<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فعالين كمپين يك ميلون امضا شهرستان آمل</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/</link>
<description>قوانين تبعيض آميز بايد تغيير كند</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 29 Jan 2009 14:52:48 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>وبلاگ كمپين آمل براي بار چهارم فيلتر شد</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>
	&lt;div class=&quot;postbody&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;postbody&quot;&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در تاريخ سوم بهمن
ماه وبلاگ كمپين آمل به دنبال موج جديد فيلترينگ سايت ها كه از اول ماه
بهمن توسط مخابرات ايران آغاز شده بود براي بار چهارم فيلتر شد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آدرس جديد:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 102, 0);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;http://amol-campaign.blogfa.com/&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 14:52:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جایزه سیمون دوبووار برای کمپین را سیمین بهبهانی دریافت کرد</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>
 
			  &lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;2 بهمن 1387 -  - &lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;justify&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1017 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;345&quot; width=&quot;400&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/1-16.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1019 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/5-9.jpg&quot; style=&quot;width: 402px; height: 293px;&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;تغییر برای برابری - براساس اخبار رسیده از پاریس مراسم
اهدای جایزه سیمون دوبووار امروز 21 ژلنویه 2009 در پاریس کافه بسیار عالی
برگزار شد.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1018 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;278&quot; width=&quot;400&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/3-13.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;در این مراسم سیمین یهبهانی شاعر بزرگ ایران و حامی جنبش
زنان شرکت داشت و جایزه سیمون دوبووار را ار سوی اعضای کمپین یک میلیون
امضا دریافت کرد.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1021 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/6-8.jpg&quot; style=&quot;width: 397px; height: 337px;&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;دراین مراسم همچنین ژولیا کریستوا ، دختر خوانده سیمون
دوبووار، وزیر فرهنگ فرانسه ، رئیس اتحادیه بین المللی حقوق زنان قرانسه و
...حضور داشتند و سخناانی ایراد کردند.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;اعضای کمپین پاریس در این مراسم بیانیه کمپین یک میلیون
امضا را که به فرانسه ترجمه کرده بودند درمیان حضار پخش کردند و از همه
اعضای هیئت ژوری و وزیر فرهنگ فرانسه امضای حمایتی کمپین را گرفتند. مشروح
این گزارش و تصاویر دیگر به زودی منتشر می شود .&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;تصاویر ارائه شده از این مراسم را آقای حمید حمیدی که در
مراسم بودند برای سایت تغییر برای برابری ارسال کرده اند که سپاسگزار
ایشان هستیم.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rfi.fr/actufa/articles/109/article_5097.asp&quot; class=&quot;spip_out&quot;&gt;رادیو فرانسه - مراسم اهدای جایزۀ سیمون دوبووار به سیمین بهبهانی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3966136,00.html&quot; class=&quot;spip_out&quot;&gt;کمپین یک میلیون امضا جایزه نقدی بنیاد سیمون دوبوار را به این بنیاد اهدا کرد&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 20:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این بار دفاعیه موکلان برای وکلایشان </title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;1 بهمن 1387 -  - &lt;a href=&quot;http://www.campaignforequality.info/spip.php?page=print&amp;id_article=3503&quot;&gt;نسخه قابل چاپ&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تغییر برای برابری -&lt;strong&gt;
شیرین عبادی و فعالیت کانون مدافعان حقوق بشر را نه به بهانه و نه با پلمب
نمی توان از حرکت بازایستاند. تصویرو تاثیری که این مدافعان حقوق بشر از
خود به جای نهاده اند آنقدر ژرف و نهادینه شده است که قفل و زنجیرو مهر
وموم ...دربرابر آن ناچیز است. کدامیک از این ممنوعیت ها می توانند صدای
صلح طلبانه عبادی را فرونشاند، یا نقش کانون مدافعان و وکلای آن را در
آموزش حقوق متهمان و شهروندی و زن و... دفاع از حقوق متهمان و شهروندان و
قومیت ها و اقلیت ها و...از حافظه بزداید؟ کانون مدافعان و ریاست آن را از
منظر موکلان و مدافعانش ببینید: 18 نوشته و روایت در باب مدافعان حقوق مان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;1-مریم مالک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;من هم روزی مثل آن زن خواهم شد&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دختر بزرگ می شود در تنهایی و در خانه ای که مردسالاری در
آن حاکم بود. یادش می آید زمانی که کودکی بیش نبود به دستانش لاک قرمز
رنگِ قشنگی زد و وقتی به پدر دستانش را نشان داد تا تحسین کند پدر عصبانی
شد و گفت برو زود ناخن هایت را پاک کن و از این به بعد بدون اجازه من کاری
انجام نده. دخترفکر می کرد چون دردانه پدر است با او این طور حرف می زند!
اما ...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;محصور ماند و محدود، در حصاری که برایش می ساختند دیگر از
دوچرخه سواری خبری نبود، دیگر نمی توانست به کوچه بیاید و بازی کند ولی
نمی دانست چرا از عروسک بازی خوشش نمی آمد؟ هیچ وقت با دختران همسایه خاله
بازی نمی کرد و وقتی به پسران می گفت که می خواهد با آنها فوتبال بازی کند
به او می خندیدند و می گفتند برو تو نمی توانی؟ پر شور بود و فعال اما
باید در خانه می ماند و بس، وقتی بزرگ تر شد دید که نمی تواند زور بشنود و
هر چه به او می گویند بگوید چشم. بلند شد و ایستاد، با تمام سعی و تلاشی
که کرد بالاخره توانست از حصار خانه بیرون بیاید و پایش را به دانشگاه
بگذارد جایی که به نظر پدر ورود به آن برای دختران حرام بود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;وای چه دنیای بزرگ و اسرار آمیزی داریم؟ زنان به سرکار هم
می روند؟ زنان وکیل هم هستند؟ استاد هم می شوند؟ زنان وجود دارند و هستند؟
دختر تا آن زمانی که پا به دانشگاه نگذاشته بود فکر می کرد زن فقط باید
شوهر کند و بچه دار شود و هر چه مرد گفت همان تمام حقایق عالم هست. به قول
یکی از دوستانش که می گفت شوهرش به او گفته حتی اگر مرد راضی نباشد زن نمی
تواند نمازش را بخواند؟! از آن روز دختر هر روز که به خانه می رفت از
افتخارات زنان در خانه حرف می زد و می گفت من هم روزی مثل آن زن خواهم شد.
من هم باید به زنان جامعه ام کمک کنم، پدرش می گفت: &quot; از همان اول نباید
می گذاشتم به دانشگاه بروی، چشم و گوشت خیلی باز شده مثل آن زن شوی؟ همان
که عکسش را نشانم دادی؟ حتما هم بدون روسری؟&quot;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دخترچشمانش را می بست و با تمام وجود می گفت: &quot;پدر آن
چیزی را که من می دانم و می بینم تو نمی دانی و نمی بینی؟ آن زن تنها یک
وکیل نیست آن زن افتخار من است، آن زن آرزوی دخترانی مثل من هست، آن زن به
همه ثابت کرد که زن بودن در ایران، ماندن در حصار خانه هایی نیست که مردان
برای ما ساخته اند، آن زن به همه فهماند که زن ایرانی وجود دارد و هست، من
باید بتوانم مثل او شوم و من می توانم حتی اگر تو نخواهی پدر.&quot;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;اما امروز آن دختر به این می اندیشد که آیا تو می توانی
مانند آن زن این همه هزینه بدهی؟ اگر یک روز مأمورها به تو هجوم بیاورند
چه می کنی؟ اگر یک روزعده ای جلوی خانه ات جمع شوند و آزارت دهند تو چه
خواهی کرد؟ تو برای اینکه باعث افتخار شوی باید هزینه بپردازی، برای اینکه
ذره ای مانند شیرین عبادی شوی باید قوی باشی، زن بودن با افتخار برایت
کافی نیست، تو باید شجاع و مقاوم باشی، صبور و فداکار باشی. اشکها و قلب
شکسته ات را از آن دختری که از تو برای خود کوهی از آمال و آرزوهایش را
ساخته پنهان کنی، تو باید هر بار که دختری را با چشم های پر از انگیزه و
امید می بینی با تمام وجودت دستش را بفشاری.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بی نظیری تنهاحسن او نیست، و برای شناخت  چون او، باید زمانه شان را شناخت، اما آیا این جملات به تنهائی کافی بود؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;2-كاوه قاسمی كرمانشاهی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;رد مرگ بر ديوارهای شهر&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آن‌گاه كه تازه سواد خواندن حروف و چسباندن‌شان به يكديگر
برای ساختن كلمه و پرداختن جمله را فرا گرفته بودم از كوچه و خيابان‌های
شهر كه می‌گذشتم چشمانم در جستجوی واژه‌ها و جمله‌ها در و ديوارهای شهر را
می‌كاويدند. نخست به توصيه‌ی مادرم كه می‌خواست سواد نوآموخته‌اش را محك
زند و سپس با كنجكاوی خودم كه در پی يادگيری واژه‌ای نو بودم. آن زمان
نشانی از بيلبوردهای تبليغاتی در خيابان‌های شهر تازه از جنگ رسته‌ی من
يافت نمی‌شد و نصب تابلوهای بزرگ بر سردر پاساژها و مغازها هم چون امروز
چنان باب نبود. اما تا چشم كار می‌كرد ديوارها پر بودند از عبارات و
شعارهای نوشته شده با اسپری‌های سياه رنگ كه با خطوطی كج و معوج چهره اين
شهر ويران گشته از جنگ را نازيباتر و خشن‌تر به تصوير می‌كشيدند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در آن زمان &quot;مرگ&quot; و &quot;جنگ&quot; بيش‌ترين و پررنگ‌ترين
واژه‌هایی بودند كه بر ديوارهای كوچه و خيابان به چشم می‌آمدند و در ذهن
عابر خواننده جای می‌گرفتند. در گذر از كوچه، پس كوچه‌ها به تكرار شعار
&quot;مرگ بر ...&quot; خودنمايی می‌كرد. گاهی كسانی در تاريكی شب می‌آمدند، آن سه
نقطه را پاك می‌كردند و عنوانی ديگر در تضاد با آن‌چه بود بر جايش
می‌‌نشاندند، اما آن‌ واژه كه هميشه باقی می‌ماند &quot;مرگ&quot; بود. به خيابان‌ها
كه می‌رسيدی در قالب عباراتی بلندتر و رسمی‌تر اين‌بار &quot;مرگ&quot; در كنار
&quot;جنگ&quot; می‌نشست و مزين به نقش گل لاله و تفنگ بر سطح ديوارهای شهر نقش
می‌بست. هرچند به اين‌جا كه می‌رسيد به رنگ سرخ و سبز زير عناوين &quot;شهادت&quot;
و &quot;دفاع مقدس&quot; توجيه می‌گشت و ارزش می‌يافت.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در عبور از آن سال‌ها شعارنويسی نزد مخالفان كارآيی خود
را از دست داد و حاكميت نيز بنرها و بيلبوردها را جايگزين دیوارنوشته‌ها
نمود. اگر چه هنوز هم &quot;مرگ&quot; جايگاه ويژه خود را در اين ميان حفظ كرده است.
اما ديگر با اسپری نوشتن بر ديوارهایی كه شهرداری با هزينه كردن از ماليات
دريافتی از شهروندان سعی در پاك نمودن و پاكيزه نگاه داشتن آن‌ها دارد نه
تنها از مد افتاده كه حتی انجام اين عمل با توجه به نصب تابلوهای هشدار
دهنده بر ديوارهای شهر می‌تواند پيگرد قانونی نيز داشته باشد. چه رسد به
آن‌كه عده‌ای هياهو كنان روز روشن و در حضور مأموران انتظامی از ديوارهای
خانه‌ای آويزان شوند و اقدام به شعارنويسی كنند!&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;امروز كه ديدگانم را از آن ديوارهای دوران كودكی‌ بر
می‌گردانم و از پشت مانيتور به عكس‌های ديوار محل زندگی و دفتر كار شيرين
عبادی خيره می‌سازم باز هم شعار &quot;مرگ&quot; را می‌بينم كه با همان اسپری سياه
رنگ و خطوط نازيبا اين‌بار بر ديوار آجرنمای خانه‌ای نقش بسته كه زنی
بيزار از &quot;مرگ&quot; و &quot;جنگ&quot; را در خود جای داده است. زنی كه اين روزها نامش با
مدافعان حقوق بشر و شورای صلح چنان گره خورده كه سخن راندن از اين دو بدون
آوردن نام وی به گوش مخاطب ناآشنا می‌آيد و ذكر نامش در برخورد با
شهروندان هنگام جمع آوری امضاء برای كمپين تغيير برای برابری اعتبار
می‌آورد و جلب اعتماد می‌كند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&quot;ننگ&quot; شعار واژه ديگری‌ست كه در كنار &quot;مرگ&quot; خطاب به صاحب
‌اين خانه بر ديوارها حك شده است. عجبا! صد عجبا! چه كسی بايد ننگش
بیآيد؟! زنی كه با دريافت معتبرترين جايزه بين‌المللی به واسطه‌‌ی
كوشش‌های حقوق بشری‌اش برای خود و ما افتخاری پايدار آفريد؟! زنی كه
آبرويی گشت بر بی‌آبرويی دولت‌مردانی كه در پايانه‌های جهانی در صف انگشت
نگاری جای‌مان دادند؟! زنی كه نامش اعتباری شد بر بی‌اعتباری دولت‌مردانی
كه نام‌شان در ليست افراد تحت تعقيب اينترپل قرار گرفت؟! زنی كه حضور
شايسته‌اش در مجامع بين‌المللی جبرانی هر چند اندك گرديد بر حضور پرهياهوی
دولت‌مردانی كه با كلام‌شان موجبات خنده حاضران و هو كردن خودشان را فراهم
آوردند؟!&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آری هنوز رد &quot;مرگ&quot; بر ديوارهای ‌شهر پيداست... و باشد كه
اين‌بار تا مدتی بر سطح اين ديوارها باقی بماند تا ذهن عابران كوچه‌ی
عبادی را حتی برای لحظه‌ای درگير سازد و شايد كودكی نوآموخته در گذر از
اين كوچه واژه &quot;مرگ&quot; را ببيند و بخواند و در پرسش از مادرش در يافتن معنی
اين واژه و دليل نوشتن آن بر ديوار اين خانه اما معنا و تعبيری متفاوت از
قصد نويسندگان اين خطوط نازيبا در ذهنش جای گيرد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;3- مریم زندی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;کانون مدافعان، این تریبون حق خواهی خاموش نمی شود&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;گزارش سالانه آن باعث شد جهانیان و ملت ایران متوجه شوند
درایران در چه موارد کثیری نقض حقوق بشر صورت می گیرد. تاثیرات این گزارش
می تواند سد کنترل کننده ای برای حکومت ایران باشد. خانم شیرین عبادی به
خاطر موقعیت بین المللی شان، اعتراضا ت ، مصاحبه ها و سخنرانی هایشان
همیشه مورد توجه منابع داخلی و خارجی بوده. صدای ایشان دردفاع از حقوق بشر
موثر بوده و خواهد بود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;مجموعه فعالیت کانون مدافعان حقوق بشر درنهادینه کردن و
اهمیت حقوق بشر درجامعه موثر و تشویق کننده بوده وهست. و می تواند بقیه
فعالین و افراد راهم تشویق به چنین فعالیت بنماید. همینطور برگزاری کارگاه
های حقوق متهم و شهروندی در شناساندن قانون به مردم خیلی موثر می باشد.
مهم تر از همه کانون مرکز پشتیبانی ازافراد و جمعیت ها و احزابی است که
حقوقشان تضیع و پایمال شده مثلا: مراجعه دانشجویان ستاره دار که باعث
تشکیل کانون دفاع از حق تحصیل گردید. یا انعکاس صدای خانواده های قربانیان
زهرا بنی یعقوب و ابراهیمی .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;درحقیقت کانون برای جسارت بخشیدن به مردمی است که با
اشکال غیر قانونی حقوقشان زیر پا گذاشته شده است.تعداد محدود وکلای
عضوکانون مدافعان و انتشار دیدگاهایشان خیلی بیشتر از آن تعدادمعدود اثر
گذار خواهد بود. و این ارزش واهمیت یک کار متعهدانه و انسانی را نشان می
داد و الگوی برجسته ای بود برای بقیه وکلا و فعالینی که کمتر در اثر
فشارهای حکومت دغدغه آزادی ودمکراسی ازخودشان بروز می دادند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بسته شدن کانون مدافعان خاموش شدن تریبونی موثر در جامعه
مدنی ایران است و هر کس در داخل وخارج از کشور باید از هیچ فعالیتی در
بازگشایی آن دریغ نکند بخصوص در خارج درمقابل دفتر نمایندگی های سازمان
ملل و سفارت خانه ها ونمایندگی های جمهوری اسلامی اقدام مناسب وموثری می
تواند باشد. به خصوص در شرایطی که درداخل کشور تجمعات و گردهمایی های
اعتراضی به دلیل خفقان وسرکوب امکان عملی کمتری دارد.
باید با یک فراخوان عمومی همه را از اهمیت چنین اعتراضی آگاه کرد.
بی شک نام کانون مدافعان و اعضای آن در تاریخ مبارزات دمکراسی خواهانه
ایرانیان به نیکی ثبت خواهد شد. نگذاریم این صدای حق خواهی خاموشی گیرد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;4-بهاره هدایت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt; نقطه ی درخشان کارنامه ی کانون مدافعان&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;واقعیت این است که فعالیت های خانم عبادی، بعد از اخذ
جایزه ی نوبل را می توان نقطه ی عطف فعالیت های حقوق بشری در ایران تلقی
کرد. با وجود اینکه دریافت جایزه ی صلح نوبل نه از طرف حاکمیت و نه حتی از
جانب دولت اصلاح طلب وقت ، مورد استقبال قرار نگرفت و دامنه ی فشارها به
خانم عبادی روز به روز گسترده تر می شد، اما خوشبختانه تا به امروز ممارست
ایشان در پیگیری امور حقوق بشری بی وفقه ادامه داشته است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تأسیس کانون مدافعان حقوق بشر و گسترش فعالیت های آن
نمونه ی بارزی از آینده نگری و هدفمندی نگرش خانم عبادی است که در راستای
ایجاد اندکی انسجام در فعالیت های حقوق بشری داخل کشور انجام شد و ثمره ی
آن را امروز در این نهاد مدنی موفق شاهدیم. اینکه کانون مدافعان توانسته
است معتمد طیف های مختلف فعال در عرصه های اجتماعی، سیاسی، دانشجویی،
زنان، کارگری، قومیتی و اقلیت ها قرار بگیرد، و بی هیچ چشمداشتی، به دفاع
حقوقی از آسیب دیدگان نقض حقوق بشر، در دادگاه، بپردازد، نقطه ی درخشان
کارنامه ی کانون مدافعان و ماحصل زحمات خانم عبادی و همکارانشان است.
موضوعی که از جانب نهادهای حکومتی ناقض حقوق بشر قابل چشم پوشی نیست، و می
بینیم که میزان فشارها را تا چه حد روی ایشان و کانون مدافعان افزایش می
دهند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;موضوع دیگری که خشم حاکمان را برانگیخته، گزارش های فصلی
کانون مدافعان درباره ی موارد نقض حقوق بشر در کشور است، که دقت این
گزارشات موجب شده مورد توجه و استناد مجامع بین المللی قرار بگیرد و موارد
مشخص نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران در سطح جهانی روشن شود. این موضوع هم
از اهمیت بالایی برخوردار است. چرا که تا پیش از این نوع ارتباط با
نهادهای بین الملی و استفاده ی مطلوب از فضای دهکده ی جهانی چندان روشن
نبود، و حتی چندان مورد توجه قرار نمی گرفت، در حالیکه آرمان حقوق بشر یک
آرمان جهانی است و ما می توانیم و باید صدای خود را به دنیا برسانیم، و با
مدافعان حقوق بشر در دنیا از طریق نهادهای موجود مرتبط باشیم. روشی که
چگونگی آن را خانم عبادی با استفاده از نفوذ خود به بهترین وجه ممکن عملی
کرده است و تجربه ی بسیار مطلوبی را خصوصا در ارتباط با &quot;کمپین یک میلیون
امضا&quot; به جا گذاشته است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;متأسفانه از ابتدای دریافت جایزه ی صلح نوبل، خانم عبادی
در معرض انواع و اقسام تهدیدات جانی و تحدیدات حقوقی قرار گرفته است و این
موضوع بارها مورد اعتراض نهادها و فعالین مدنی بوده. اما این بار پلمپ
کانون مدافعان به بهانه های واهی و یورش به منزل خانم عبادی، آغاز موج
جدید در هجمه و تهدید علیه ایشان است. پس از محکومیت ایران در اجلاس اخیر
در سازمان ملل و صدور بیانیه ی قاطع علیه ایران به لحاظ نقض حقوق بشر، خشم
حاکمان از مورد استناد قرار گرفتن گزارشات کانون مدافعان در این بیانیه
قابل پیش بینی بود. خشمی که موجب سیل تهدیدات حاکمان یا عاملان آنها علیه
عبادی شده است و هنوز هم جای نگرانی است که باز هم با گستاخی بخواهند باعث
آسیب دیگری به ایشان شوند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;جدا از این، با توجه به شرایط بوجود آمده برای خانم عبادی
و کانون مدافعان، آینده ی فعالیت های حقوق بشری در کشور با شدت بیشتری
مورد تهدید قرار خواهد گرفت. چراکه همانطور که خانم عبادی نقطه ی عطفی در
فعالیت های حقوق بشری ایجاد کرد، هرگونه هجوم به ایشان به نوعی معطوف به
کل جریان حقوق بشری در کشور باید قلمداد شود. بنابراین دور از ذهن نیست که
در آینده شاهد همین نوع هجمه ها به نهادهای مختلف دانشجویی، زنان،‌
کارگران،‌ اصناف، اقلیت ها و قومیت ها باشیم، و فضای تنفس کوشندگان حقوق
بشر در ایران بیش از گذشته تنگ شود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;5-حمیده نظامی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;زن صلح طلب ما&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;كودك كه بوديم با صداي آژ‍ير خطر صبح‌ها را به شب و شب‌ها
را به صبح مي‌رسانديم. با صداي آژير خطر كلاس‌هاي درس را به قصد پناهگاهي
رها مي‌كرديم. با صداي آژير خطر آمبولانس‌هاي مجروحين جنگ را همراهي كرديم
و با همان صدا در بين مجروحين، بدنبال برادران و پدران خود گشتيم...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;با صداي آژير خطر...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;هر بار دلهره داشتيم از اين صداي آژير خطر و ترس ما از
خشونت بود هر بار.اما اين بار، این یک بار احساس كودكانه‌ي ما مي‌گفت تمام
شد همه آن روزهاي شوم، اين بار منادي صلح است كه مي‌نوازد. اما باز با
صداي آژير خطر نه يك بار بلكه بارها به خود لرزيديم. اين بار آژير خطر
براي نفي مناديان صلح به صدا درآمد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ترس ما از اين صدا بيشتر از پيش بود چراكه تصور پاك
كودكانه‌‌‌‌مان خطا بود؛ اين بار صداي آژير خطر از همه وقت بدخبرتر و
بدخبرتر بود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;باز هم خشونت، خشونت ، خشونت  اما اين بار نه از سوي بيگانه...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نمي توانيم به هموطنان رنج‌ديده مان ياري رسانيم. حتي نمي
توانيم تجمع مسالمت آميزي در نفي خشونت داشته باشيم و نمي توانيم حتي براي
لحظه‌اي همراه با صلح خواهان جهان، هم‌نوا شويم و...
شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل را اول به بهانه پرداخت نكردن ماليات و
بعد همكاري با اسرائيل هتك حرمت كردند! زن صلح طلب ما را!&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt; 6-بهناز شکاریار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;او تا آخر با ماست&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;روزی از روزهای پاییز سال گذشته بود که پروین اردلان با
من تماس گرفت و آدرسی را داد و خواست به جلسه ای که آن جا برگزار می شد
بروم . نشانی دفتر وکالت شیرین عبادی بود. همیشه از دیدن عکس او درسایت
زنان صلح در کنار زنان نامی جهان لذت می بردم و افتخار می کردم که یک زن
ایرانی در این جمع ، که منتخبی از زنان جهانند، حضور دارد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ولی دیدن او از نزدیک چیز دیگری بود . مرتب در حال حرکت
برای پذیرایی و یا پاسخ به تلفن بود و فوق العاده متواضع . تمام مشکلاتی
که آن روز مطرح شد گویا برایش پیش پا افتاده بود و مشکلی به حساب نمی آمد.
خیلی صریح ومطمئن پاسخ میداد و در تمام دو ساعت حضورمان در دفترش شاهد
دغدغه هایش در مورد زندگی زنان و کودکان محروم و مظلوم بودیم .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بعدها بارها شیرین عبادی را در برنامه های مختلف کمپین
دیدار کردم وگاه مشکلات اقلیت ها و مردم را با او در میان گذاشتم که
بلافاصله می شنیدم که برای رفع آن مشکلات اقداماتی انجام داده است .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ولی در آن روز نخست سخنی گفت که هیچگاه از خاطر نخواهم برد .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;او گفت : هر اتفاقی که بیفتد برای همۀ ما میفتد و ما تا آخر با هم هستیم .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;او پای حرفش ایستاده و حتی یک لحظه هم پشت زنان ایرانی را
خالی نکرده است. جرات و شجاعت او مثال زدنی است؛ همین طور صبرو طاقتش به
عنوان زنی حقوقدان. شاید اگر کس دیگری جای او بود اینک در یک کشور پیشرفته
زندگی مرفه و امنی برای خود تدارک دیده و به همین اکتفا می کرد که گاه
گداری در یک نشریه و یا یک تلویزیون فارسی زبان از تجربیاتش سخن گوید و از
دور راه چاره جلوی پای ما بگذارد، ولی او این چنین نیست تمام تهمت ها و
توهین ها را به خاطر ما تحمل کرده و در کنار ما است . او تا آخر با ما
است. ما نیز تا آخر با او می مانیم.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;7- دلارام علی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;زنی را می شناسم که از جنس ماست&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تند رفته ای برادر ، دیروز برای ما خواب دستبند و مامور و
زندان می دیدی و امروز چشم در چشم های بهت زده همه هجوم می بری به دفتر
کانون مدافعلان حقوق بشر تا ثابت کنی ما در سرزمینی زندگی می کنیم که
پاسدارانش حرمت همه چیز را خوب از یاد برده اند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;رنگ عوض می کنی هر روز ، یک روز پلیس می شوی و به خیابان
می ریزی و مردم را زیر مشت و لگد می گیری و فردا مامور مالیات می شوی تا
به حساب هایی رسید گی کنی که طرفینش بسیار پیشتر از این ها قراردادهای
مالی را در گنجه ها نهاده اند و برای زندگی در جهانی بهتر پا به میدان
گذاشته اند.
می گویند حتی به دفترچه های تلفن هم رحم نکرده ای برادر ، تا شاید رمز
گشایی کند از رمز و رازهایی که تنها زاییده ذهن توست.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;برگرد برادر ، برگرد و به پشت سر نگاه کن و ببین آنچه می
کاری در هیچ فصلی از سال حاصلی نخواهد داد. گیرم که تمامی دفتر های حقوقی
و حقوق بشری را پلمپ کردی، گیرم بر تمام دیوارهای شهر شعارهای «مرگ بر...»
نوشتی، گیرم امروز برای زنی که دیروز برنده جایزه صلح بود با کاردهای بر
آمده خواب جنگ دیدی ، فکر می کنی دنیا برای این آدم ها چه تغییری می کند؟
فکر می کنی فردا همه به پستوها بر می گردند و کودکی که بامداد فردا یا
فردا ها در انتظار اعدام است از وحشت طناب دار گلویش خشک می شود و کسی
نیست که جرعه آبی به دستش دهد و کابوس مرگ را از زندگیش پاک کند؟و آن وقت
تو پیروز میدانی هستی که برای خویش بر پا کرده ای؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;اشتباه کردی برادر، کسی پیام صلح را با اسپری جنگ روی
دیوار نمی نویسد،کسی را که برنده جایزه صلح است با آشوب های پی در پی به
جنگ فرا نمی خواند ، کسی مدافعان حقوق بشر را از خانه ای که برای خویش
ساخته اند بیرون نمی کند تا یاد آوری کند که هنوز هستند کسانی که نه بشر
را می شناسند و نه حقوقش را. اندکی تامل کن، آنها که پیش از تو مرگ را در
روزگار مردم این سرزمین هجی کرده اند ، حالا کجای جهان ایستاده اند؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;برادر من زنی را می شناسم که انسانیت را با پول معامله
نمی کند ، زنی که مامور و دستبند و زندان برایش عادی نمی شود و هر بار دلش
می شکند از دست های بسته ای که بی گناه پشت میله ها محبوس می شود ، من زنی
را می شناسم که حساب های مالیش را جایی بین پرونده های وکالت و دفترچه های
تلفن جا نگذاشته است ، زنی که روزی برخاسته است و هرگز دیگر باز نخواهد
نشست ، زنی که از جنس ماست و شاید از همین روست که تو نمی شناسیش. به
خاطراتت رجوع کن برادر ، به ماشین هایی که از میدان آزادی تا فرودگاه مهر
آباد صف کشیده بودند ، به گل هایی که دسته دسته و شاخه شاخه نثار زنی می
شدند. می بینی چه زود فراموش کرده ای! لختی درنگ کن برادر، فصل پایان این
قصه نه کابوس ما که ننگی از آن تو خواهد بود ، لختی درنگ کن .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;8-رها عسگری زاده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;عکسی از دیوار خانه شما ندارم&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بحث لایحه حمایت از خانواده داغ است و هر شخص و یا گروهی
به روش خود سعی در اعلام مخالفت و نقد و بررسی آن را دارد. چهره های
متفاوتی از فعالان اجتماعی و سیاسی در دفتر کانون مدافعان حقوق بشر گرد هم
آمده اند تا نظرشان را درباره این لایحه به اشتراک بگذارند.
شیرین عبادی با همان صلابت همیشگی می گوید :نمایندگان ، مردم رای شما به
لایحه حمایت از خانواده را فراموش نخواهند کرد&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1013 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;450&quot; width=&quot;300&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/1-15.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;کنار بچه ها ایستاده ام و بروشورها را مرتب می کنم. دختر
جوان با عجله خودش را به ما می رساند و می پرسد : دکتر عبادی با شماست ؟
لبخند می زنم و قبل از آنکه پاسخی بدهم ادامه می دهد : واقعا زن شگفت
انگیزیه .خیلی هیجان زده شدم وقتی شنیدم اینجاست. برنامه ای هم داره ؟
&lt;br /&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; بله
. پنلی که فردا صبح در سالن اصلی برگزار می شه ...
دختر را دیروز دیده ام . مسئول امور بین الملل کمپین یک در نه ( آفریقای
جنوبی ) است . همان طور که با عجله آمده خداحافظی می کند و می گوید می رود
که به دوستانش بگوید برای فردا صبح برنامه اش پر است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1014 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;300&quot; width=&quot;450&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/2-14.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تصویری ندارم. قرار بود تصویر آخر این چند پاره عکسی باشد
از دیوارهای منزل مسکونی خانم عبادی. همان دیوارهایی که گروهی به بهانه
حمایت نکردن خانم عبادی از مردم غزه با غلط دیکته ای رویش نوشته اند :
اجوزه امریکایی! ننگت باد!&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;خانم عبادی عزیز ! عکسی که از دیوارهای خانه شما گرفتم هم
دست برادران است. وقتی چند روزقبل به بهانه حمایت از غزه به ما حمله کردند
دوربینم و عکسهایش را از من گرفتند. شاید روزی ...کسی که مسئول بررسی عکس
های دوربین من است لحظه ای تامل کند ، عکس دیوار خانه شما را ببیند ، و
کمی شرمگین شود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_1015 spip_documents spip_documents_center&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;300&quot; width=&quot;450&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/3-11.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;9-محبوبه کرمی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;خاطره هایی که از یاد نمی روند&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دوباره حوادث ناگوارپشت سر هم پیش می آید یک روز می شنویم
که دفتر کانون مدافعان حقوق بشر پلمپ می شود روز دیگر می شنویم که عده ای
به نام بسیجی به جلوی منزل خانم عبادی رفته وبا شعارهای ناپسند دل هر
ایرانی با وجدانی را به درد می آورد .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;به او اتهام می زنند که حامی صهیونیست ها هستی، اما همان
طورکه همه ما می دانیم خانم عبادی با ظلم وبی عدالتی در هر جای دنیا که
باشد مخالفت کرده او هرگز در برابر ظلم وستم سکوت نکرده ونمی کند .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;خوب به یاد دارم زمانی که پرونده قتل زهرا کاظمی را بر
عهده داشت ویا چگونه عاملین قتل زهرا بنی یعقوب را به پاسخگویی فراخواند
وچگونه با شهامت کامل از پرونده های موکلین خود دفاع می کند .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;هرگز فراموش نمی کنم زمانی که به زندان افتادم پس از مدتی
خانم عبادی به ایران آمد وخانواده ام تلفنی به من گفتند که خانم عبادی هم
وکالت تورا بر عهده گرفته بسیاراز شنیدن این خبر خوشحال شدم .
وقتی با او تماس گرفتم چنان گرم وصمیمی با من صحبت کرد که غم دوری از
خانواده ودوستانم برای لحظه ای از دلم بیرون شد .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ودقیقا به یاددارم وقتی که آزاد شدم فردای روز آزادیم
خانم عبادی به همراه دوستانم به دیدنم آمدند وهمچون یاری مهربان در کنارم
نشست وبه همه حرفها ودرددلهایم گوش داد وبا صحبتهای خود به من یادداد که
چگونه صبور ومقاوم باشم ودر برابر مشکلات ایستادگی کنم .
آری او شیر زنی مبارز ومقاوم است که برای همه زنان ایرانی مایه افتخار وسر
بلندی است&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;10-روجا بندری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آینه&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;من ایرانم. خسته ام. عصبانی ام. جلوی آینه می روم و به
خودم نگاه می کنم. چقدر زشتی می بینم. اصلا آدم سو استفاده چی هستم. پول
دوستم. قدرت طلبم. به دنبال استفاده شخصی خودم هستم. به اندازه کافی
کارهای مثبت نمی کنم. یعنی خوب خیلی کارها می کنم ولی خوب ارزشی نداره.
یعنی ارزش واقعی نداره. یک کار درست و حسابی نیست که فایده داشته باشه.
البته خیلی از خودم راضیم. سینه ام را باد می دهم و به بقیه محل نمی
گذارم. ولی خودم فکر می کنم آدم بیخودی هستم. بقیه از من خیلی بهتر هستند.
همه آدمهایی که با من معاشرت می کنند هم که واقعا آدم نیستند. باید مریض
باشند که با من حرف بزنند. البته خیلی هم به بقیه محل نمی گذارم ولی به
هرحال آنها را از خودم بهتر می دانم. یعنی کسانی که می فهمند چی می گن و
سرشون به تنشون می ارزه. نه کسی مثل من. البته باید ظاهر رو حفظ کنم. باید
به بقیه نشون بدم که به گذشته ام افتخار می کنم. به هر حال جد و آبادم
خیلی مهم بودند. مهد تمدن بودند و از نژاد بسیار مرغوب. ولی متاسفانه برای
خودم ارزشی قایل نیستم. آدم دزدی هستم و لیاقت ندارم. از آینه هم بدم میاد
و نمی تونم توی ریخت خودم نگاه کنم.&lt;/p&gt;

&lt;hr class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;من ایرانم. آرام هستم. چشمهایم را می بندم و تنم مور مور
می شود. در آرامش کامل. حس رضایت دارم. روبروی آینه می ایستم و نگاهم بر
چهره نه چندان بی نقصم می لغزد تارهای سفید مویم را دوست می دارم. با پستی
بلندی ها و لکه های روی پوستم مهربانم. قدر خودم را می دانم. از خودم دفاع
می کنم و اجازه نمی دهم کسی من را کوچک کند. از دیگران راضی هستم و کارهای
نه چندان مهربانشان را به دل نمی گیرم. می دانم که تلاش خود را می کنم.
واقعا زحمت می کشم و در حد توانم کار می کنم. به کسی بدهکار نیستم و به
دیگران هم تا جایی که توانسته ام کمک می کنم. بقیه نیز به من بدهکار
نیستند و قدردان خوبی هایشان هستم. با دوستانم همراه هستم و به آنها کمک
می کنم. می دانم که اگر کمکی بخواهم آنها نیز به یاریم می شتابند. از قبول
اشتباهاتم ترسی ندارم. خودم را بهتر از دیگران نمی دانم ولی از بقیه چیزی
هم کم ندارم. سعی می کنم از اشتباهاتم درس بگیرم و بهتر شوم. با آینه
رابطه خوبی دارم.&lt;/p&gt;

&lt;hr class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; /&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آنچه بر شیرین عبادی و سایر مدافعین حقوق بشر می رود آینه
ایست در برابر ما مردم ایران. ما هر طور که امثال او را می بینیم خود را
می بینیم. آیا فکر می کنیم که کسی مثل او برای منافع شخصی کار می کند؟ آیا
برای اسم و رسم است که طرفدار حقوق بشر شده؟ آیا از جوانی می دانسته که
اگر آرام و محکم و بی صدا تمام عمرش را برای حقوق انسانهای بی پناه از
جمله کودکان تلاش کند در نهایت یک جایزه مهم می گیرد و برای این از قبل
نقشه کشیده؟ آیا فکر می کنیم دزد و سو استفاده چی است و سر ما کلاه
گذاشته؟ آیا او به من و شما و به دنیا بدهکار است؟ آیا فکر می کنید که
باید جایزه اش را تقسیم می کرد و به ما می داد؟ آیا فکر می کنید که حالا
که او برنده جایزه نوبل شده باید طرفداری از من یکی بکند؟ یا این که باید
همه مشکلات دنیا را حل کند؟ آیا فکر می کنیم که اگر هم چند نفر به او حمله
کردند خوب حقش بوده و می خواسته انقدر معروف نشه؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;یا این که فکر می کنیم که باید قدر کسانی امثال او را
بدانیم؟ که باید از او حمایت کنیم؟ و فکر می کنیم که جانش را و زندگی و
سلامتی اش را برای حقوق انسانی مردم ایران و برای بهتر کردن کشورمان به
خطر انداخته؟ آیا می فهمیم که او به ما و به دنیا چیزی بدهکار نیست؟ آیا
می دانیم که او یک زن واقعی است که فرشته نیست ولی آدمی است که برای حقوق
بشر آرام آرام و سرسختانه کار می کند؟ آیا می فهمیم که مثل یک آدم واقعی
همه نظراتش همیشه مطابق با نظر تک تک ما نیست ولی باید قدرش را بدانیم چون
واقعا باعث رشد جامعه ما شده؟ آیا می فهمیم که ما که روی مبل خانه مان
نشسته ایم به گردن او حقی نداریم و طلبکارش نیستیم؟ و آیا می فهمیم که با
حمایت از انسانهایی مثل او از خودمان حمایت می کنیم؟ که با دفاع از فعالان
حقوق بشر به حقوق انسانی خودمان ارزش می دهیم؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;امیدوارم رابطه خوبی با آینه داشته باشیم.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;11- مازیار سمیعی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;پاتوق را قرق کنید!&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;می شود آدم ها با هم حرف بزنند. ارج و قرب لگدپرانی و
زنجیر کشی هایشان محفوظ، اما می شود حرف هم بزنند. فحش و تهمت در جای خود
محترم، اما می شود حرف های دیگری هم بزنند. به جای حضور در دو طرف سیم
خاردار، یا دو سوی میز مناظره و به جای پرتاب خمپاره و گزاره های گزنده،
می شود دور یک میز کوچک بنشینند و در فکرهای هم سهیم شوند. میزی صمیمی که
اهمیت آن نه در اسامی پر طمطراق نشستگانش که در ظرافت تراش پایه هایش است.
نه آن که هر فکر و تخیلی ارزش شریک شدن را داشته باشد، نه؛ اما از سهیم
شدن در دشنام و دشنه که بهتر است. شاید، شاید از این اشتراک چیزی جدید
عاید کسی شود. تلنگری، شرری، جرقه ای یا ترقه ای که به کار شادی جشنی
بیاید به جای وحشت و رعب. شاید هیچ کدام این ها به پشیزی هم نیرزند، اما
از زخم و عقده که بهترند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;جایی که بشود نشست و حرف زد، حرف حساب هم که حتما نه،
بلند بلند فکر کرد، پاتوق می شود. آدم های بدبخت زخم خورده می آیند و دور
هم جمع می شوند و چیزی می گویند. شاید به حال بیچارگی هایشان غصه بخورند و
شاید شوخی کوچکی کمی بخنداندشان. بعد مدام سری به آن جا می زنند و حرف
هایشان شاید، شاید با چیزهایی که پیش از آن می گفتند فرق کند. چای یخ کرده
را به جقه سلطان و قطع گاز ترکمانچای ربط دهند و شقیقه یاران را از خونی
که از سبیل مبارکش روی شیشه قلیان می چکد سراغ بگیرند. همان قل قل قلیان
ها و هورت کشیدن های چای، با این آسمان و ریسمان بافتن ها به مذاق
اعلیحضرت همایونی نباید خوش بیاید و می دهد پاتوق را قرق کنند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دفتر شیرین عبادی پاتوق صلح نشده بود؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;12-فرخنده احتسابیان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;با ایمان بی هراس&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;شیرین عبادی، زنی که از دل توده مردم برخاسته و در قلب
های توده مردم نفوذ کرده است؛ آری این است گناه او. جرم او آگاه ساختن
انسان ها نسبت به حق و حقوقشان و دفاع از حقوق کودکان و زنان است. جرم او
این است که دلش برای مردم این مرز و بوم می تپد. او پناهگاه امنی هست برای
بی پناهان و این را می شود در کارنامۀ درخشانش دید. او افتخار هر ایرانی
است. او مدافع سر سخت حقوق بشر است یعنی طبیعی ترین حق انسان.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;حال این شعار ها و اتهاماتی که از جانب عده ای علیه او
مطرح شده، هیچکدام سزاوار او نیست؛ چرا که مادرانه به تمام کودکان این مرز
و بوم عشق می ورزد و عاشقانه در راهی که به آن ایمان دارد قدم بر می دارد
و کسی هم که ایمان دارد از هیچ کس و هیچ چیز هراسی ندارد .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آری نه تنها خانم شیرین عبادی حامی حقوق انسانی در کشور
ماست، بلکه حقوق دانان بسیاری همانند خانم غیرت، خانم ارزنی، خانم ستوده،
آقای مصطفایی و خانم پور فاضل و بسیاری دیگر در این کشور فداکارانه و بدون
داشتن کوچکترین چشمداشتی، از حقوق کودکان و زنان دفاع می کنند که جای
تقدیر و تشکر دارد. حال نه تنها در داخل کشور هیچ تقدیر و تشویقی از این
بزرگان به عمل نمی آید، بلکه وقتی از خارج از کشور تقدیری از آنها می شود
مانع حضور آنها و دریافت جایزه شان می شوند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;خبرهای رسیده را که مرور می کنم با خود فکر می کنم ما در
کجای این کره خاکی زندگی می کنیم؟ مگر این خاک ، خاک ما نیست؟ مگر نه این
است که 30 سال با تمام مشکلات ساختیم که بمانیم. ما که هیچ، افرادی مثل
عبادی ها کم نبودند که می توانستند بروند ولی نرفتند و از جان خویش مایه
گذاشتند و اکنون باید توهین های 150 نفر را تحمل کنند. که البته رقمی هم
در مقابل میلیون ها نفر به حساب نمی آید.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;شیرین عبادی: حقوق بشر تنها راه نجات انسانها وبر قراری صلح است . اگر شعار ما نجات انسان هاست پس چرا با حقوق بشر مخالفیم ؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;13-فرناز کمالی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;سوزنی که درصد سال پیش گیرکرده است&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;ساعت یازده شب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; خانم
... فردا تظاهرات در دماوند برای دفاع از مردم غزه برگزار می شه شما به
عنوان دبیر کانون هلال احمر دانشگاه باید حضور داشته باشین. بچه های کانون
رو هم سازمان دهی کنید با خودتون بیارید.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; آقای... این تظاهرات خود جوشه یا از طرف سازمان و نهاد خاصی برگزار می شه ؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; از طرف بسیج دانشجویی ترتیب داده شده . اکثرا بسیجی هستند . شعارها و پلاکاردها رو اونا درست می کنن.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; شرمنده من نمی تونم بیام ولی به بچه ها اطلاع می دم هر کس تمایل داشت بیاد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; چرا؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; با عرض معذرت می دونم خیلی بد دهنی محسوب میشه ولی من ... نیستم که هم از آخور بخورم هم از توبره!&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; ببخشید!؟ متوجه نمیشم . منظورتون چیه ؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; حضورتون
عرض کنم که من فعالیت های دیگه ای هم جز هلال احمر دارم . همین آقایون
اخیرا به یکی از ما که نام و اعمالش همیشه با کلمه صلح و آزادی و عدالت
همراه بوده حمله کردن . توهین و بی احترامی رو به حد اعلا رسوندن . به
دفتر و منزل ایشون حمله شده و شعارهای رکیک داده و نوشته شده؛ توسط همین
آقایون . انصاف بدین حالا من بیام کنار همین آدم ها که در حوزه های مدنی
کارشکنی می کنند بایستم و اعلام کنم باهاشون متحد هستم ؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;8&quot; alt=&quot;-&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/dist/puce_rtl.gif&quot; /&gt; نمی
دونم چی بگم. هر طور که خودتون صلاح می دونید . حضور در این جاها اجباری
نیست ولی اگر مسئولیت داشته باشید، که دارید، احتمالا بعد ها زیر سوال
برید . خودتون تصمیم بگیرید . از نظر من ایرادی نداره...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;ساعت 2 نیمه شب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;من هنوز بیدارم و با خود کلنجار میرم که راه درست کدومه ؟ رفتن یا نرفتن ؟ رسم کهنه و نخ نمای چشم در مقابل چشم یا گذشت ‍؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;و ساعت 6 صبح &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ایستگاه مترو. به سوی دماوند روانه ام . من میروم . کنار
کسی می ایستم که به یکی از اسطوره های جنبش زنان گستاخی کرده . من در کنار
او می ایستم تا گذشت را به او یاد دهم و او را شرمنده کنم. یک طرف پرچم در
دست من است و طرف دیگر در دست یکی از آن هاست که مدام اشاره می کند خواهرم
اگر روسری ات را جلوتر بکشی بهتر میشود و من می گویم به نظرم خیلی جالب
نیست که آدم سوزنش در چند صد سال پیش گیر کند و مدام در جا بزند اگر تو و
دوستانت هم بعضی از افکارتان را دور بریزید و با زمانه جلو بروید خیلی
بهتر می شود...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;14-نفیسه آزاد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;سیمای زنی در میان ما&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نمی توان گفت که همه کار یک وکیل زن ایرانی که جایزه صلح
نوبل را گرفت خلاصه شده است در وکالت برای آدم هایی که احتمالا جز او و
دیگر وکیلان همکار و هم فکرش وکیلی قبولشان نمی کند، نمی شود هم ادعا کرد
که در این وانفسای بگیر و ببند همه آن چه کرده محدود شده است به مصاحبه و
گفتن و انتشار آن چه در ایران بر سر فعالان اجتماعی می آید، احتمالا حتی
نمی شود او را تنها در دفتر کانون مدافعان و دفتر وکالتش تعریف کرد، از او
چهره های مختلفی به خاطر می آورم، مصمم زمانی که سخنرانی می کند، هم دل
زمانی که برای کاری به دفترش می روی، نگران وقتی برایش از پرونده ای می
گویی، خندان زمانی که برای جلسات کانون مدافعان می روی، احترامی که بر می
انگیزد در من برای همه احترامی که قائل می شود برای کوچک و بزرگ فعالان
اجتماعی و به خصوص زنان، و تحسینی که بر می انگیزد برای نگاه همه جانبه و
جسورانه اش به مسائل و اعتمادی که بر می انگیزد برای اعتمادش به تغییر.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تبدیل شدن به تکیه گاهی در جنبش زنان، و جمع کردن نیروهای
موثر در مقاطع حساس، را نمی توانم تنها به جایزه گرفتن او نسبت دهم، می
توانم بگویم او زنی بود که نوبل صلح را گرفت و با جایزه اش و همه سرمایه
اجتماعی حول آن به میان ما، به ایران باز گشت و از آن پس اگر چه شاید خودش
روی آرامش را ندید ولی برای اضطراب لحظه های سخت خیلی ها مایه آرامش شد،
او را زنی می بینم که در میان زنان و مردان دیگر برای جهانی تلاش می کند
که شاید خودش حتی برای لحظه ای آن را تجربه نکرده باشد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;شب شده است که می رسیم به دفترش، خودمان را معرفی می کنیم
و وارد می شویم، پیش از ما پدر زهرا بنی یعقوب آمده و مشغول حرف زدن است و
به درازا می کشد، حرفشان که تمام می شود و پدر سیاهپوش می رود می آید پیش
ما و می گوید:&quot; داغ بدی دیده اند، ما که فقط وکیل نیستیم ، باید به
دردلشان هم گوش کنیم، اینجا حرف نزنند، کجا را دارند که حرفشان را بزنند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;15-آیدا سعادت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بگذارید افکار عمومی قضاوت کنند&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;کمیته پنج نفره صلح نوبل ساعت 11 صبح به وقت محلی اسلو
پایتخت نروژ بیانیه خود را اعلام می کند: &quot; کمیته نوبل نروژ تصمیم گرفت که
جایزه صلح نوبل برای سال 2003 را به دلیل تلاش های شیرین عبادی برای
برقراری دموکراسی و حقوق بشر به وی اعطا کند. وی به طور ویژه فعالیت های
خود را بر مشکلات موجود برای دستیابی به حقوق زنان و کودکان متمرکز کرده
است. وی به عنوان یک حقوقدان، قاضی، مدرس، نویسنده و فعال مدنی به صراحت،
به روشنی و محکم در کشورش ایران و فراتر از مرزهای آن سخن گفته است. عبادی
به عنوان یک متخصص و فردی شجاع ایستادگی کرده و هرگز به تهدیدهایی که علیه
وی وجود داشته اعتنایی نکرده است. وی به وجود مشکل در راه برقراری حقوق
پایه بشری معتقد است و از این دیدگاه او هیچ جامعه ای بدون احترام به حقوق
زنان و کودکان مستحق استفاده از برچسب متمدن بودن نمی باشد. وی در دورانی
که خشونت وجود دارد همواره از فعالیت های غیر خشونت آمیز حمایت کرده است. &quot;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;جایزه ای که بی تردید و بر اساس شواهد موجود اردوگاه
خشونت گرایان را دچار شوک کرد، از همان روز اعلام خبر واکنش های تند آنان
را بر انگیخت تا جایی که نشریات افراطی اصولگرایان به جای عکس او بر سکوی
افتخار جهانی عکسی از اسحاق رابین یاسر عرفات و شیمون پرز در حال دریافت
جایزه نوبل را نشاندند و تیتر زدند: &quot;از استحاق رابین معدوم تا شیرین
عبادی&quot; و آن دیگری کنار عکسی از او نوشت: &quot;جایزه نوبل، تکریم نفاق،
استهزای صلح!&quot;. بدتر از آن رئیس جمهور اصلاح طلب وقت، جایزه صلح برای
عبادی را کاملا سیاسی و بی اهمیت توصیف کرد. جایزه صلح نوبل سیاسی و همسو
با حمایت از رفرمیست های مذهبی قلمداد شد اما او تنها و تنها به پشتوانه ی
مدافعان واقعی حقوق بشر که از جنس خود او بودند تاب آورد و ادامه داد.
فراموش نکنیم که سال ها پیش تر هم نام عبادی در لیست قتل های زنجیره ای
بود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;15 هزار نفر از مردم به پاس افتخار و سروری که به آنها
بخشیده بود به استقبال بانوی صلح رفتند تا با پروازی که خلبان آن را به
یمن حضورش پرواز صلح نامید پا بر خاک وطن بگذارد و با انگیزه ای قوی تر
ادامه دهد. شیرین عبادی، در دنیایی سراسر مردانه با فرصت های نابرابر برای
زنان و مردان در هر عرصه ای، نوبلیست صلح شد، اما این جایزه ی پر دردسر به
همان اندازه که برای نام ایران و ایرانی غرور و سربلندی به ارمغان آورد،
برای او مسئولیت های دشوار و بی شمار در پی داشت. این روزها به نظر می رسد
هزینه های این جایزه بیش از آن چیزی است که تصور می شد. تلاش بی وقفه ی او
در تمام این سال ها با مقاومت کسانی مواجه بود که به هیچ روی ظرفیت پذیرش
و استقرار گفتمان حقوق بشر در ایران را ندارند. او سیل بی وقفه تهدیدها و
اتهامات و دشنام ها را تاب آورد و استوار و با لبخندی بر لب گفت هرگز
کشورش را ترک نخواهد کرد. این بار اما به سادگی نمی توان عبور کرد. خشونت
گرایان ابزار تهدید کلامی را به برخوردهای فیزیکی کشانده اند. جان او در
خطر است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;این شواهد را باید در اختیار افکار عمومی قرار داد اما به
دلیل سانسور گسترده در منابع خبری عمومی، تنها بخش تحریف شده، سراسر افترا
و اتهام آن در نشریات افراط گرایان به خورد جامعه داده می شود و در سایر
منابع نسبتا بی طرف ذکر نام شیرین عبادی خط قرمزی است که به سختی می توان
از آن عبور کرد و گفتار و کردار او را به قضاوت عمومی گذاشت. در این میانه
تنها در بخشی از فضای مجازی با دسترسی محدود و سانسور گسترده است که تلاش
های مداوم این مدافع حقوق بشر را می توان ثبت کرد و از آزارهایی که در چند
سال اخیر بر او روا داشته می شود سخن گفت.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;پیام فضلی نژاد، قلم به مزد و تحلیل گر امنیتی کیهان نشین
عکس های تجمعی که در مقابل خانه ی عبادی به راه انداختند را در سایت شخصی
اش به نمایش گذاشته است. این نمایش مهوع خشونت، یاد آور رفتارهایی است که
از افرادی نظیر شعبان بی مخ از سال ها پیش تر بر چهره ی تاریخ این سرزمین
حک شده است. آزارها و کارشکنی ها تازگی ندارند. سال ها پیش تر از آن که
نام عبادی به عنوان نوبلیست صلح جهانی ما را از شوق و افتخار سرشار کند
شروع شده بود، 6 سال تمام به اشکال مختلف ادامه یافت و حالا به اوج رسیده
است. اسناد و مدارک و پرونده های وکالتی اش را به شکلی غیرقانونی ضبط کرده
اند، مهر بر کانون مدافعان حقوق بشر می زنند، دیوارهای خانه اش را به
شعارهای زشت و واهی می آلایند و او حتا راضی نمی شود دوستان و دوستداران
اش شعارها را از در و دیوار خانه اش بشویند. در این ماراتن نفس گیر اتهام
زنی عبادی مقاومت را تا به آن جا ادامه می دهد که صبورانه می گوید نمی
خواهم کسی به خاطر من به دردسر بیفتد. می خواهد این دروغ های زشت بر دیوار
خانه اش را از این دوران پر از سختی به یادگار داشته باشد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;قصد من از این نوشتار قهرمان سازی از شیرین عبادی نیست که
اساسا قهرمان پروری را پاشنه ی آشیل هر کنش اجتماعی می دانم. عبادی را در
جایگاه مظلومیت هم نمی توان نشاند، چرا که ویژگی های یک فرد مظلوم را در
شخصیت محکم و جسور او نمی یابم. اما در تمام این سال ها آزادی خواهان،
برابری طلبان، فعالان جنبش های اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی،
جنبش کارگری و جامعه مدنی، در مقابل پرونده سازی و فشار و تهدید هرگز از
او انفعال، بی تفاوتی و سکوت ندیدند. او از نسلی است که از میان رنج به
آگاهی روی آورد و شهامت و جسارت را پیشه کرد. با اندکی انصاف و واقع بینی
هم می توان او را در عرصه عمل به تعهدات اش هم موفق دانست.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;پروانه فروهر سال ها پیش از مرگ دردناک اش گفت: &quot; وقتی از
همه هستی ام مایه می گذارم نمی توانند نادیده ام بگیرند.&quot; و جایزه صلح
نوبل که خار چشم برخی بود، در چشم برخی دیگر انگیزه برای تلاش بیشتر شد.
آن سو کسانی که هر عملی بر خلاف سلیقه و منافع سیاسی و مادی خود را توطئه
تعبیر می کنند و این دیگران کسانی هستند که از این توطئه ها و پرونده سازی
ها زیاد به چشم دیده اند اما میدان را ترک نکرده اند. چرا که به تغییر
باور دارند. آیا جا ندارد که مهر از زبان برداریم، سکوت و مماشات را کنار
بگذاریم و در این روزهای پرتنش در کنارش باشیم؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;16-فرشته شیرازی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چند سال گذشته ؟&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;از آن روزی که نام یک بانوی ایرانی از تریبونها در سراسر
جهان به صدا درامد، خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل شد تا به حال
که می شنویم به منزل ایشان حمله کرده اند، هر اتفاق ناخوشایندی به ما
هشدار بدتر از آن را می دهد. انسان های تمامیت خواه هرگز نمی توانند خوی
خود را مخفی کنند و نمی توانند ادای انسان های عادل را دربیاورند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;خانم عبادی عزیز،&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;وقتی شنیدم برنده جایزه با افتخار نوبل آن هم جایزه صلح
نوبل شدید، به عنوان یک ایرانی و به خصوص زن ایرانی، با خوشحالی آن چنان
شروع به کف زدن کردم که کف دستم درد گرفت!&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;حالا هم با شنیدن خبر حمله ی انسان های ریاکار و غیر منصف
تحت هر عنوان عوام فریبانه ای به شدت نگران شدم. برای خانم عبادی نگران
نیستم ،زیرا می دانم ایشان با این تهدیدات از میدان مبارزه برای اجرای
حقوق بشر در ایران دست بر نمی دارند؛ بلکه نگرانم که وقتی با ایشان این
گونه رفتار می کنند، در زندان ها با فعالان مدنی که شاید حتی اسمی از آن
ها نشنیده باشیم چگونه رفتار می کنند؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;به کسانی که جسارت چنین عمل زشتی ، را به خود می دهند که
به افتخار ایران توهین کنند و ناسزا بگویند جمله ای می گویم: دست از مرده
پرستی بردارید ... تا افتخارات ما زنده هستند قدرشان را بدانید .. ای کاش
بدانید که چقدر کارتان زشت و وقیح بود و هست و خواهد بود ... کاش بدانید
...کاش.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;17-ناهید جعفری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دربست یوسف آباد ، خیابان 57&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;قرار گذاشتیم برای 8 صبح، کانون وکلا، میدان آرژانتین.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دل تو دلم نبود. از دو روز قبلش تمرین میکردم چی بگم ، چی
نگم، چطوری حرف بزنم، زیاد حرف نزنم، شوخی نکنم، نزاکتو رعایت کنم و
بالاخره چی بپوشم که ضایع نباشه آخه به قول مامانم &quot;اگه یه کمد لباس داشته
باشی بازم وقتی میخوای جایی بری یه جوری لباس میپوشی که انگار هیچ لباس
خوبی نداری، کتونی پوشیدن هم شده عادت برات. تو این سن و سال بعضی جاها
آدم باید تیپ خانومونه داشته باشه. کفش پاشنه دار ، مانتوی کرپ و روسری
ابریشم بپوشه&quot;. البته مامانم هیچوقت نگفته بود که اگه آدم کتک خورده باشه
و یک طرف صورتش کبود باشه و از یک آدم وحشی (البته اگه بشه اسمشو گذاشت
آدم) بخواد بره شکایت کنه، چی بپوشه بهتره.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;از استرس اینکه دیر نرسم، نیم ساعت زودتر رسیدم کانون
وکلا. توی راهرو نشسته بودم هاج و واج به وکلایی که توی صف ایستاده بودن
که تمبر باطل کنن نگاه میکردم و بنا به قیافه و هیکل و طرز حرف زدنشون حدس
میزدم که برای وکالت چه کسی و یا چه کاری اومدن؟ بازی جالبی بود چون برای
نیم ساعتی که فرصت بود از فکر کردن به نزاکت و ... راحت شده بودم .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;چند دقیقه بعد، خانم عبادی در حین سلام و علیک با چند
وکیل دیگه وارد کانون شد. بلند شدم، جلوتر رفتم و سلام کردم و در نهایت
ادب و نزاکت و سربه زیری خودم رو معرفی کردم. برخلاف تصورم سلام و
احوالپرسی گرمی کرد و دستم رو به گرمی فشرد. محبت و گرمی قلبش چنان با
فشردن دستم، به روح و قلبم نفوذ کرد که سرمای اسفندماه رو از یادم برد.
بلافاصله توی صف ایستاد و تمبر باطل کرد و راه افتادیم.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دربست، میدون ارک، دادگستری ویژه کارمندان دولت توی ماشین
از وضعیت لثه هام و صورتم پرسید. از اینکه دکتر زندان منو ویزیت کرده یا
نه. از زنهای دیگه ای که اونروز مورد حمله پلیس قرار گرفته بودن و اینکه
آیا کس دیگه ای هم شکایت کرده یا نه.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;نرسیده به میدون ارک چند دقیقه ای توی ترافیک موندیم، با
خودم کلنجار میرفتم که اگه کرایه ماشینو بدم زشته؟ اگه ندم زشت تره؟ اگه
به روی خودم نیارم چی؟ اگه ... یواشکی کیف پولم رو درآوردم تا دم دستم
باشه و کرایه رو حساب کنم. دستش رو گذاشت روی دستم و گفت: من حساب میکنم.
از خجالت َآب شدم تو دلم گفتم خب این سوتی اول.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;توی ساختمان دادگستری قدم های محکمش، برخورد قاطع و
احترام آمیزش چنان اعتماد به نفسی به من داده بود که سینه سپر کرده بودم و
از این اتاق به اون اتاق و از این طبقه به اون طبقه می رفتیم و بالاخره
رئیس دادگستری که دو روز قبل به چشم متهم به من نگاه میکرد و در واقع عذر
منو خواسته بود، مجبور شد به خانم عبادی پاسخگو باشه و با لحنی محترمانه
خواست که به کلانتری محل ضرب و شتم مراجعه کنیم و شکایتمون رو از طریق
کلانتری اعلام کنیم.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دربست، خیابان پلیس، کلانتری 106&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;قیافه های آشنای پرسنل کلانتری و به خصوص افراد پلیس
امنیت ویژه کلانتری هرگونه شکی رو به یقین تبدیل کرد. آشناترین اونا رئیس
کلانتری بود که پلاکاردها رو زیر چکمه هاش له میکرد. بالاخره پرونده ای
تشکیل شد و ...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دربست، خیابان دبستان، دادسرای ناحیه 7&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بازپرس شعبه دو دادسرا به احترام خانم عبادی از جا بلند
شد و احوالپرسی گرمی کرد و از پدر خانم عبادی یادی کرد. معرفی نامه ای
برای پزشکی قانونی نوشت و به دست خانم عبادی داد.
ساعت 2 بعد از ظهر بود و خانم عبادی با موکل دیگه ای قرار داشت. از هم جدا
شدیم من به طرف پزشکی قانونی و خانم عبادی به طرف پرونده ای دیگه و
خوشبختانه از سوتی خبری نشد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بعد از چند روز برای ارائه گواهی پزشکی قانونی، عکس متهم،
اسم متهم و معرفی سه شاهد، با خانم نسرین ستوده که مشترکا با خانم عبادی
زحمت این پرونده رو متقبل شده اند به کلانتری رفتیم و هنوز هم این رفتن ها
ادامه داره منتها نه به کلانتری 106 بلکه به نیروی انتظامی تهران بزرگ
(فاتب) و دادسرای ناحیه 7 تهران.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;مسئول این پرونده چندین بار این جمله ها رو تکرار کرده تا
حالا &quot;شما هم رفتی وکیل انتخاب کردی&quot;؟ &quot;این همه وکیل هست چرا خانم عبادی و
ستوده؟&quot;، &quot;وکیلت رو عوض کن سریع کارت درست میشه&quot;. و هر بار من گفتم &quot;شما
چرا اینقدر حساسیت دارین به خانم عبادی و ستوده&quot;. &quot;برای شما چه فرقی میکنه
وکیل کی باشه؟&quot;، &quot;مگه با عوض شدن وکیل من ضارب پیدا میشه؟&quot; و ...&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;توی این دوسالی که از این جریان میگذره بارها خانم عبادی
رو دیدم و باهاشون حرف زدم و هر بار چیزی ازشون یاد گرفتم. یاد گرفتم که
هرچی مظلوم تر باشی بیشتر زور میشنوی. صبوری و تحمل خانم عبادی هر بار منو
شگفت زده میکنه.صلابت و خستگی ناپذیریش آدمو امیدوار میکنه.و بالاخره
اینکه یکی از قشنگترین و بهترین آرزوهام، سلامتی و عمر طولانی برای خانم
عبادی و خانواده ی عزیزش هست.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;18-نوید محبی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;h3 class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;دست از آزار شیرین عبادی بردارید&lt;/h3&gt;
&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بحران جنگ در نوار غزه و بدنبال آن معطوف شدن نگاه جوامع
بين المللي وافكار عمومي جهان به آن منطقه سبب شد تا حاكميت فرصت مناسبي
براي آزار واذيت شيرين عبادي بدست آورد كسي كه پرچم دار مدافع حقوق بشر و
نماد
پايداري در عقيده و صلح و برابري خواهي در ايران و جهان به شمار مي رود .&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;شيرين عبادي كه از پيشتازان مدافع حقوق كودك و حقوق بشر
در بعد از انقلاب اسلامي به شمار مي رود پرونده هاي بسياري از فعالين
سياسي و فرهنگي ايران را بر عهده داشته و حتي پاي فشاري براي احقاق حقوق
موكلينش سبب شد براي مدت چند هفته به زندان بيفتد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;مرحله جديد آزار و اذيت ها از يك ماه پيش و به دنبال يورش
ماموران امنيتي به كانون مدافعان حقوق بشر كه به صورت رايگان اهداف مشخصي
را در جهت حمايت از زندانيان سياسي بر عهد دارند صورت گرفت و بعد از آن به
بهانه ي مشكلات مالياتي به دفتر كار شيرين عبادي يورش بردند و ضمن تفتيش
دفترشان پرونده هاي موكلين ايشان را نيز به سرقت بردند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;اقدام ديگر براي تحت فشار قرار دادن خانم عبادي تجمع
برنامه ريزي شده ي بسيجيان در مقابل منزل ايشان بود كه جدا از تهمت
ناروايي كه گفته شد &quot;ايشان در رابطه با جنگ غره سكوت كردند&quot; تخريب و
لگدمال كردن تابلو دفتر
ايشان و فحاشي هايي كه بر در و ديوار منزل ايشان نوشتند از جمله:&quot;قلم به
دست مزدور، ننگت باد&quot;، &quot;شیرین = امریکا&quot;، &quot;مرگ بر امریکا عجوزه امریکایی&quot;
از جمله اقداماتي بود كه عملش نه تنها توهين به شيرين عبادي بلكه تمامي
انسان هاي آزاده اي است كه عمر پر ارزش خود را با وجود تمامي خطرات جاني و
مالي براي احترام و پاسداشت از كرامت انساني صرف كردند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در اين ميان روزنامه جات و خبرگزاري هاي وابسته به حاكميت
براي تخريب شخصيت و كم اهميت جلوه دادن كار خانم عبادي دفاع ايشان از
&quot;بهاييان&quot;و &quot;افراد همجنسگرا &quot;را دستمايه اي براي هرگونه فحاشي و تهمت هاي
ناروا قرار مي دهند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;رسانه هايي كه طوطي وار خبر از &quot;شكايت وزارت اقتصادي از
شيرين عبادي به خاطر فرار مالياتي&quot;مي دهند آيا تا به حال يكبار شده جوابيه
و يا تكذيب اين خبر از سوي خانم عبادي را در روزنامه ي خود درج كنند؟؟آيا
اين قبيل اقداماتشان هم رديف با نشر اكاذيب نيست؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;خانم عبادي بارها به طور مستدل و شفاف تمامي اتهام هاي
وارده بر خود را تكذيب كردند و آن را اعمال فشار براي به سكوت كشاندن خود
مي دانند.به نظر مي رسد كه حاكميت براي خلاصي يافتن از كسي كه تحت هر
شرايطي از ايمان و عقيده خود دفاع كرده مي خواهد با ادامه ي اين آزار و
اذيت ها خانم عبادي را راهي خارج از كشور كند تا راحت تر به نقض حقوق بشر
ادامه دهد و ديگر آنطور نباشد كه سازمان ملل براي دفاع از خانم عبادي
بيانيه صادر كند و يا وزارت امور خارجه فرانسه سفير ايران را بدين خاطر
احظار كند.خانم عبادي در اين رابطه اظهار داشتند تا آخر عمرم در ايران
خواهم ماند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;آيا درست است به زني كه در سن 61 سالگي زندگي خود را در
دادگاه ها براي كمك به موكلينش صرف مي كند لقب مزدور بودن داد؟؟چرا بايد
خود را به خطر بيندازد و در موقعيتي كه اكثر همسن و سالان او به استراحت و
يك زندگي بدون فشار و استرس مي پردازند خود را در معرض خطر و آماج تهمت ها
قرار دهد؟&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;شيرين عبادي به عنوان يك زن ايراني مدافع حقوق بشر اين حس
تعهد و تعلق به انسانيت و حقوق آن را آنچنان در خود ايجاد كرده است كه با
اين اعمال فشارها نه تنها عقب نشيني نخواهد كرد بلكه بيش از پيش بر اعتقاد
او مبني
بر ايجاد جامعه اي انساني خواهد افزود.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 21 Jan 2009 09:23:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمپین یک میلیون امضاء برندۀ جایزۀ سیمون دو بووار</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.campaignforequality.info/spip.php?article3457&quot; class=&quot;title1&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;
			&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;20 دی 1387 - &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_986 spip_documents spip_documents_right&quot; style=&quot;float: right; width: 95px;&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;70&quot; width=&quot;95&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/arton2879-66c14.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_987 spip_documents&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;108&quot; width=&quot;127&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/Simone8.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;رادیو فرانسه - جایزه سیمون دو بووار دو سال است که در
روز نهم ژانویه، روز سالگرد تولد این نویسندۀ بزرگ فرانسوی و نظریه پرداز
دفاع از حقوق زنان، به یک شخصیت یا نهادی که در راه دفاع از حقوق زنان
تلاش می کند اهدا می شود.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;خانم جولیا کریستوا ، نویسنده و روانکاو معروف فرانسوی که بنیانگذار و رئیس هیأت داوران این جایزه است 
در گفتگویی با رادیوی ما در بارۀ جایزۀ امسال گفته است:&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;span class=&quot;spip_document_984 spip_documents&quot;&gt;
&lt;img height=&quot;150&quot; width=&quot;200&quot; src=&quot;http://www.campaignforequality.info/IMG/jpg/kristeva200.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&quot;سیمون دو بوار دنبالۀ مبارزۀ زنان را که دو قرن است
ادامه دارد در دست گرفت . سیمون دو بوار با کتابش &quot;جنس دوم&quot;، که شهرتی
جهانی دارد، انقلابی در این جنبش بوجود آورد. هیات داوران این جایزه که
حدود بیست شخصیت جهانی را در برمی گیرد و چندین زن و مرد نویسنده، جامعه
شناس، فیلسوف، روزنامه نگار و سیاستمدار در آن شرکت دارند امسال خواسته
اند بر این نکته انگشت بگذارند که مبارزه برای حقوق زنان تنها مسئلۀ زنان
فرانسوی، اروپایی و غربی نیست بلکه زنان را در تقریباً سراسر جهان به خود
جلب کرده است. سال گذشته این چایزه به تسلیمه نسرین که تحت تعقیب و آزار
است داده شد.امسال ما سخت تحت تأثیر جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل
مبارزه اشان قرار گرفتیم. این جنبش کار مهمی را در جهت توضیح معنا و ماهیت
حقوق بشر و حقوق زنان به خود زنان انجام می دهدو آن ها را تشویق می کند که
علیه تضعیقات مبارزه کنند. کمپین یک میلیون امضاء جنبش بدیع و تازه ایست
چون بر محور یک زن پیشرو و مشهور شکل نگرفته است بلکه جنبش وسیع است زیرا
زنانی که در آن فعال هستندبه دیدار زنان دیگر می روند، با آن ها بحث می
کنند ، خانه به خانه سر می زنند و حقوق زنان را تک به تک به آن ها توضیح
می دهند. از این طریق و از راه اینترنت یک شبکۀ وسیع فکری بوجود می آورند
که همنوع زنی را ، از اقشار کم درآمد گرفته تا زنان مرفه، در بر می گیرد و
این دقیقاً با روح کار سیمون دو بووار همخوانی دارد. ما با اهدای این
جایزه می خواهیم این زنان را تشویق کنیم و علاقه ، عشق و همبستگی خود را
به آنها نشان دهیم&quot;.&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;color: rgb(153, 102, 0); background-color: rgb(153, 102, 0);&quot; class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rfi.fr/actufa/articles/109/article_4956.asp&quot; class=&quot;spip_out&quot;&gt;رادیو فرانسه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اجراي حكم سنگسار در مشهد</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>
&lt;p class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;a class=&quot;spip_out&quot; href=&quot;http://www.autnews.us/archives/1387,10,00015328&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;a class=&quot;spip_out&quot; href=&quot;http://www.autnews.us/archives/1387,10,00015328&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;img height=&quot;155&quot; width=&quot;379&quot; src=&quot;http://www.frontpagemag.com/Media/Homepage/stones2.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot;&gt;&lt;a class=&quot;spip_out&quot; href=&quot;http://www.autnews.us/archives/1387,10,00015328&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;خبرنامه امیرکبیر&lt;/span&gt;:&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;  &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بنا به گزارش‌ رسیده روز جمعه، ۶ دی ماه ۱۳۸۷، مردی در گورستان بهشت رضا در شهر مشهد سنگسار شده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بر اساس این گزارش، دو مرد که به سنگسار محکوم شده بودند،
هم زمان در خاک قرار گرفته و سنگسار شدند. اما یکی‌ از این دو نفر، به نام
محمود، موفق شد که خود را از گودال بیرون بکشد و آزاد سازد. وی به این
ترتیب از مرگ با سنگسار رهایی یافت.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;اما مرد دیگر، که نام او هنوز فاش نشده است، با سنگسار به قتل رسید.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;اتهام این دو نفر هنوز معلوم نیست و آن­ها در شعبه ۵ دادگاه کیفری استان خراسان به سنگسار محکوم شده بودند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;این حکم در حالی‌ اجرا شده است که جمهوری اسلامی ایران
اجرای حکم سنگسار را در مقابل مراجعه بین المللی انکار می‌کند. همچنین،
مراقبت‌های ویژه امنیتی برای جلوگیری از پخش اخبار مربوط به سنگسار وجود
دارد. از این رو، این خبر در نشریات داخل کشور هنوز بازتاب نیافته است.&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
&lt;a href=&quot;https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3403&amp;title=%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%DA%A9%D9%85%20%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B1%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;
&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3403&amp;title=%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%DA%A9%D9%85%20%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B1%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;
&lt;/a&gt;
&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 30 Dec 2008 09:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قانون دست و پاگير دختر 80 ساله را به دادگاه فرستاد</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>
 
			  &lt;p&gt;
&lt;strong&gt;&lt;a class=&quot;title1&quot; href=&quot;http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3333&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;27 آذر 1387 -&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ايران
: دخترى كه در جوانى عاشق پسر همسايه شده اما در ازدواجش ناكام مانده بود
در ۸۰ سالگى براى رسيدن به آرزويش، راهى دادگاه شد تا اجازه ازدواج بگيرد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;«ستاره» مدتى قبل با قامتى خميده و لرزان عصازنان به
همراه وكيل خود به شعبه ۲۷۶ دادگاه خانواده تهران رفت. او وقتى در برابر
قاضى «محمود بقال شيروان» ايستاد در دادخواستى خواستار صدور اجازه ازدواج
به نيابت از پدر گمشده اش با مرد مورد علاقه اش شد. دختر سالخورده در اين
باره به قاضى گفت: «پدرم مردى خشن، خودپسند و متكبر بود كه به خاطر ثروت
زياد و زندگى اشرافى، در ۴۰ سالگى به ازدواج تحميلى با مادرم تن داد. به
همين خاطر نيز آنها بدون هيچ انگيزه اى زندگى مشترك شان را آغاز كردند.
پدرم هيچ علاقه و توجهى به مادرم نداشت و تولد من نيز تغييرى در رفتارش
ايجاد نكرد. زمانى كه دو ساله بودم ناگهان ما را بى خبر تنها گذاشت و رفت.
به همين دليل تمام سال هاى كودكى ام در سايه ترديد و انتظار در كنار مادرم
سپرى شد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در حالى كه هيچ خبرى از او نداشتيم. حتى نمى دانستيم او
زنده است يا مرده. وقتى ۲۰ ساله شدم در اوج جوانى پس از آشنايى با جمشيد،
گرفتار عشق پردردسرى شدم. مادرم كه آرزوهاى زيادى براى آينده ام داشت تمام
توجهش را صرف تربيت و تحصيل من كرده بود و برايم برنامه هاى زيادى در سر
داشت. غافل از اين كه شعله هاى عشق پسر همسايه در جانم زبانه مى كشيد و
نمى توانستم آينده بدون جمشيد را تصور كنم.سرانجام وقتى خبر ديدارهاى
پنهانى من و جمشيد به گوش مادرم رسيد، او پس از سال ها، سكوت غمبارش را
شكست و گفت: «در صورت ازدواج من، بشدت دچار تنهايى مى شود و آينده اى پيش
رويش نمى بيند. بعد هم مرا مانند پدرم به بى مهرى و قدرنشناسى متهم كرد.
تا اين كه به خاطر همين افكار پريشان دچار بحران روحى شديد شد و در بستر
بيمارى افتاد. با ديدن وضعيت تأسف بار مادرم با خودم عهد بستم تا آخر عمر
در كنارش بمانم و هيچ وقت او را تنها نگذارم. خاطرات عشق جوانى را نيز در
گورستان فراموشى به خاك سپردم و به مادرم قول دادم تا زنده ام لحظه اى
تنهايش نگذارم.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;جمشيد هم چند سال بعد با درخواست من ازدواج كرد و صاحب
زندگى و چند فرزند شد. در اين سال ها نيز بارها با دلى پردرد در جشن تولد
فرزندانش شركت كردم اما هيچ وقت عهدم را نشكستم و مادرم را به عنوان تنها
شريك زندگى ام دانستم.دختر سالخورده بريده بريده ادامه داد: براى رهايى از
تنهايى و پر كردن اوقات فراغت زندگى ام به تحصيل چند زبان خارجى پرداختم و
چند سال بعد هم به عنوان مربى در مؤسسات زبان هاى خارجى استخدام شدم. سال
هاى جوانى ام صرف آموزش شد تا اين كه مادرم در ۹۰ سالگى پس از تحمل بيمارى
سخت از دنيا رفت. در حالى كه من ۶۰ ساله شده بودم. پس از مرگ غم انگيز
مادرم بشدت تنها شدم. چراكه تنها همدم و مونس زندگى ام را از دست داده و
دچار مشكلات عاطفى عميق شده بودم. همان موقع تصميم گرفتم براى نجات از
تنهايى با مرد مناسبى ازدواج كنم. اما مرد مورد علاقه ام را نيافتم.
بنابراين بار ديگر تصميم گرفتم تنها به زندگى ادامه دهم و از سرنوشت گلايه
اى نداشته باشم. اما در حالى كه به ۸۰ سالگى رسيدم اتفاق عجيبى مسير زندگى
ام را تغيير داد. چرا كه وقتى تصميم داشتم براى ادامه زندگى راهى خانه
سالمندان شوم، با ديدن مرد همسايه (جمشيد) قلبم به تپش افتاد و ناگهان شور
جوانى و روزهاى عاشقى در رگ هايم جارى شد. ياد عهد قديم و آن همه آرزو
افتادم و بر عمر رفته گريستم. از او شنيدم فرزندانش براى ادامه زندگى به
خارج از كشور رفته و قصد بازگشت ندارند. همسرش نيز چند سال قبل از دنيا
رفته بود. وقتى بار ديگر از زبان جمشيد پيشنهاد ازدواج شنيدم، خدا را به
خاطر فرصت دوباره زندگى، شكر كردم. چرا كه انگيزه دوباره اى براى لحظه هاى
باقيمانده عمرم پيدا كردم. به همين خاطر همراه جمشيد به دفترخانه مراجعه
كرديم تا عقد كنيم.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;اما طبق قانون نياز به صدور مجوز ازدواج از پدرم داشتم.
چرا كه از دو سالگى از پدرم بى خبرم. حالا هم تقاضا دارم دادگاه به صورت
قانونى به من اجازه ازدواج دهد.» قاضى «شيروان» پس از شنيدن اظهارات دختر
سالخورده از اداره ثبت احوال خواست تا درباره وضعيت پدر ستاره اعلام نظر
كنند كه آيا او مرده است يا نه قاضى پرونده همچنين از مسئولان وزارت امور
خارجه خواست تا پس از بررسى وضعيت ورود و خروج هاى پدر ستاره از مرزهاى
آبى، خاكى يا هوايى كشور، در طول اين سال ها نتايج بررسى ها را به دادگاه
اعلام كنند.حالا «ستاره» در آخرين سال هاى عمرش، براى ازدواج با مرد
رؤياهايش لحظه شمارى مى كند.»&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
&lt;a href=&quot;https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3333&amp;title=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%DB%B8%DB%B0%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%89%20%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%20%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%B1%D9%81%D8%AA&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;
&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3333&amp;title=%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%20%DB%B8%DB%B0%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%89%20%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%20%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC%20%D8%A8%D9%87%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%B1%D9%81%D8%AA&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;
&lt;/a&gt;
&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 17 Dec 2008 16:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قوانين بهتر براى زنان اتحاديه‌ی اروپا</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;strong&gt;&lt;a class=&quot;title1&quot; href=&quot;http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3312&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;24 آذر 1387 - دویچه وله  - &lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;جمعى
از فعالان زن از كشورهاى مختلف اتحاديه‌ی اروپا، تصميم گرفته‌اند، به
قوانين مربوط به حقوق زنان در سراسر اين اتحادیه شکل واحدی ببخشند؛ آن‌هم
با گلچينى از بهترين قوانين كشورهاى اروپاى شمالى.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;ويلينه لوكاس، هماهنگ‌كننده‌ی فرانسوى برنامه‌هاى اين
گروه مى‌گويد: «در درجه‌ی نخست تغيير قوانينى مطرح است كه به زنان آزادى
عمل مى‌دهد تا در مورد بچه‌دار شدن يا نشدن تصميم بگيرند. در مجموعه‌ی اين
قوانين به‌عنوان مثال به قانون دانمارك اشاره مى‌كنم كه بر اساس آن آموزش
مسایل جنسى در مدارس اين كشور براى همه بچه‌ها از ده‌سالگى اجبارى است.
نمونه‌ی خوب ديگر، قانون هلند در مورد دسترسى راحت به وسايل جلوگيرى از
باردارى است. و قانون سوئدى كه به هر زنى تا هجده هفته مرخصى مى‌‌دهد تا
به باردارى ناخواسته پايان دهد و سقط جنين كند. اين سه قانون بايد برای
تمامى كشورهاى اتحاديه‌ی اروپا صادق باشد.»&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در اساس‌نامه‌ی كوتاهى كه اين زنان تهيه كرده‌اند، به
قانونى از بلژيك هم اشاره شده كه خواستار حضور بيشتر زنان در فعاليت‌هاى
سياسى است. در نشستى كه چندى پيش با حضور نمايندگان تمامى كشورهاى عضو
اتحاديه‌ی اروپا در پاريس برگزار شد، اين گروه فعال، غير از مطرح كردن بحث
تصويب اين مجموعه در پارلمان اروپا، خواستار يكى شدن تعريف مواردى مثل
«خشونت عليه زنان» بود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;يكى ديگر از اعضاى اين گروه، مونيكا گازيوروسكا، وكيل
لهستانى است كه بارها از دولت لهستان به كميسيون حقوق بشر اروپا شكايت
كرده است. يكى از اين شكايات ماجراى پر سر و صدایی بود كه به يكى از
مهم‌ترين اخبار روز اروپا تبديل شد. موكل اين زن، به دلايل پزشكى، درخواست
سقط جنين مى‌كند. ادامه‌ی باردارى بينايى مادر را تهديد مى‌كند. قوانين
اجازه‌ی سقط جنين نمى‌دهند و مادر نابينا مى‌شود. گازيوروسكا از دولت
لهستان به كميسيون حقوق بشر پارلمان اروپا شكايت مى‌كند و دولت لهستان
متهم شناخته مى‌شود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;گازيوروسكا مى‌گويد: «اين مجموعه قوانين، بهترين قوانين
موجود است و براى زنان لهستانى گام بزرگى به پیش خواهد بود. سقط جنين
سالها غيرقانونى بود. در عين‌‌حال تغيير اين قانون مدام هم سخت‌تر مى‌شد.
قوانين حاشيه‌اى هم همينطورند. چند وقت پيش، قانونى در مورد اجازه‌ی لقاح
مصنوعى به تصويب رسيد كه فقط به زنان متأهل اجازه‌ی باردارى با روش لقاح
مصنوعى مى‌دهد. اگر به وضعيت قوانين مربوط به حقوق زنان در لهستان نگاه
كنيم، مى‌بينيم كه در همه‌ی موارد زير خط استاندارد هستند. اما اگر اين
مجموعه به تصويب برسد، مى‌شود به جامعه نشان داد كه چطور زنان از حقوق
بيشترى برخوارد مى‌شوند. تعداد شكايات ما هم به كميسيون اتحاديه‌ی اروپا
كمتر مى‌شود.»&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;با اين حال پذيرش اين مجموعه براى پارلمان اتحاديه‌ی
اروپا هم ساده نيست. در چندين مورد تنها قوانين كشورى صادق هستند و
دامنه‌ی قوانين اتحاديه‌ی اروپا در مورد آنها صدق نمى‌‌كند. ولی براى
تغيير اين قوانين هم راه‌هاى مختلفى وجود دارد، مثلا تهيه‌ی عريضه‌اى با
يك ميليون امضا، كه از نظر قانونى بررسى سياسى اين مجموعه را در پارلمان
اتحاديه‌ی اروپا ممكن مى‌كند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;a class=&quot;spip_out&quot; href=&quot;http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3861546,00.html&quot;&gt;دویچه وله&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 10:17:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سازمان ملل گزارش داد: قوانين مدني ايران در مورد زنان نياز فوري به اصلاح دارد</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description> 
			  &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;23 آذر 138&lt;span style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;7 -  - &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;
			&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;جمهوري
اسلامي ايران در شاخص توسعه جنسيتي بين 177 كشور مورد بررسي در مكان نود
وچهارم و در زمينه مقررات وتدابير مربوط به توانمندسازي جنسيتي در جاي
هشتاد و هفتم قرار گرفته است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;به گزارش &quot;ايلنا&quot;، در گزارش دبيركل سازمان ملل متحد
درباره وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران كه در شصت و سومين اجلاس
مجمع عمومي سازمان ملل ارائه شده، با بيان اين مطلب آمده است: جمهوري
اسلامي ايران هنوز كنوانسيون حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان را تصويب و
تاييد نكرده است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بر اساس گزارش توسعه انساني سال 2007-2008 برنامه عمران
سازمان ملل متحد، جمهوري اسلامي ايران در شاخص توسعه جنسيتي بين 177 كشور
مورد بررسي در مكان نود و چهارم و در زمينه مقررات و تدابير مربوط به
توانمند سازي جنسيتي در جاي هشتاد و هفتم قرار دارد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بر اساس اين گزارش، نابرابري‌‏هاي جنسيتي بين مناطق
جغرافيايي كشور باقي است، براي مثال مطابق اطلاعات سازمان برنامه‌‏ريزي و
مديريت جمهوري اسلامي ايران، شاخص توسعه جنسيتي در بعضي از استان‌‏ها،
مانند سيستان وبلوچستان، هرمزگان و زنجان، آشكارا پايين‌‏تر از ميانگين
ملي است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در اين گزارش آمده است: جمهوري اسلامي ايران از سال 1990،
يعني سال مبنا براي هدف‌‏هاي توسعه هزاره، در زمينه آموزش وپرورش و بهداشت
زنان دستاوردهاي مهمي داشته است و احتمال دارد كه به هدف‌‏هاي دستيابي به
آموزش ابتدايي همگاني، كاهش ميزان مرگ و مير كودكان و بهبود بهداشت مادران
دست يابد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در ادامه اين گزارش آمده است: نسبت باسوادي زنان به مردان
در گروه سني 15 تا 24 سال از 9/87 درصد به 6/98 درصد افزايش يافته است.
نسبت ثبت‌‏نام دختران در آموزش ابتدايي، متوسطه و دانشگاهي به حد بارزي
افزايش يافته و از 2/79 درصد به 3/94 درصد رسيده، به طوري كه دانشجويان
مونث 64 درصد كل دانشجويان دانشگاه‌‏ها را تشكيل مي‌‏دهند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در اين گزارش مطرح شده است: دسترسي به مراقبت بهداشتي، از
جمله مراقبت بهداشت باروري تقريباً همگاني شده است و همچنان كه پيشتر گفته
شد، نسبت مرگ و مير مادران و كودكان به شدت كاهش يافته است.
براساس گزارش سازمان ملل متحد، با وجود اين دستاوردهاي مثبت، جمهوري
اسلامي ايران با چالش‌‏هايي در زمينه تساوي حقوق جنسيتي و برابري و
توانمندسازي مواجه است. قوانين جزايي و مدني داراي مفادي تبعيض آميز است
كه نياز فوري به اصلاح دارد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در ادامه اين گزارش آمده است: گزارشگر ويژه &quot;خشونت عليه
زنان، دلايل و عواقب آن&quot;، 30 نوامبر 2007 درباره مفاد پيش‌‏نويس لايحه
حمايت از خانواده، كه ادعا شده حقوقي را كه زنان در حال حاضر در خانواده
از آن برخودارند، لغو مي‌‏كند، ابراز نگراني كرده است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در ادامه اين مطلب ادعا شده است: اين لايحه به‌‏ويژه
گرفتن طلاق را براي زنان دشوارتر خواهد كرد، زيرا آنان بايد غيرممكن بودن
آشتي را با ميانجي‌‏گري مراكز مشاوره خانواده، متشكل از كارشناساني در
رشته بررسي خانوادگي، حقوق و حقوق اسلامي ثابت كنند.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در بخش ديگري از اين گزارش آمده است:‌‏ اخيراً اقدامات
اميدواركننده‌‏تر ديگري براي اصلاح قوانين تبعيض‌‏آميز انجام شده است. بر
اساس قوانين ايران، مفاد مربوط به ديه براي حوادث و مرگ، ارزش زندگي و
اعضاي بدن مردان را 2 برابر زنان مي‌‏داند و مجلس اخيراً در اين قانون
تجديدنظر كرده و قوانيني پيشنهاد شده تا ارزش برابر زنان در چنين مواردي
به رسميت شناخته شود.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در ادامه اين گزارش عنوان شده است: مجلس در قانون ارث
براي زنان متاهل نيز تجديدنظر كرد. به موجب قانون وقتي شوهري مي‌‏ميرد،
همسر استحقاق سهم زن را دارد كه مستغلات در آن جايي ندارد و زمين به طور
مستقيم به فرزندان و والدين شوهر مي‌‏رسد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;بنا بر اين گزارش، علاوه بر اين فرزندان ذكور دو برابر
فرزندان اناث ارث مي‌‏برند. نمايندگان زن مجلس در وضع قوانين جديد براي
رفع اين نابرابري نقش اساسي داشته‌‏اند؛ اگر چه اين كار با مقاومت‌‏هايي
مواجه شده است.
در اين گزارش تاكيد شده است: اگر چه اين دو قانون هنوز به تصويب نرسيده،
اما چنين ابتكاراتي در زمينه قانونگذاري، نشان دهنده گام‌‏هايي مثبت،
به‌‏ويژه با توجه به بحث‌‏ها و گفتمان عمومي درباره زنان است. مقامات
ايراني همچنين به تغييراتي قانوني اشاره مي‌‏كنند كه امكان طلاق به تقاضاي
زنان و اعطاي حق سرپرستي فرزندان به مادران را به وجود خواهد آورد.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در ادامه اين گزارش گفته شده است: زنان در بازارر كار
خارج از بخش كشاورزي، مشاركت محدود به ميزان 16 درصد دارند كه نشان
مي‌‏دهد پيشرفت حاصله در آموزش زنان در گذشته نزديك، هنوز منجر به مشاركت
بيشتر زنان در اقتصاد نشده است.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;در ادامه اين گزارش آمده است: ‌‏كميته كارشناسان سازمان
بين‌‏المللي كار درباره مشاركت اندك زنان در بازار كار و به‌‏ويژه دسترسي
محدود آنان به مشاغل و مناصب مهم و نسبت فراوان بيكاري آنان ابراز نگراني
كرد. به علاوه، اين كميته اعلام كرد بدون لغو سريع بخش 1117 قانون مدني،
اين ماده تاثيري منفي بر فرصت‌‏هاي شغلي زنان خواهد داشت.&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot;spip&quot; style=&quot;background-color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;بنا بر اين گزارش، نمايندگان زن فقط 1/4 درصد نمايندگان
مجلس را تشكيل مي‌‏دهند و مشاركت زنان در اداره امور كشور و مواضع
تصميم‌‏گيري همچنان محدود است. علاوه بر اين وجود موانع اجتماعي-فرهنگي و
تصورات نادرست و كليشه‌‏اي جنسيتي در برنامه درسي مدارس و رسانه‌‏ها، نگرش
مردسالارانه موجود در جامعه را &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;تقويت مي‌‏كند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
			
			&lt;p align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
&lt;a href=&quot;https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3313&amp;title=%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%85%D9%84%D9%84%20%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF:%20%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%86%20%D9%85%D8%AF%D9%86%D9%8A%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%20%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%A7%D8%B2%20%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%8A%20%D8%A8%D9%87%20%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;
&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;https://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.campaign4equality.info/spip.php?article3313&amp;title=%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D9%85%D9%84%D9%84%20%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF:%20%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%86%20%D9%85%D8%AF%D9%86%D9%8A%20%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%20%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D9%86%D9%8A%D8%A7%D8%B2%20%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%8A%20%D8%A8%D9%87%20%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF&quot; target=&quot;_blank&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;
&lt;/a&gt;
&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 13 Dec 2008 18:45:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دختران جنوبی ختنه می‌شوند تا لذت زنانه در آنها کشته شود</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;دختران جنوبی ختنه می‌شوند تا لذت زنانه در آنها کشته شود&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;کمی دورتر از بند آزاد کیش و نه چندان دورتر از اسکله‌های بندرعباس سابق?هرمزگان?، آنجا که به خشکی و خشونت طبیعت بلوچستان نزدیک می‌شوید، در روستاها و شهرهای کوچک همین مناطق، زنان به حکم سنت و آئین، از لذت جنسی محروم  اند. نه فقط در شهرهای کوچک، که گاه در شهرهای بندری و بزرگتر. آنها را در کودکی ختنه می‌کنند. به خانه شوهر می‌روند، مادر هم می‌شوند،‌بی‌آنکه احساس یک زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.persianoz.com.au/html/images/images/bardari/6.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همان‌ها، این سرنوشت را برای دختران خود نیز رقم می‌زنند و نسل دختران ختنه شده ایرانی را در دامان خود بزرگ می‌کنند. این رسم و آئین، با جمهوری اسلامی به این منطقه از ایران نیآمده، پیش از انقلاب هم بود، همچنان که نقاب زنان این پهنه در آن سالها نیز گهگاه سوژه مطبوعات وقت بود؛ اما همانگونه که ارتجاع تشییع دراین سالها گسترش یافته، ارتجاع تسنن نیز جای پای خود را درمیان اهل تسنن استوار کرده است. ختنه زنان در میان اهل تسنن، جنبه دینی هم به خود گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ترانه بنی یعقوب در گزارشی که سایت کانون زنان منتشر ساخته، با نگاهی در ستیز با خشونت علیه زنان ایران می‌نویسد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بندر کنگ از شهر‌های کوچک استان هرمزگان است و 5 کیلومتربا بندر لنگه فاصله دارد. دختران این شهر بندری 40 روز پس از تولد ختنه می‌شوند. زنانی که معترض باشند سنت شکن و سرکش خوانده می‌شوند. یک زن بومی می‌گفت: برخی دختران شهر دیرتر و دردناک تر، در سنین 4 یا 5 سالگی ختنه می‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خویش را با چشمان باز می‌بینند. لبه‌های ?کلیتورس? دختران را با تیغی که مردان ریش خود را با آن می‌تراشند می‌بُرند. اهالی بندر کنگ سنی  اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عمل ختنه در بندر كنگ?تیغ سنت و فرهنگ? خوانده می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برخی از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هایشان را دلیلی موجه برای این كار عنوان می كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ممانعت از ادامه تحصیل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاری شدید، جلوگیری از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهمیت ندادن به تصمیم های زنان در مرود مسائل مهم زندگی از دیگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسک هم می‌گویند وضع دختران همین است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG height=400 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.dostan.net/cl_upload/3447787.jpg&quot; width=480 align=baseline border=0&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هر سال دو میلیون دختر در جهان ختنه می‌شوند. این عمل به دلیل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهدید می‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خاطرات ?واریس دیری? در کتاب?گل صحرا?، همان است که جنوب شرقی ایران تکرار می‌شود. او متولد افریقاست اما سرگذشت او همان است که در ایران مرور می‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نماینده سازمان ملل &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برای مقابله با ختنه دختران:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ختنه ام کردند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و من هرگز فراموش &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نمی کنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;6 هزار دختربچه هر روز ختنه می‌شوند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.spiegel.de/img/0,1020,753492,00.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;?واریس دیری? شاید زیباترین و درعین حال غمگین ترین دیپلمات مستقر در سازمان ملل در نیویورک باشد. از صحراهای سومالی آمده است. کتابی خاطراتی دارد به نام ?گل صحرا?. دراین کتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد که قربانیان آن دختران کم سن و سال  اند. آنها که در این سن و سال ختنه می‌شوند، چند سال بعد به خانه بختی که برای آنها جز شوربختی نیست فرستاده می‌شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;5 ساله بود که ختنه اش کردند و 13 ساله بود که مرد 60 ساله‌ای خواستگارش شد. تن به این ازدواج نداد و از خانه گریخت. نمی  خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم دیده بود وخود قربانی این توحش و سلاخی بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;?واریس دیری? بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراین حرفه موفق بود، اما شهرت امروزی او نه به دلیل مدل بودن، بلکه به دلیل سمتی است که در سازمان ملل متحد دارد. او سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنایتی که طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روی 6000 دختر بچه عرب و افریقایی و برخی کشورهای آسیائی دیگر انجام می‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;کتاب خاطرات او را با نام ?گل صحرا? شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ترجمه کرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاییز 1383 آن را منتشر ساخته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;?...آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند. می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام می دادم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: ?اینجا منتظر می‌مانیم?، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:?خودت هستی؟?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;? بله اینجایم?&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:?آنجا بنشین?.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه  اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گفت:?گازبزن?.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از ترس خشک شده بودم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی -شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;من حتی کوچکتری حرکتی نکردم، زیرا ?امان? [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود. یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;فکر کردم عذاب تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش. مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه، تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد...زمانی که شوهرم با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H4 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح &quot;ختنه&quot; آنها، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان نیز معمول است. پیامدهای جسمی و روحی این رسم غیرانسانی بر قربانیان آن، ابعاد گسترده‌ای دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح &quot;ختنه&quot; آنها، رسمی است که در میان گروهی از اعراب و به ویژه مسلمانان ساکن شمال آفریقا رایج است. طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۰۳، ۹۷ درصد زنان متاهل مصری ختنه شده بودند. ختنه دختران در برخی نواحی جنوبی و غربی ایران نیز متداول است. بنیاد جمعیت سازمان ملل خواستار تعهد جدی‌تر دولت‌ها برای سرمایه‌گذاری و اجرای برنامه‌هایی برای توقف و پیشگیری از ختنه دختران شده، زیرا طبق آمار هنوز هم به طور سالانه، سه میلیون دختر در معرض خطر ختنه قرار دارند.  سازمان ملل، نهادهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان، سالهاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع افریقایی، عربی و اسلامی تلاش می‌کنند. در چند کشور افریقایی از جمله مصر، قوانینی علیه ختنه زنان تصویب شده‌اند. در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تایید نمی‌شود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;اهل تسنن و ختنه دختران&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;گزارش‌های مربوط به ختنه دختران در ایران، از جنوب و غرب کشور می‌رسند.  مثله کردن اندام جنسی دختران به نام ختنه، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان معمول است. هرمزگان و بنادر گنگ و جاسک از جمله شهرهای جنوبی ایران هستند که در آنها ختنه دختران یک رسم است. گفته می‌شود این رسم در مناطق جنوبی ایران از طریق رفت و آمد دریایی به هند و سومالی وارد کشور شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در غرب، ختنه زنان در آذربایجان، اورامانات، بانه، نوسود، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم می‌خورد. پروین ذبیحی یکی از فعالان حقوق زن در مریوان که کتابی در باره ختنه زنان در کردستان عراق را نیز ترجمه کرده، در گفتگوبا دویچه‌وله به ریشه‌های مذهبی  در این زمینه اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای بسیاری در این مناطق، ختنه یک فریضه مذهبی است و این در میان سنی مذهب‌ها و شافعی مذهب‌ها، سنتی اسلامی تلقی می‌شود. پروین ذبیحی تاکید می‌کند که نمونه‌ها ابدا تک و توک نبوده و فراگیرند: &lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&quot;یکی از دوستان من در بوکان معلم است. در یک کلاس &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۴۰&lt;/B&gt;&lt;B&gt; نفری، &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۳۸&lt;/B&gt;&lt;B&gt; نفر بومی بوده‌اند و دو نفر دیگر غیربومی. از میان غیربومی‌ها، &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۳۶&lt;/B&gt;&lt;B&gt; نفر ختنه شده بودند. در پاوه آمار صد در صد بوده و الان کمی کند شده است. ما به روستای کم جمعیتی رفتیم که &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۴۸&lt;/B&gt;&lt;B&gt; زن در آنجا&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; از سه نسل مختلف ختنه شده بودند.&quot;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;ضامن پاکدامنی دختر&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;این پیرزن‌ها و ماماهای محلی هستند که دختران را ختنه می‌کنند. کسانی که هیچ سواد و فرهنگ بهداشتی ندارند و با چاقو یا تیغی بسیار کثیف، تنها با مالیدن کمی  خاکستر به &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تیغ و بدن دختربچه‌ها، اقدام به بریدن کلیتوریس آنها می‌کنند. سن رایج ختنه دختران در کردستان، چهار تا شش سال است. پروین ذبیحی  می‌گوید: &lt;B&gt;&quot; اعتقاد مردم این است که&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; به این ترتیب دختر پاک می‌ماند و دوست پسر نمی‌گیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمی‌رود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار می‌ماند. می‌گویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور می‌ماند.&quot;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;پیامدهای روحی و جسمی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی درد‌های موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی نیز دردناک می‌شود. پروین ذبیحی اما به پیامدهای روحی این مثله سازی بیشتر تاکید دارد و می‌گوید این جنبه، عموما در بحث‌ها در سایه قرار می‌گیرد. او به  سندرم بی اعتمادی و اضطراب در میان دختران کوچکی اشاره می‌کند که خانواده‌هایشان ناگهان آنها را به زیر تیغ بیگانه‌ای سالخورده فرستاده‌اند.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;تداوم کور سنت&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان  هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا می‌کنند. چرایی این پارادوکس از نظر پروین ذبیحی چنین است: &lt;B&gt;&quot; مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دختر هستند. پدرانی دیده‌ایم که گله کرده‌اند که همسرشان بدون خبر، دختر را ختنه کرده است.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات،&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمی‌کنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس می‌کند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن می‌داند.&quot;&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پروین ذبیحی در ادامه از رسم ختنه نمادین دختران در کردستان نیز سخن می‌گوید: &lt;B&gt;&quot; اینها چاقو را از یقه دختر پایین می‌اندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین می‌لغزد. خانواده‌ها می‌گویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ می‌کشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور می‌کند.&quot;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;علیه ختنه دختران&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پروین ذبیحی از دختران کردی  سخن می‌گوید که در تهران و شهرهای دیگر ایران به دانشگاه رفته‌ و پایان نامه‌های تحصیلی خود را در مورد ختنه نوشته‌اند. این دختران مایلند تشکلی در کردستان علیه ختنه زنان به راه بیندازند اما تا کنون مجوزی به آنها داده نشده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ذبیحی در پایان یادآور می‌شود که به دلیل رنگ و بوی مذهبی رسم ختنه دختران در کردستان، تنها از طریق فتوای مراجع مذهبی و آموزش مستمر در خانواده‌ها، مدارس و اجتماع است که می‌توان به برچیده شدن چنین سنتی امیدوار بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;منبع:ميهندخت مصباح&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2008 10:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشت ماده 23 با بزک دوزک!</title>
<link>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;تاریخ: 4 آذر 1387 شادی صدر&lt;BR&gt;به یمن وجود 8 نماینده زن در مجلس، که مجدانه پیگیر دفاع از حقوق مردان متمکن برای داشتن همسران دوم و سوم وچهارم هستند، در بحثهای کمیسیون فرهنگی مجلس، ماده 23 لایحه حمایت خانواده، که با تلاش همه گروههای زنان، سازمان یافته و غیر سازمان یافته، از همه طبقات اجتماعی، تهرانی و شهرستانی، در کمیسیون قضایی مجلس حذف شده بود (1) ، با تغییراتی صوری مجددا به متن لایحه برگشت و به این شکل تصویب شد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;“اختيار همسر دائمي بعدي منوط به اجازه‌ي همسر اول يا احراز دادگاه از توان مالي و عدم خوف از اجراي عدالت بين همسران و يا اثبات يكي از شروط زير است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;1-عدم قدرت همسر اول به ايفاي زناشويي &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;2-عدم تمكين زن از شوهر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;3-ابتلا زن به جنون و يا امراض صعب العلاج &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;4-محكوميت زن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;5-ابتلا زن به مواد مخدر و اعتيادآور مضر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;6-ترك زندگي خانوادگي از طرف زن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;7-عقيم بودن زن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;8-غائب و مفقودالاثر شدن زن”(2) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;معنای ساده این به قول خانم فاطمه رهبر، نماینده زن مجلس، “تغييرات اساسي در لايحه‌” این است که علیرغم اضافه شدن شروط زیاد که در نگاه اول به نظر می رسد حق مردان را برای داشتن همسران متعدد محدود کرده است، در عمل، با گذاشتن یک “یا” ی ساده، بازگشت به همان ماده 23 سابق است که می گفت: “اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.&lt;BR&gt;تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.”&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و تازه می خواهم بگویم که ماده 23 پیشنهادی خانمهای محترمه مجلس(3) ، به مراتب بدتر و گل و گشادتر از ماده 23 فعلی است زیرا اگر آن قبلی تنها به مردان متمکن اجازه داشتن خانواده هایی با همسران متعدد را می داد، در این اصلاحیه تازه، مردان غیر متمکن نیز اگر بتوانند به ضرب و زور دگنگ، رضایت همسر اول خود را جلب کنند یا اینکه یکی از شروط هشت گانه را ثابت کنند، می توانند جواز ازدواج مجدد را از دادگاه بگیرند. که البته فی المثل ثابت کردن “عدم تمکین زن” بسیار ساده است؛ آنقدر ساده که هر عریضه نویس دم دادگستری می تواند راه و چاهش را به هر مردی نشان دهد! و تازه بدتر از آن، حتی حق زن برای مطالبه مهریه خود در صورت ازدواج مجدد مرد هم در این اصلاحیه حذف شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;البته خانم رهبر، لابد به نمایندگی از سایر نمایندگان زن مکرمه، برای تشفی خاطر ما زنان ساده لوح فرض شده تاکید کرده اند که این کار تنها برای رفع خلا قانونی بوده و ماده 23 فعلی همان ماده 16 سابق لایحه حمایت خانواده است. متن زیر، ماده 16 قانون حمایت خانواده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;“مرد نمي تواند با داشتن زن همسر دوم اختيار كند مگر در موارد زير :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;1 - رضايت همسر اول.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;2 - عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;3 - عدم تمكين زن از شوهر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;4 - ابتلا زن به جنون يا امراض صعب العلاج موضوع بندهاي 5 و 6 ماده 8.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;5 - محكوميت زن وفق بند 8 ماده 8.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;6 - ابتلا زن به هر گونه اعتياد مضر برابر بند 9 ماده 8.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;7 - ترك زندگي خانوادگي از طرف زن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;8 - عقيم بودن زن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;9 - غايب مفقودالاثر شدن زن برابر بند 14 ماده 8.”&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;باز هم به یمن و برکت سیاست مبارزه با بی سوادی، بیش از 80 درصد زنان(4) این مملکت آنقدر فارسی بلدند که با خواندن این دو ماده و مقایسه آن به سادگی بفهمند حرف خانم فاطمه رهبر، نماینده زن مجلس، کاملا خالی از واقعیت است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سرکار علیه های مکرمه که به صندلی های سبز پارلمان تکیه زده اید، بچه گول زنک ندهید دستمان! ما آنقدر بزرگ شده ایم که بازیچه بازیهای سیاسی شما نشویم و آنقدر عاقل و بالغ هستیم که بفهمیم اگر شما 8 نماینده زن را در مجلس نداشتیم، در یک مجلس کاملا مردانه، ماده 23، اینگونه به لایحه باز نمی گشت! امروز یکی از آن روزهایی است که بسیاری از زنان ایرانی آرزو می کنند کاش اساسا ، حتی یک نماینده زن هم در مجلس نداشتند!&lt;BR&gt;پانوشت ها:&lt;BR&gt;1. برای خواندن جزییات بیشتر از تلاشهای زنان در اعتراض به لایحه حمایت خانواده و به خصوص ماده 23 نگاه کنید به: “روزشمار وقایع اتفاقیه لایحه حمایت خانواده: مرداد 86 تا شهریور 87″، سایت میدان زنان، 20 شهریور 87، در این نشانی اینترنتی:&lt;BR&gt;http://www.meydaan.net/ShowArticle.aspx?arid=660&lt;BR&gt;2. “نماينده تهران درگفت‌وگوباايسنا: كميسيون فرهنگي ماده 23 لايحه حمايت از خانواده را با اصلاحاتي به كميسيون قضايي پيشنهاد مي‌دهد”، ایسنا، 3 آذر 1387، در این نشانی:&lt;BR&gt;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1239768&lt;BR&gt;3. با وجود اینکه به نظر می رسد خانم فاطمه رهبر به عنوان نایب رییس کمیسیون فرهنگی، بازگشت ماده 23 را خبر داده اند اما اخبار و گزارشهای منتشر شده قبلی حاکی از آن است که این پیشنهاد، دستپخت فراکسیون زنان مجلس بوده و به همین دلیل در این یادداشت اصرار دارم که همگی آنها را مورد خطاب قرار دهم. به عنوان نمونه نگاه کنید به:&lt;BR&gt;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1238331&lt;BR&gt;4. “مشاور رئيس جمهوري اعلام كرد: نرخ باسوادي زنان بعد از انقلاب از ۳۵ به ۸۰ درصد افزايش يافته است”، وب سایت انجمن روزنامه نگاران زن، 12 اسفند 85، در این نشانی اینترنتی:&lt;BR&gt;http://www.aroza.ir/site/article1031.html&lt;BR&gt;*این یادداشت با حذف برخی از قسمتها در روزنامه اعتماد ملی 4 آذر 87 منتشر شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Nov 2008 09:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=change-quality-amol&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>change-quality-amol</dc:creator>
<guid>http://change-quality-amol.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
