تبليغاتX
فعالين كمپين يك ميلون امضا شهرستان آمل
قوانين تبعيض آميز بايد تغيير كند


27 آذر 1387 -

ايران : دخترى كه در جوانى عاشق پسر همسايه شده اما در ازدواجش ناكام مانده بود در ۸۰ سالگى براى رسيدن به آرزويش، راهى دادگاه شد تا اجازه ازدواج بگيرد.

«ستاره» مدتى قبل با قامتى خميده و لرزان عصازنان به همراه وكيل خود به شعبه ۲۷۶ دادگاه خانواده تهران رفت. او وقتى در برابر قاضى «محمود بقال شيروان» ايستاد در دادخواستى خواستار صدور اجازه ازدواج به نيابت از پدر گمشده اش با مرد مورد علاقه اش شد. دختر سالخورده در اين باره به قاضى گفت: «پدرم مردى خشن، خودپسند و متكبر بود كه به خاطر ثروت زياد و زندگى اشرافى، در ۴۰ سالگى به ازدواج تحميلى با مادرم تن داد. به همين خاطر نيز آنها بدون هيچ انگيزه اى زندگى مشترك شان را آغاز كردند. پدرم هيچ علاقه و توجهى به مادرم نداشت و تولد من نيز تغييرى در رفتارش ايجاد نكرد. زمانى كه دو ساله بودم ناگهان ما را بى خبر تنها گذاشت و رفت. به همين دليل تمام سال هاى كودكى ام در سايه ترديد و انتظار در كنار مادرم سپرى شد.

در حالى كه هيچ خبرى از او نداشتيم. حتى نمى دانستيم او زنده است يا مرده. وقتى ۲۰ ساله شدم در اوج جوانى پس از آشنايى با جمشيد، گرفتار عشق پردردسرى شدم. مادرم كه آرزوهاى زيادى براى آينده ام داشت تمام توجهش را صرف تربيت و تحصيل من كرده بود و برايم برنامه هاى زيادى در سر داشت. غافل از اين كه شعله هاى عشق پسر همسايه در جانم زبانه مى كشيد و نمى توانستم آينده بدون جمشيد را تصور كنم.سرانجام وقتى خبر ديدارهاى پنهانى من و جمشيد به گوش مادرم رسيد، او پس از سال ها، سكوت غمبارش را شكست و گفت: «در صورت ازدواج من، بشدت دچار تنهايى مى شود و آينده اى پيش رويش نمى بيند. بعد هم مرا مانند پدرم به بى مهرى و قدرنشناسى متهم كرد. تا اين كه به خاطر همين افكار پريشان دچار بحران روحى شديد شد و در بستر بيمارى افتاد. با ديدن وضعيت تأسف بار مادرم با خودم عهد بستم تا آخر عمر در كنارش بمانم و هيچ وقت او را تنها نگذارم. خاطرات عشق جوانى را نيز در گورستان فراموشى به خاك سپردم و به مادرم قول دادم تا زنده ام لحظه اى تنهايش نگذارم.

جمشيد هم چند سال بعد با درخواست من ازدواج كرد و صاحب زندگى و چند فرزند شد. در اين سال ها نيز بارها با دلى پردرد در جشن تولد فرزندانش شركت كردم اما هيچ وقت عهدم را نشكستم و مادرم را به عنوان تنها شريك زندگى ام دانستم.دختر سالخورده بريده بريده ادامه داد: براى رهايى از تنهايى و پر كردن اوقات فراغت زندگى ام به تحصيل چند زبان خارجى پرداختم و چند سال بعد هم به عنوان مربى در مؤسسات زبان هاى خارجى استخدام شدم. سال هاى جوانى ام صرف آموزش شد تا اين كه مادرم در ۹۰ سالگى پس از تحمل بيمارى سخت از دنيا رفت. در حالى كه من ۶۰ ساله شده بودم. پس از مرگ غم انگيز مادرم بشدت تنها شدم. چراكه تنها همدم و مونس زندگى ام را از دست داده و دچار مشكلات عاطفى عميق شده بودم. همان موقع تصميم گرفتم براى نجات از تنهايى با مرد مناسبى ازدواج كنم. اما مرد مورد علاقه ام را نيافتم. بنابراين بار ديگر تصميم گرفتم تنها به زندگى ادامه دهم و از سرنوشت گلايه اى نداشته باشم. اما در حالى كه به ۸۰ سالگى رسيدم اتفاق عجيبى مسير زندگى ام را تغيير داد. چرا كه وقتى تصميم داشتم براى ادامه زندگى راهى خانه سالمندان شوم، با ديدن مرد همسايه (جمشيد) قلبم به تپش افتاد و ناگهان شور جوانى و روزهاى عاشقى در رگ هايم جارى شد. ياد عهد قديم و آن همه آرزو افتادم و بر عمر رفته گريستم. از او شنيدم فرزندانش براى ادامه زندگى به خارج از كشور رفته و قصد بازگشت ندارند. همسرش نيز چند سال قبل از دنيا رفته بود. وقتى بار ديگر از زبان جمشيد پيشنهاد ازدواج شنيدم، خدا را به خاطر فرصت دوباره زندگى، شكر كردم. چرا كه انگيزه دوباره اى براى لحظه هاى باقيمانده عمرم پيدا كردم. به همين خاطر همراه جمشيد به دفترخانه مراجعه كرديم تا عقد كنيم.

اما طبق قانون نياز به صدور مجوز ازدواج از پدرم داشتم. چرا كه از دو سالگى از پدرم بى خبرم. حالا هم تقاضا دارم دادگاه به صورت قانونى به من اجازه ازدواج دهد.» قاضى «شيروان» پس از شنيدن اظهارات دختر سالخورده از اداره ثبت احوال خواست تا درباره وضعيت پدر ستاره اعلام نظر كنند كه آيا او مرده است يا نه قاضى پرونده همچنين از مسئولان وزارت امور خارجه خواست تا پس از بررسى وضعيت ورود و خروج هاى پدر ستاره از مرزهاى آبى، خاكى يا هوايى كشور، در طول اين سال ها نتايج بررسى ها را به دادگاه اعلام كنند.حالا «ستاره» در آخرين سال هاى عمرش، براى ازدواج با مرد رؤياهايش لحظه شمارى مى كند.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 20:15  توسط كمپين آمل  | 


24 آذر 1387 - دویچه وله -

جمعى از فعالان زن از كشورهاى مختلف اتحاديه‌ی اروپا، تصميم گرفته‌اند، به قوانين مربوط به حقوق زنان در سراسر اين اتحادیه شکل واحدی ببخشند؛ آن‌هم با گلچينى از بهترين قوانين كشورهاى اروپاى شمالى.

ويلينه لوكاس، هماهنگ‌كننده‌ی فرانسوى برنامه‌هاى اين گروه مى‌گويد: «در درجه‌ی نخست تغيير قوانينى مطرح است كه به زنان آزادى عمل مى‌دهد تا در مورد بچه‌دار شدن يا نشدن تصميم بگيرند. در مجموعه‌ی اين قوانين به‌عنوان مثال به قانون دانمارك اشاره مى‌كنم كه بر اساس آن آموزش مسایل جنسى در مدارس اين كشور براى همه بچه‌ها از ده‌سالگى اجبارى است. نمونه‌ی خوب ديگر، قانون هلند در مورد دسترسى راحت به وسايل جلوگيرى از باردارى است. و قانون سوئدى كه به هر زنى تا هجده هفته مرخصى مى‌‌دهد تا به باردارى ناخواسته پايان دهد و سقط جنين كند. اين سه قانون بايد برای تمامى كشورهاى اتحاديه‌ی اروپا صادق باشد.»

در اساس‌نامه‌ی كوتاهى كه اين زنان تهيه كرده‌اند، به قانونى از بلژيك هم اشاره شده كه خواستار حضور بيشتر زنان در فعاليت‌هاى سياسى است. در نشستى كه چندى پيش با حضور نمايندگان تمامى كشورهاى عضو اتحاديه‌ی اروپا در پاريس برگزار شد، اين گروه فعال، غير از مطرح كردن بحث تصويب اين مجموعه در پارلمان اروپا، خواستار يكى شدن تعريف مواردى مثل «خشونت عليه زنان» بود.

يكى ديگر از اعضاى اين گروه، مونيكا گازيوروسكا، وكيل لهستانى است كه بارها از دولت لهستان به كميسيون حقوق بشر اروپا شكايت كرده است. يكى از اين شكايات ماجراى پر سر و صدایی بود كه به يكى از مهم‌ترين اخبار روز اروپا تبديل شد. موكل اين زن، به دلايل پزشكى، درخواست سقط جنين مى‌كند. ادامه‌ی باردارى بينايى مادر را تهديد مى‌كند. قوانين اجازه‌ی سقط جنين نمى‌دهند و مادر نابينا مى‌شود. گازيوروسكا از دولت لهستان به كميسيون حقوق بشر پارلمان اروپا شكايت مى‌كند و دولت لهستان متهم شناخته مى‌شود.

گازيوروسكا مى‌گويد: «اين مجموعه قوانين، بهترين قوانين موجود است و براى زنان لهستانى گام بزرگى به پیش خواهد بود. سقط جنين سالها غيرقانونى بود. در عين‌‌حال تغيير اين قانون مدام هم سخت‌تر مى‌شد. قوانين حاشيه‌اى هم همينطورند. چند وقت پيش، قانونى در مورد اجازه‌ی لقاح مصنوعى به تصويب رسيد كه فقط به زنان متأهل اجازه‌ی باردارى با روش لقاح مصنوعى مى‌دهد. اگر به وضعيت قوانين مربوط به حقوق زنان در لهستان نگاه كنيم، مى‌بينيم كه در همه‌ی موارد زير خط استاندارد هستند. اما اگر اين مجموعه به تصويب برسد، مى‌شود به جامعه نشان داد كه چطور زنان از حقوق بيشترى برخوارد مى‌شوند. تعداد شكايات ما هم به كميسيون اتحاديه‌ی اروپا كمتر مى‌شود.»

با اين حال پذيرش اين مجموعه براى پارلمان اتحاديه‌ی اروپا هم ساده نيست. در چندين مورد تنها قوانين كشورى صادق هستند و دامنه‌ی قوانين اتحاديه‌ی اروپا در مورد آنها صدق نمى‌‌كند. ولی براى تغيير اين قوانين هم راه‌هاى مختلفى وجود دارد، مثلا تهيه‌ی عريضه‌اى با يك ميليون امضا، كه از نظر قانونى بررسى سياسى اين مجموعه را در پارلمان اتحاديه‌ی اروپا ممكن مى‌كند.

دویچه وله

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1387ساعت 13:47  توسط كمپين آمل  | 

23 آذر 1387 - - 

جمهوري اسلامي ايران در شاخص توسعه جنسيتي بين 177 كشور مورد بررسي در مكان نود وچهارم و در زمينه مقررات وتدابير مربوط به توانمندسازي جنسيتي در جاي هشتاد و هفتم قرار گرفته است.

به گزارش "ايلنا"، در گزارش دبيركل سازمان ملل متحد درباره وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران كه در شصت و سومين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل ارائه شده، با بيان اين مطلب آمده است: جمهوري اسلامي ايران هنوز كنوانسيون حذف كليه اشكال تبعيض عليه زنان را تصويب و تاييد نكرده است.

بر اساس گزارش توسعه انساني سال 2007-2008 برنامه عمران سازمان ملل متحد، جمهوري اسلامي ايران در شاخص توسعه جنسيتي بين 177 كشور مورد بررسي در مكان نود و چهارم و در زمينه مقررات و تدابير مربوط به توانمند سازي جنسيتي در جاي هشتاد و هفتم قرار دارد.

بر اساس اين گزارش، نابرابري‌‏هاي جنسيتي بين مناطق جغرافيايي كشور باقي است، براي مثال مطابق اطلاعات سازمان برنامه‌‏ريزي و مديريت جمهوري اسلامي ايران، شاخص توسعه جنسيتي در بعضي از استان‌‏ها، مانند سيستان وبلوچستان، هرمزگان و زنجان، آشكارا پايين‌‏تر از ميانگين ملي است.

در اين گزارش آمده است: جمهوري اسلامي ايران از سال 1990، يعني سال مبنا براي هدف‌‏هاي توسعه هزاره، در زمينه آموزش وپرورش و بهداشت زنان دستاوردهاي مهمي داشته است و احتمال دارد كه به هدف‌‏هاي دستيابي به آموزش ابتدايي همگاني، كاهش ميزان مرگ و مير كودكان و بهبود بهداشت مادران دست يابد.

در ادامه اين گزارش آمده است: نسبت باسوادي زنان به مردان در گروه سني 15 تا 24 سال از 9/87 درصد به 6/98 درصد افزايش يافته است. نسبت ثبت‌‏نام دختران در آموزش ابتدايي، متوسطه و دانشگاهي به حد بارزي افزايش يافته و از 2/79 درصد به 3/94 درصد رسيده، به طوري كه دانشجويان مونث 64 درصد كل دانشجويان دانشگاه‌‏ها را تشكيل مي‌‏دهند.

در اين گزارش مطرح شده است: دسترسي به مراقبت بهداشتي، از جمله مراقبت بهداشت باروري تقريباً همگاني شده است و همچنان كه پيشتر گفته شد، نسبت مرگ و مير مادران و كودكان به شدت كاهش يافته است. براساس گزارش سازمان ملل متحد، با وجود اين دستاوردهاي مثبت، جمهوري اسلامي ايران با چالش‌‏هايي در زمينه تساوي حقوق جنسيتي و برابري و توانمندسازي مواجه است. قوانين جزايي و مدني داراي مفادي تبعيض آميز است كه نياز فوري به اصلاح دارد.

در ادامه اين گزارش آمده است: گزارشگر ويژه "خشونت عليه زنان، دلايل و عواقب آن"، 30 نوامبر 2007 درباره مفاد پيش‌‏نويس لايحه حمايت از خانواده، كه ادعا شده حقوقي را كه زنان در حال حاضر در خانواده از آن برخودارند، لغو مي‌‏كند، ابراز نگراني كرده است.

در ادامه اين مطلب ادعا شده است: اين لايحه به‌‏ويژه گرفتن طلاق را براي زنان دشوارتر خواهد كرد، زيرا آنان بايد غيرممكن بودن آشتي را با ميانجي‌‏گري مراكز مشاوره خانواده، متشكل از كارشناساني در رشته بررسي خانوادگي، حقوق و حقوق اسلامي ثابت كنند.

در بخش ديگري از اين گزارش آمده است:‌‏ اخيراً اقدامات اميدواركننده‌‏تر ديگري براي اصلاح قوانين تبعيض‌‏آميز انجام شده است. بر اساس قوانين ايران، مفاد مربوط به ديه براي حوادث و مرگ، ارزش زندگي و اعضاي بدن مردان را 2 برابر زنان مي‌‏داند و مجلس اخيراً در اين قانون تجديدنظر كرده و قوانيني پيشنهاد شده تا ارزش برابر زنان در چنين مواردي به رسميت شناخته شود.

در ادامه اين گزارش عنوان شده است: مجلس در قانون ارث براي زنان متاهل نيز تجديدنظر كرد. به موجب قانون وقتي شوهري مي‌‏ميرد، همسر استحقاق سهم زن را دارد كه مستغلات در آن جايي ندارد و زمين به طور مستقيم به فرزندان و والدين شوهر مي‌‏رسد.

بنا بر اين گزارش، علاوه بر اين فرزندان ذكور دو برابر فرزندان اناث ارث مي‌‏برند. نمايندگان زن مجلس در وضع قوانين جديد براي رفع اين نابرابري نقش اساسي داشته‌‏اند؛ اگر چه اين كار با مقاومت‌‏هايي مواجه شده است. در اين گزارش تاكيد شده است: اگر چه اين دو قانون هنوز به تصويب نرسيده، اما چنين ابتكاراتي در زمينه قانونگذاري، نشان دهنده گام‌‏هايي مثبت، به‌‏ويژه با توجه به بحث‌‏ها و گفتمان عمومي درباره زنان است. مقامات ايراني همچنين به تغييراتي قانوني اشاره مي‌‏كنند كه امكان طلاق به تقاضاي زنان و اعطاي حق سرپرستي فرزندان به مادران را به وجود خواهد آورد.

در ادامه اين گزارش گفته شده است: زنان در بازارر كار خارج از بخش كشاورزي، مشاركت محدود به ميزان 16 درصد دارند كه نشان مي‌‏دهد پيشرفت حاصله در آموزش زنان در گذشته نزديك، هنوز منجر به مشاركت بيشتر زنان در اقتصاد نشده است.

در ادامه اين گزارش آمده است: ‌‏كميته كارشناسان سازمان بين‌‏المللي كار درباره مشاركت اندك زنان در بازار كار و به‌‏ويژه دسترسي محدود آنان به مشاغل و مناصب مهم و نسبت فراوان بيكاري آنان ابراز نگراني كرد. به علاوه، اين كميته اعلام كرد بدون لغو سريع بخش 1117 قانون مدني، اين ماده تاثيري منفي بر فرصت‌‏هاي شغلي زنان خواهد داشت.

بنا بر اين گزارش، نمايندگان زن فقط 1/4 درصد نمايندگان مجلس را تشكيل مي‌‏دهند و مشاركت زنان در اداره امور كشور و مواضع تصميم‌‏گيري همچنان محدود است. علاوه بر اين وجود موانع اجتماعي-فرهنگي و تصورات نادرست و كليشه‌‏اي جنسيتي در برنامه درسي مدارس و رسانه‌‏ها، نگرش مردسالارانه موجود در جامعه را تقويت مي‌‏كند.

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 22:15  توسط كمپين آمل  | 

دختران جنوبی ختنه می‌شوند تا لذت زنانه در آنها کشته شود

کمی دورتر از بند آزاد کیش و نه چندان دورتر از اسکله‌های بندرعباس سابق?هرمزگان?، آنجا که به خشکی و خشونت طبیعت بلوچستان نزدیک می‌شوید، در روستاها و شهرهای کوچک همین مناطق، زنان به حکم سنت و آئین، از لذت جنسی محروم  اند. نه فقط در شهرهای کوچک، که گاه در شهرهای بندری و بزرگتر. آنها را در کودکی ختنه می‌کنند. به خانه شوهر می‌روند، مادر هم می‌شوند،‌بی‌آنکه احساس یک زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند.

همان‌ها، این سرنوشت را برای دختران خود نیز رقم می‌زنند و نسل دختران ختنه شده ایرانی را در دامان خود بزرگ می‌کنند. این رسم و آئین، با جمهوری اسلامی به این منطقه از ایران نیآمده، پیش از انقلاب هم بود، همچنان که نقاب زنان این پهنه در آن سالها نیز گهگاه سوژه مطبوعات وقت بود؛ اما همانگونه که ارتجاع تشییع دراین سالها گسترش یافته، ارتجاع تسنن نیز جای پای خود را درمیان اهل تسنن استوار کرده است. ختنه زنان در میان اهل تسنن، جنبه دینی هم به خود گرفته است.

 

ترانه بنی یعقوب در گزارشی که سایت کانون زنان منتشر ساخته، با نگاهی در ستیز با خشونت علیه زنان ایران می‌نویسد:

بندر کنگ از شهر‌های کوچک استان هرمزگان است و 5 کیلومتربا بندر لنگه فاصله دارد. دختران این شهر بندری 40 روز پس از تولد ختنه می‌شوند. زنانی که معترض باشند سنت شکن و سرکش خوانده می‌شوند. یک زن بومی می‌گفت: برخی دختران شهر دیرتر و دردناک تر، در سنین 4 یا 5 سالگی ختنه می‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خویش را با چشمان باز می‌بینند. لبه‌های ?کلیتورس? دختران را با تیغی که مردان ریش خود را با آن می‌تراشند می‌بُرند. اهالی بندر کنگ سنی  اند.

عمل ختنه در بندر كنگ?تیغ سنت و فرهنگ? خوانده می شود.

برخی از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هایشان را دلیلی موجه برای این كار عنوان می كنند.

ممانعت از ادامه تحصیل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاری شدید، جلوگیری از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهمیت ندادن به تصمیم های زنان در مرود مسائل مهم زندگی از دیگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسک هم می‌گویند وضع دختران همین است.

 

هر سال دو میلیون دختر در جهان ختنه می‌شوند. این عمل به دلیل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهدید می‌کند.

 

خاطرات ?واریس دیری? در کتاب?گل صحرا?، همان است که جنوب شرقی ایران تکرار می‌شود. او متولد افریقاست اما سرگذشت او همان است که در ایران مرور می‌شود.

 

 

نماینده سازمان ملل

برای مقابله با ختنه دختران:

 

ختنه ام کردند

و من هرگز فراموش

نمی کنم

 

6 هزار دختربچه هر روز ختنه می‌شوند

?واریس دیری? شاید زیباترین و درعین حال غمگین ترین دیپلمات مستقر در سازمان ملل در نیویورک باشد. از صحراهای سومالی آمده است. کتابی خاطراتی دارد به نام ?گل صحرا?. دراین کتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد که قربانیان آن دختران کم سن و سال  اند. آنها که در این سن و سال ختنه می‌شوند، چند سال بعد به خانه بختی که برای آنها جز شوربختی نیست فرستاده می‌شوند.

5 ساله بود که ختنه اش کردند و 13 ساله بود که مرد 60 ساله‌ای خواستگارش شد. تن به این ازدواج نداد و از خانه گریخت. نمی  خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم دیده بود وخود قربانی این توحش و سلاخی بود.

?واریس دیری? بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراین حرفه موفق بود، اما شهرت امروزی او نه به دلیل مدل بودن، بلکه به دلیل سمتی است که در سازمان ملل متحد دارد. او سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنایتی که طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روی 6000 دختر بچه عرب و افریقایی و برخی کشورهای آسیائی دیگر انجام می‌شود.

 

کتاب خاطرات او را با نام ?گل صحرا? شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ترجمه کرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاییز 1383 آن را منتشر ساخته است.

 

?...آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند. می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام می دادم.

ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: ?اینجا منتظر می‌مانیم?، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:?خودت هستی؟?

? بله اینجایم?

هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:?آنجا بنشین?.

نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد.

مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه  اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت.

گفت:?گازبزن?.

از ترس خشک شده بودم...

من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی -شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند.

دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت.

چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم.

وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است.

من حتی کوچکتری حرکتی نکردم، زیرا ?امان? [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم...

وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم...

چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود.

دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود. یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم.

فکر کردم عذاب تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش. مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت.

اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه، تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است.

 

هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد...زمانی که شوهرم با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید.

ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان نیز معمول است. پیامدهای جسمی و روحی این رسم غیرانسانی بر قربانیان آن، ابعاد گسترده‌ای دارد.

ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، رسمی است که در میان گروهی از اعراب و به ویژه مسلمانان ساکن شمال آفریقا رایج است. طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۰۳، ۹۷ درصد زنان متاهل مصری ختنه شده بودند. ختنه دختران در برخی نواحی جنوبی و غربی ایران نیز متداول است. بنیاد جمعیت سازمان ملل خواستار تعهد جدی‌تر دولت‌ها برای سرمایه‌گذاری و اجرای برنامه‌هایی برای توقف و پیشگیری از ختنه دختران شده، زیرا طبق آمار هنوز هم به طور سالانه، سه میلیون دختر در معرض خطر ختنه قرار دارند.  سازمان ملل، نهادهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان، سالهاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع افریقایی، عربی و اسلامی تلاش می‌کنند. در چند کشور افریقایی از جمله مصر، قوانینی علیه ختنه زنان تصویب شده‌اند. در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تایید نمی‌شود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.

 

اهل تسنن و ختنه دختران  

گزارش‌های مربوط به ختنه دختران در ایران، از جنوب و غرب کشور می‌رسند.  مثله کردن اندام جنسی دختران به نام ختنه، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان معمول است. هرمزگان و بنادر گنگ و جاسک از جمله شهرهای جنوبی ایران هستند که در آنها ختنه دختران یک رسم است. گفته می‌شود این رسم در مناطق جنوبی ایران از طریق رفت و آمد دریایی به هند و سومالی وارد کشور شده است.

 

در غرب، ختنه زنان در آذربایجان، اورامانات، بانه، نوسود، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم می‌خورد. پروین ذبیحی یکی از فعالان حقوق زن در مریوان که کتابی در باره ختنه زنان در کردستان عراق را نیز ترجمه کرده، در گفتگوبا دویچه‌وله به ریشه‌های مذهبی  در این زمینه اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای بسیاری در این مناطق، ختنه یک فریضه مذهبی است و این در میان سنی مذهب‌ها و شافعی مذهب‌ها، سنتی اسلامی تلقی می‌شود. پروین ذبیحی تاکید می‌کند که نمونه‌ها ابدا تک و توک نبوده و فراگیرند:  "یکی از دوستان من در بوکان معلم است. در یک کلاس ۴۰ نفری، ۳۸ نفر بومی بوده‌اند و دو نفر دیگر غیربومی. از میان غیربومی‌ها، ۳۶ نفر ختنه شده بودند. در پاوه آمار صد در صد بوده و الان کمی کند شده است. ما به روستای کم جمعیتی رفتیم که ۴۸ زن در آنجا  از سه نسل مختلف ختنه شده بودند."

 

 ضامن پاکدامنی دختر 

این پیرزن‌ها و ماماهای محلی هستند که دختران را ختنه می‌کنند. کسانی که هیچ سواد و فرهنگ بهداشتی ندارند و با چاقو یا تیغی بسیار کثیف، تنها با مالیدن کمی  خاکستر به

تیغ و بدن دختربچه‌ها، اقدام به بریدن کلیتوریس آنها می‌کنند. سن رایج ختنه دختران در کردستان، چهار تا شش سال است. پروین ذبیحی  می‌گوید: " اعتقاد مردم این است که  به این ترتیب دختر پاک می‌ماند و دوست پسر نمی‌گیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمی‌رود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار می‌ماند. می‌گویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور می‌ماند." 

 

پیامدهای روحی و جسمی 

بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی درد‌های موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی نیز دردناک می‌شود. پروین ذبیحی اما به پیامدهای روحی این مثله سازی بیشتر تاکید دارد و می‌گوید این جنبه، عموما در بحث‌ها در سایه قرار می‌گیرد. او به  سندرم بی اعتمادی و اضطراب در میان دختران کوچکی اشاره می‌کند که خانواده‌هایشان ناگهان آنها را به زیر تیغ بیگانه‌ای سالخورده فرستاده‌اند.

 

تداوم کور سنت 

اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان  هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا می‌کنند. چرایی این پارادوکس از نظر پروین ذبیحی چنین است: " مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دختر هستند. پدرانی دیده‌ایم که گله کرده‌اند که همسرشان بدون خبر، دختر را ختنه کرده است.  مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات،  والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمی‌کنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس می‌کند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن می‌داند." 

پروین ذبیحی در ادامه از رسم ختنه نمادین دختران در کردستان نیز سخن می‌گوید: " اینها چاقو را از یقه دختر پایین می‌اندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین می‌لغزد. خانواده‌ها می‌گویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ می‌کشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور می‌کند."

 

علیه ختنه دختران 

پروین ذبیحی از دختران کردی  سخن می‌گوید که در تهران و شهرهای دیگر ایران به دانشگاه رفته‌ و پایان نامه‌های تحصیلی خود را در مورد ختنه نوشته‌اند. این دختران مایلند تشکلی در کردستان علیه ختنه زنان به راه بیندازند اما تا کنون مجوزی به آنها داده نشده است. 

 ذبیحی در پایان یادآور می‌شود که به دلیل رنگ و بوی مذهبی رسم ختنه دختران در کردستان، تنها از طریق فتوای مراجع مذهبی و آموزش مستمر در خانواده‌ها، مدارس و اجتماع است که می‌توان به برچیده شدن چنین سنتی امیدوار بود.

 منبع:ميهندخت مصباح

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 13:46  توسط كمپين آمل  | 

تاریخ: 4 آذر 1387 شادی صدر
به یمن وجود 8 نماینده زن در مجلس، که مجدانه پیگیر دفاع از حقوق مردان متمکن برای داشتن همسران دوم و سوم وچهارم هستند، در بحثهای کمیسیون فرهنگی مجلس، ماده 23 لایحه حمایت خانواده، که با تلاش همه گروههای زنان، سازمان یافته و غیر سازمان یافته، از همه طبقات اجتماعی، تهرانی و شهرستانی، در کمیسیون قضایی مجلس حذف شده بود (1) ، با تغییراتی صوری مجددا به متن لایحه برگشت و به این شکل تصویب شد:

“اختيار همسر دائمي بعدي منوط به اجازه‌ي همسر اول يا احراز دادگاه از توان مالي و عدم خوف از اجراي عدالت بين همسران و يا اثبات يكي از شروط زير است:

1-عدم قدرت همسر اول به ايفاي زناشويي

2-عدم تمكين زن از شوهر

3-ابتلا زن به جنون و يا امراض صعب العلاج

4-محكوميت زن

5-ابتلا زن به مواد مخدر و اعتيادآور مضر

6-ترك زندگي خانوادگي از طرف زن

7-عقيم بودن زن

8-غائب و مفقودالاثر شدن زن”(2)

معنای ساده این به قول خانم فاطمه رهبر، نماینده زن مجلس، “تغييرات اساسي در لايحه‌” این است که علیرغم اضافه شدن شروط زیاد که در نگاه اول به نظر می رسد حق مردان را برای داشتن همسران متعدد محدود کرده است، در عمل، با گذاشتن یک “یا” ی ساده، بازگشت به همان ماده 23 سابق است که می گفت: “اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.
تبصره- در صورت تعدد ازدواج چنانچه مهريه حال باشد و همسر اول آن را مطالبه نمايد، اجازه ثبت ازدواج مجدد منوط به پرداخت مهريه زن اول است.”

و تازه می خواهم بگویم که ماده 23 پیشنهادی خانمهای محترمه مجلس(3) ، به مراتب بدتر و گل و گشادتر از ماده 23 فعلی است زیرا اگر آن قبلی تنها به مردان متمکن اجازه داشتن خانواده هایی با همسران متعدد را می داد، در این اصلاحیه تازه، مردان غیر متمکن نیز اگر بتوانند به ضرب و زور دگنگ، رضایت همسر اول خود را جلب کنند یا اینکه یکی از شروط هشت گانه را ثابت کنند، می توانند جواز ازدواج مجدد را از دادگاه بگیرند. که البته فی المثل ثابت کردن “عدم تمکین زن” بسیار ساده است؛ آنقدر ساده که هر عریضه نویس دم دادگستری می تواند راه و چاهش را به هر مردی نشان دهد! و تازه بدتر از آن، حتی حق زن برای مطالبه مهریه خود در صورت ازدواج مجدد مرد هم در این اصلاحیه حذف شده است.

البته خانم رهبر، لابد به نمایندگی از سایر نمایندگان زن مکرمه، برای تشفی خاطر ما زنان ساده لوح فرض شده تاکید کرده اند که این کار تنها برای رفع خلا قانونی بوده و ماده 23 فعلی همان ماده 16 سابق لایحه حمایت خانواده است. متن زیر، ماده 16 قانون حمایت خانواده است:

“مرد نمي تواند با داشتن زن همسر دوم اختيار كند مگر در موارد زير :

1 - رضايت همسر اول.

2 - عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي.

3 - عدم تمكين زن از شوهر.

4 - ابتلا زن به جنون يا امراض صعب العلاج موضوع بندهاي 5 و 6 ماده 8.

5 - محكوميت زن وفق بند 8 ماده 8.

6 - ابتلا زن به هر گونه اعتياد مضر برابر بند 9 ماده 8.

7 - ترك زندگي خانوادگي از طرف زن.

8 - عقيم بودن زن.

9 - غايب مفقودالاثر شدن زن برابر بند 14 ماده 8.”

باز هم به یمن و برکت سیاست مبارزه با بی سوادی، بیش از 80 درصد زنان(4) این مملکت آنقدر فارسی بلدند که با خواندن این دو ماده و مقایسه آن به سادگی بفهمند حرف خانم فاطمه رهبر، نماینده زن مجلس، کاملا خالی از واقعیت است.

سرکار علیه های مکرمه که به صندلی های سبز پارلمان تکیه زده اید، بچه گول زنک ندهید دستمان! ما آنقدر بزرگ شده ایم که بازیچه بازیهای سیاسی شما نشویم و آنقدر عاقل و بالغ هستیم که بفهمیم اگر شما 8 نماینده زن را در مجلس نداشتیم، در یک مجلس کاملا مردانه، ماده 23، اینگونه به لایحه باز نمی گشت! امروز یکی از آن روزهایی است که بسیاری از زنان ایرانی آرزو می کنند کاش اساسا ، حتی یک نماینده زن هم در مجلس نداشتند!
پانوشت ها:
1. برای خواندن جزییات بیشتر از تلاشهای زنان در اعتراض به لایحه حمایت خانواده و به خصوص ماده 23 نگاه کنید به: “روزشمار وقایع اتفاقیه لایحه حمایت خانواده: مرداد 86 تا شهریور 87″، سایت میدان زنان، 20 شهریور 87، در این نشانی اینترنتی:
http://www.meydaan.net/ShowArticle.aspx?arid=660
2. “نماينده تهران درگفت‌وگوباايسنا: كميسيون فرهنگي ماده 23 لايحه حمايت از خانواده را با اصلاحاتي به كميسيون قضايي پيشنهاد مي‌دهد”، ایسنا، 3 آذر 1387، در این نشانی:
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1239768
3. با وجود اینکه به نظر می رسد خانم فاطمه رهبر به عنوان نایب رییس کمیسیون فرهنگی، بازگشت ماده 23 را خبر داده اند اما اخبار و گزارشهای منتشر شده قبلی حاکی از آن است که این پیشنهاد، دستپخت فراکسیون زنان مجلس بوده و به همین دلیل در این یادداشت اصرار دارم که همگی آنها را مورد خطاب قرار دهم. به عنوان نمونه نگاه کنید به:
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1238331
4. “مشاور رئيس جمهوري اعلام كرد: نرخ باسوادي زنان بعد از انقلاب از ۳۵ به ۸۰ درصد افزايش يافته است”، وب سایت انجمن روزنامه نگاران زن، 12 اسفند 85، در این نشانی اینترنتی:
http://www.aroza.ir/site/article1031.html
*این یادداشت با حذف برخی از قسمتها در روزنامه اعتماد ملی 4 آذر 87 منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 13:0  توسط كمپين آمل  |