تبليغاتX
فعالين كمپين يك ميلون امضا شهرستان آمل
قوانين تبعيض آميز بايد تغيير كند
 
گفتگو با شيرين عبادي

اگر لايحه به صحن علنی بیاید برای اعتراض به آن در مقابل مجلس متحصن خواهیم شد

آيدا سعادت

دو شنبه31 تیر 1387


اين روزها شاهد طرح و تصويب لوايحي در مجلس هشتم هستيم، که مورد اعتراض فعالان حقوق زن و حقوق بشر قرار گرفته است. از جمله لايحه حمايت از خانواده که از سوي اين فعالان لايحه ضد خانواده هم لقب گرفته است. سال گذشته همزمان با ارائه اين لايحه به مجلس اعتراضات زيادي در اين باره از سوي طيف هاي مختلف فعالين زن صورت گرفت و بيانيه اي با دوهزار امضا در مخالفت با آن منتشر شد. امسال و در ماههاي نخست فعاليت مجلس هشتم اين لايحه بار ديگر در دستور کار کميسيونهاي مجلس قرار گرفته است . در اين زمينه گفتگويي با خانم شيرين عبادي داشته ايم و نظر ايشان را در اين رابطه جويا شده ايم :

همانطور که می دانید لایحه حمایت از خانواده در کمیسیون قضائی مجلس بدون هیچ گونه تغییری به تصویب رسید و به نظر می رسد که به زودی برای تصویب نهایی به صحن علنی مجلس شورای اسلامی ارائه شود. محتوای این لایحه و مواردی همچون ماده جنجال بر انگیز 23 که توسط دولت افزوده شده است واز سوی کمیسیون قضایی مجلس هم عنوان شده که این ماده کاملا شرعی است. در کل تاثیرات تصویب چنین لایحه ای را چه می دانید؟

طرح جدید قانون خانواده در حقیقت نه تنها کمکی به ثبات خانواده نمی کند، بلکه گامی در جهت تزلزل ارکان خانواده خواهد بود. طبق این قانون شرط موافقت همسر اول، برای ازدواج دوم و سوم مردان حذف شده و دادگاه در صورتی اجازه ازدواج دوم یا سوم را خواهد داد که زوج بتواند تمکن مالی و همچنین امکان اجرای عدالت بین همسران خود را بر دادگاه ثابت کند. با توجه به این که این اجازه ی دادگاه باید قبل از وقوع ازدواج دوم صورت بگیرد، مهمترین سوال این است که چگونه دادگاه می تواند اجرای عدالت را بین همسر اول و زنی که هنوز به عقد زوجیت در نیامده است احراز کند. با این ترتیب این شرط غیر ممکن خواهد بود و تنها جمله ای بی معنا روی کاغذ باقی می ماند و شرط دیگر یعنی تمکن مرد قابل اثبات است و مرد می تواند با نشان دادن حساب بانکی و قباله های ملکی خود تمکن خویش را بر دادگاه ثابت کند. خلاصه ی این ماده این است که هر مردی که ثروت داشته باشد می تواند به هوس های خود جنبه ی قانونی بخشیده و از دادگاه اجازه ازدواج با همسر دوم یا سوم را بگیرد و شرط اجرای عدالت عملاً به فراموشی سپرده خواهد شد. بنا بر این بر خلاف آنچه که در کمیسیون قضائی مجلس مطرح شده که این طرح خصوصا ماده ی 23 مطابق اسلام است، باید بگویم که اصلا چنین مساله ای نیست. زیرا قبل از اسلام تعدد زوجات در حد چهل یا پنجاه همسر هم بین اعراب متداول بوده و اسلام این امر را به چهار همسر محدود کرده و آن هم به شرطی که عدالت اجرا شود و در آیه ای از قران کریم خطاب به مردم فرموده شما هرگز نمی توانید عدالت را اجرا کنید. به این ترتیب در حقیقت نظریه ی اسلام مبتنی بر تک همسری بوده است و اگر در مواقعی بنا بر ضرورت مانند جنگ هایی که در صدر اسلام صورت می گرفته پیش بیاید که تعداد زنان نسبت بسیار بیش از مردان باشد چنین راه حلی مانند دارویی برای مداوای اجتماع پذیرفته شده است. اما در شرایط عادی اساساً با توجه به این که قرآن هم فرموده که شما نمی توانید عدالت را اجرا کنید پس نظر شارع تاکید بر تک همسری بوده است.

موارد دیگری که در لایحه آمده است از جمله وضع مالیات بر مهریه را چطور ارزیابی می کنید؟

مشکل دیگر این لایحه آن است که بر مهریه ی تعیین شده مالیات تعلق می گیرد و با این ترتیب مانعی در راه تعیین مهریه بالا ایجاد شده. من به شخصه با مهریه ی بالا برای دختران مسلمان مخالف هستم. خود نیز دخترم را فقط با 5 سکه مهریه شوهر دادم. اما قانونگذاران مرد باید بدانند اگر گاهی از اوقات برخی از خانواده ها مهریه های سنگینی برای دختران خود مطالبه می کنند به دلیل قوانین تبعض آمیز علیه زنان است. در جامعه ای که مرد می تواند بدون عذر موجه زنش را طلاق دهد و می تواند چهار همسر عقدی و الی ماشاءالله زن صیغه ای بگیرد، در جامعه ای که سفر کردن زن موکول است به موافقت کتبی شوهر و ... درچنین شرایطی می بینیم که طلاق گرفتن برای زنان بسیار دشوار و گاه غیر ممکن است. بنا براین برخی از خانواده ها چنین می اندیشند که با تعیین مهریه ی بالا و سنگین می توانند مانع از ظلم احتمالی شوهر به دخترشان شوند و بر همین مبنا مهریه تعیین می کنند. حال آنکه اگر قوانین برابری کامل حقوق زن و مرد را در بر داشت و زنان همانگونه که مردان آزاد هستند برای طلاق این آزادی را داشتند ویا بالعکس، مردان هم برای طلاق همان محدودیت زنان را داشتند، مسلما هیچ خانواده ای نیازی نمی دید که مهریه سنگینی تعیین کند. بنا براین اگر قانونگذاران مرد بر این اعتقادند که می بایستی تعیین مهریه سنگین از فرهنگ ایرانی حذف شود راه آن مالیات گرفتن از مهریه هنگام ازدواج نیست. بلکه راه آن اصلاح قوانین تبعیض آمیزی است که علیه زنان این کشور به تصویب رسیده است. از جمله وقتی مردی ایرانی با زنی مثلا اروپایی زندگی می کند احتیاج به هیچ اجازه ای ندارد و کافی است او را به عقد خود در آورد و فرزندان او ایرانی شناخته می شوند و شناسنامه ایرانی می گیرند. اما یک دخترایرانی وقتی می خواهد همسری غیر ایرانی انتخاب کند بایستی از دولت جمهوری اسلامی ایران اجازه بگیرد و فرزندان او نیز ایرانی شناخته نمی شوند و هر زمان که این زن به همراه جگر گوشه های خود به ایران بیاید، باید مانند یک غیر ایرانی برای فرزندان خود تقاضای ویزا کند. در کجای اسلام مساله ای به نام تابعیت و ویزا وجود داشته که دولتمردان می خواهند تمامی قوانین ضد زن در ایران را منتسب به اسلام کنند؟ این قوانین ناشی از فرهنگ پدر سالار است که تفسیر خود را از هر موضوعی ارائه می کند و طرح جدید قانون حمایت خانواده نیز در پرتو همین فرهنگ نوشته شده.

در مرحله اول که این لایحه به مجلس ارائه شده شاهد اعتراضات گسترده ای از طرف طیف های مختلف فعال اجتماعی و صاحبنظران و حقوقدانان بودیم. به نظر شما چرا با وجود این اعتراضات مجلس توجهی نشان نداد ؟

این قانون که متاسفانه امضای برخی از زنان نماینده مجلس از جمله خانم فاطمه آلیا را در ذیل آن می بنیم و همچنین توسط رئیس مرکز امور خانواده دولت ،خانم طبیب زاده نوری، نسبت به آن موضع گیری مثبت شده است باعث تعجب است. زیرا این لایحه نه تنها حقوق زن در خانواده را پایمال می کند، نه تنها به مردان ثروتمند و نو کیسه اجازه می دهد هوسرانی خود را جنبه ی قانونی بخشند، نه تنها ارکان خانواده را متزلزل می سازد، بلکه مخالف روح والای اسلام است زیرا شرط اجرای عدالت را به صورتی که قبلاً توضیح دادم از بین می برد.

سال گذشته که این لایحه مطرح شد شما در مصاحبه ای اعلام کردید که در صورت ارائه شدن آن به مجلس برای تصویب در مقابل مجلس تحصن می کنید. آیا هنوز بر این تصمیم اصراردارید؟

امیدوارم هیأت رئیسه مجلس با هوشیاری و درایت مانع از طرح چنین قانونی در صحن علنی شوند و اجازه ندهند که برای تصمیم گیری در نوبت قرار گیرد و چنانچه این لایحه روزی برای تصمیم گیری به صحن علنی بیاید در آن صورت همانگونه که قبلا هم اعلام کرده ام زنان ایران، از جمله شخص بنده، برای اعتراض به این لایحه در مجلس شورای اسلامی متحصن خواهیم شد. تحت هیچ شرایطی نمی توان به قرن ها قبل باز گشت.

لوایح دیگری به صورت هم ارز با این لایحه به مجلس شورای اسلامی ارائه شده اند. از جمله قانون مجازات اسلامی و لایحه تشدید مجازات اخلال کنندگان امنیت روانی . به نظر شما ارائه چنین لوایحی به مجلس و تصویب این ها به صورت قانون چه فلسفه ای دارد؟ اصل بر آن است که قانون همواره باید از فرهنگ اجتماع جلوتر حرکت کند و تحول گرا و اصلاح گرا باشد. چه اصراری هست بر این که ما شاهد عقب گرد در قانون باشیم ؟

متاسفانه همزمان با این قانون حمایت از خانواده طرح قانونی دیگری تحت عنوان تشدید مجازات اخلال کنندگان امنیت روانی یک فوریت آن به تصویب رسید که اکنون باید در دستورجلسه قرار بگیرد تا کلیاتش به تصویب برسد. در این طرح می خوانیم که تاسیس وبلاگ و سایت در صورتی که مروج فساد و الحاد باشد در ردیف جرائمی چون تجاوز به عنف و سرقت مسلحانه بوده و مستوجب اعدام است. حال آن که در هیچ کجای قانون فساد و یا الحاد تعریف نشده است و مساله ای به این اهمیت بسته به نظر دادگاه است که البته از یک دادگاه به دادگاه دیگر می تواند تفسیرهای متعدد و گوناگونی داشته باشد.

این قانون ضربه ی مهلکی است بر آزادی بیان و همواره مشکلات اجتماع از جایی شروع می شود که آزادی بیان محدود باشد. زیرا وقتی جامعه ای در بیان خواست های خود و در بیان مشکلات خود آزاد باشد مسلما راه حل نیز پیدا خواهد شد. در ایران مدتی است که دامنه ی سانسور نه تنها شامل روزنامه کتاب شده بلکه به سایت ها نیز رسیده و دستگیری تعدادی از وبلاگ نویس ها در این ارتباط بود .ظاهراً این میزان را هم کافی ندانسته اند و در صدد این برآمده اند که قلم را وسیله ای خطرناک دانسته و نویسندگان را با ادعای ترویج فساد و الحاد به پای چوبه ی دار بفرستند و امنیت قضائی شهروندان و آزادی بیان را محدود تر کند.

در صورت تصویب چنین لوایحی با توجه به اعتراضات گسترده ای که شده است مردم چه حرکتی می توانند بکنند و نقش مردم را در این جریان چطور می بینید؟

طبیعی است که در مقابل چنین قوانینی که امنیت قضائی را صدمه می زند و با حقوق بشر در تضاد است می بایستی به طرق مدنی مبارزه کرد. منظور من از طرق مدنی هر راه ممکن غیر خشونت آمیز است و عنوان این مساله که چون ما در شرایط بحران به سر می بریم و سه قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران صادر شده بنا براین ما باید اعتراضات خود را فراموش کنیم تا بحران حل شود اینها مجوز سکوت ما نخواهد بود. زیرا که بر این اعتقادم که در صورتی که حقوق بشر در کشور رعایت شود همدلی و وفاق بیشتری بین حکومت و مردم ایجاد خواهند شد و در آن صورت هیچ متجاوزی نمی تواند چشم طمع به سرزمین ما بدوزد. وضعیت زمانی خطرناک خواهد شد که بین مردم و حکومت فاصله بیفتد و این فاصله ها ناشی از نقض حقوق بشر خواهد بود. بنا براین توصیه ی دلسوزانه ی من به مسئولین این است که از تصویب قوانینی که حقوق بشر را بیش از این به مخاطره می اندازد خودداری کنند و اجازه دهند که مردم در کنار دولت و حکومت به دفاع از سرزمین مادری خود برخیزند.

متشکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 18:0  توسط كمپين آمل  | 

 
قصه بچگی هامون یا غصه بچگی که الان بزرگ شده ...

تو بچگی هام همیشه قصه ای بود که خواهر بزرگم برام تعریف می کرد ..این قصه چاپ شد و خیلی عادی همه از کنارش می گذشتند

تو قصه ی ما یه خاله سوسکه بود که چادر سرش می ذاره و تنگ پرده می کنه ...راه می افته می ره بازار محل ...

به بقالی می ره ، اونجا بقال بهش می گه خاله سوسکه چادر به سر ..خاله سوسکه جواب می ده بله اقای بقال ..

بقال می گه زن من می شی؟؟؟

خاله سوسکه چادرشو تنگتر می کنه و می گه اگه زنت بشم و دعوامون بشه ،

 تو منو دعوا می کنی ؟  منو با چی می زنی ؟

بقال لبخند به لب می گه من که نمی زنمت فقط با این سنگ ترازو نازت می کنم!!!!

خاله سوسکه با دیدن سنگ تزراز می ترسه و قبول نمی کنه.

 همین طور راه می ره می ره پیش بزاز ..اونم همینو بهش می گه و می خواد خاله سوسکه زنش بشه ...

خاله هم می پرسه اگه دعوامون بشه منو با چی می زنی ؟

بزار هم می گه با این متر آهنی که پارچه رو متر می کنم!!!

بنا هم می پرسه اونم یا تیشه ای که آجر رو نصف می کنه می خواد خاله سوسکه قصه ی مارو بزنه ...

قصابه هم بهش می گه من با این ساتور قصابی تو رو می زنم ...

 اقا موشه  تو مسیر راهش به خاله سوسکه می رسه ...

اقا موشه در جواب سوال خاله سوسکه که تو دعوا در زندگی اینده شون اونو با چی می زنه ؟

می گه: خاله سوسکه قشنگه !!  من با دم نرم و قشنگم نازت می کنم ...

خاله سوسکه که خیالش جمع می شه ، که  با زدن دم اقا موشه نمی میره قبول می کنه و زنش می شه

حالا چرا این قصه به یادم اومده خودش حکایت داره ...

چرا زنان فکر می کنن تو دعوا باید کتکی در کار باشه و یا مردان فکر می کنن باید بزنن اینکه این در قصه های بچه ها چرا وجود داره ؟

چرا اقا موشه قصه که یه حیوون موذیه  ،تونسته کتک بزنه ولی کمی آرومتر و خاله سوسکه زنش شده ؟ولی بنا و بقال و ...که انسان بودند تو قصه نتونستند به حد آقا موشه برسن و همسر خاله سوسکه بشن ؟

یعنی باید رک بگم که حیوانات در زندگی غریزه ای خود اینکارو نمی کنند ؟ یا شایدم از ابزاری برای خشونت استفاده نمی کنن ؟ این قصه چی رو نشون می ده ؟

یعنی انسان غریزه اش هم اگر به عنوان حیوان ناطق هست ، نباید انسانی دیگه رو چه حالا زن یا کودک و یا مرد ، مورد آزار و خشونت خودش قرار بده .

این قصه ریشه در چی داره ؟

از کودکی به بچه ها یاد دادند و می دهند همچنان ..

تو گوششون گفتند یا باید کتک بزنن یا باید بخورن و انگاری این چرخه ی طبیعی در برخورد دو جنس مخالف که به عنوان همسر هستند و یا فراتر مادر و پسر ، برادر و خواهر و پدر و دختر و گاهی حتی به شکل بدتری ، یعنی مردان فامیل یا طایفه ای به زنان همون طایفه و فامیل صورت می گیره

جای تاسف داره ..ما و شما در فرهنگ سازی چه نقشی داریم؟

این قصه ی غصه ی زنان رو ، زنی در پارک که می خواست بیانیه کمپین رو امضا بزنه  ، بهم گفت .

اون و دخترش از دست همسرش به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته بودند ..

اون می گه وقتی از همسرش شکایت کرده (چون چشم دخترش اسیب دیده )، همه تعجب کردند،  که دختری از پدرش برای خشونت شکایت کرده ..ظاهرن کتک خوردن بچه ها از دست پدر یا برادر خلی عادی هست ...

 قاضی وقتی برگه شکایت رو خوند خندید و گفت :

کتک خوردنه ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زن با خشم نگاهی به قاضی کرده و گفت :

کتک خوردن خنده داره ؟؟یا کتک زدن دو زن ؟؟

قاضی کمی رنگش می پره و جلوی منشی دادگاه خودشو جمع می کنه ...

بعد رو می کنه به شکایت نامه و می گه اینو از کجا اوردی؟ ..

زن می گه دلم می خواست بهش بگم از تو قبر بابات ..خوب شکایت کردم از دادستان گرفتم....به جای اینا با تمسخر در جواب به قاضی می گه :

بهتره بخونید تا بفهمید از کجا اومده !!

قاضی می گه مثل اینکه شما خیلی عصبانی هستید ؟/

زن ادامه داد که ،در جواب با جدیت و غیظ 

گفتم :

نه ابدن خیلی هم آرومم ولی وقتی قاضی با  دیدن برگه شکایتی که  از خشونت مردی نوشته شده می خنده ...انتظار دارید رفتار دیگه از خودم نشون بدم ؟؟کدوم روانشناسی بهتون گفته که با کسی مورد آزار قرار گرفته اینطور برخورد کنید اونم عصبانی نباید بشه  ؟

قاضی می گه اتفاقن روانشناسی می گه ما باید بخندیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 وقتی به پزشک قانونی رفتیم گفتند وقتتون برای دو روز بعد هست !!

گفتم که اثار تورم و خونمردگی رو باید الان ببینه دکتر ، آثارش می ره و ما نمی تونیم ثابت کنیم !!

منشی پزشک قانونی می گه آثارش رفت که رفت !!!

زن به اینجا قصه ی پر غصه  زنان ما که می رسه ، می گه :

زن در جامعه ایران ، در قانون ، در سنت ، و...

خیلی مورد ظلم هست ..

بهتره بیشتر تلاش بشه باید تغییر داد ..باید ..تغییر لازمه ..لازم

فرشته

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 13:11  توسط كمپين آمل  | 


 
 
 
 
کمپین شهرستان آمل خواهان آزادی بانو محبوبه کرمی می باشد
 
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 18:6  توسط كمپين آمل  | 

از زمان قتل دعا خلیل اسواد که کمی بیش از یک سال پیش رخ داد, شاید تعداد کمی از مردم هنوز نمی دانند که در کردستان حتا سنگ های روی زمین هم گواه وحشی گری و خشونت علیه زنان است.با وجود تمام توجهات بین المللی که به ترور مکرر و همیشگی زنان صورت می گیرد, تحت نفوذ دولت کردستان و عراق, قدرت در نهایت به قبایل که دارای فرهنگ وحشيانه قتل های ناموسی هستند سپرده شده است.

در کردستان تعداد کمی از قاتلین و شریکان جرم کشتن زنان مجازات می شوند. دختران و زنان بسیاری به دلیل این که دولت و سیاست مداران کرد که در مسند قدرتند به زندگی و مرگ زنان و دختران اهمیتی نمی دهند, هر ماه کشته می شوند . که نتیجه اش دائمی شدن فرهنگ قتل های ناموسی ( سنگسار) و ناتوانی از محافظت تعداد زیادی ازافراد آسیب پذیر جامعه است.

در آخرین قتل و یا شاید بتوان گفت آخرین قتلی که عموم مردم از آن با خبر شدند, کردستان عزیز 16 ساله به همراه مردی که می دانست خانواده اش او را قبول نمی کنند فرار کرد و شجاعانه از سنت باستانی رادو کاتن پیروی کرد و مخفیانه به اربیل, پایتخت کردستان عراق فرار کرد. آنها می خواستند زندگی مشترکشان را آغاز کنند اما پدر وی خیال دیگری در سر داشت که شامل عشق, شادمانی و انتخاب برای کردستان عزیز نمی شد و تنها مرگ وی به دلیل سرپیچی و شورش علیه این دستور پدرسالارانه را در پی داشت.

اين دختر از خطر عمل خود آگاه بود بدين جهت در اربيل برای ياری جستن به پليس مراجعه کرد و آنها او را به اداره مبارزه با خشونتهای محلی فرستادند. وظيفه اين اداره حمايت از دخترانی مانند "کردستان" است ولی ثابت شده در مقابل دريافت رشوه, جويندگان کمک را به خانواده شان تحويل ميدهند، کاری که در مورد "کردستان عزيز" انجام دادند. هیچ کردی نمی تواند ادعا کند که از خطر برگرداندن زنان جوان با این شرایط به پدرانشان آگاه نیست. به خصوص اداره ای که به صورت حرفه ای با این ملیت کار کرده است. فردی که رشوه را قبول کرده در واقع همدست در قتل ناموسی است.

کردستان عزیز به خانواده اش تحویل داده شد, آنها تصمیم گرفتند که وی را در کوه هاوره سنگسار کنند. سازمان محلی زنان این موضوع را به مقامات دولت سلیمانیه خبر داد. مقامات شهری که از اتحاديه ميهنی کردستان هستند از دخالت در مسائل قبیله ای سر باز زدند و از سازمان زنان خواستند که جان خودشان را به خطر بیاندازند و از کردستان عزیز عکس تهیه کنند. بدين ترتيب کردستان عزيز" بين 17 تا 18 مه کشته شد. او بوسيله خويشاوندان خود سنگسار شد و بصورت وحشيانه بدن وی با سنگ درهم شکست .

مرگ کردستان عزیز تنها قسمتی از تفکر وحشیانه و معمولی است که مرگ را برای محافظت از ناموس جامعه در برابر ننگی که به طور فرضی از طرف دختران و زنانی که جرات می کنند که زندگی خود را بسازند و تصمیمات خود را بگیرند لازم می داند.اما در عشق و شجاعت کردستان عزیز هیچ ننگی وجود نداشت. ننگ واقعی در قلب و ذهن سیاست مدارانی است که حقوق می گیرند تا از زنانی دفاع کنند که در واقعیت, در برابر رشوه آنها را می‌فروشند با وجودی که از نتیجه عمل خود آگاهند. ننگ در قلب های مردانی است که قادرند کودکی را با سنگسار به قتل رسانند تنها به این دلیل که او می خواست بر اساس انتخابش دوست بدارد و دوست داشته شود, و پدرش می خواست آبرویش را به عنوان مردی که زنان را به چشم حق و مالک می نگرد حفظ کند, زیرا در کردستان راستی ها دروغ گو هستند.

-------------------------------------

زمانی که این خبر را خواندم به این باور رسیدم که برخی از موجوداتی که ۲ دست و ۲ پا دارند و نام انسان را به یدک می کشند هنوز از خوی و خصلت وحشیگری و درندگی که مختص حیوانات است فاصله نگرفته اند که هیچ حتی به مراتب بدتر از حیوانات هستند چون حیوانات نسبت به فرزندان خود گذشت و فداکاری دارند و تمام سعیشان بر این است که برای فرزندانشان آذوقه تهیه کنند و از آنها مراقبت کنند حتی اگر شده برای محافظت از فرزندان خود جان خودشان را به خطر می اندازند

باید از حیوانات آموخت ،

افرادی که مرتکب چنین اعمال چندش آور و شرم برانگیزی می شوند را باید در قفس نگه داشت زیرا نه تنها باعث آسیب زدن خانواده  و اطرافیان خود می شوند بلکه جامعه را به مخاطره می اندازند

کاری که کردستان عزیز کرد یک مبارزه بود یکجور مقاومت دلیرانه بود که در برابر سنت عقب مانده تا پای جان ایستادگی کرد و ننگ و خفت ابدی را بر پیشانی سنگسارکنندگان تا ابد باقی گذاشت

عمل کردستان عزیز ها جرم نیست،ندادن حق انتخاب جرم است.

 نوید

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 17:45  توسط كمپين آمل  | 

صدور وثیقه صد میلیون تومانی برای محبوبه کرمی

تغییربرای برابری: صبح امروز وکیل محبوبه کرمی هوشنگ پوربابایی با مراجعه به بازپرسی 2 شعبه امنیت پی گیر وضعیت محبوبه شد به گفته شد که برای محبوبه وثیقه 100 میلیونی صادر شده است اما خانواده محبوبه اعلام کردند توان پرداخت چنین وثیقه ای را ندارند.

دیروز 22 تیرماه هنگامی که تعدادی از اعضاء کمیته مادران کمپین برای عیادت مادر محبوبه کرمی به منزل ایشان رفته بودند محبوبه نیز از اوین تماس گرفت وخوشحالی مادرش را دوچندان کرد. او اطلاع داد که به بند عمومی در قسمت زندانیان مالی منتقل شده و امیدواراست هر چه زودتر آزاد شود او روحیه خوبی داشت واز اینکه مادرش تنها نبود ابراز خوشحالی کرد محبوبه گفت قرار است آنها را به قید کفالت یا ضمانت آزاد کنند.

----------------------------------------------------------------

 بهاره هدایت و محمد هاشمی صبح امروز بازداشت شدند

               

يكشنبه23 تیر 1387خبرنامه امیرکبیر- بهاره هدایت دبیر کمیسیون زنان و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و محمد هاشمی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت و صبح امروز در منزل پدری بازداشت شدند.

نیروهای امنیتی در ساعت ۷ صبح امروز طی اقدامی هماهنگ و به صورت برنامه ریزی شده با ورود به منزل پدری این دو فعال دفتر تحکیم وحدت با تفتیش و ضبط وسایل شخصی، محمد هاشمی و بهاره هدایت را بازداشت نموده و به زندان اوین منتقل کردند، مأموران امنیتی بیش از سه ساعت مشغول بازرسی منزل بهاره هدایت بودند.

در خصوص علت بازداشت این دو عضو شورای مرکزی هیچ اطلاعی در دست نیست. سال گذشته در روز ۱۸ تیر ماه نیز کلیه اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم مقابل دانشگاه امیرکبیر و در پی تحصن در مقابل این دانشگاه برای آزادی دانشجویان بازداشت شدند و بیش از یک ماه را در زندان اوین دربند بودند. لازم به ذکر است بهاره هدایت طی تجمع ۲۲ خرداد بازداشت و در دادگاه انقلاب به دوسال حبس تعلیقی محکوم شد.

خبرنامه امیرکبیر

---------------------------------------------------  

يكشنبه23 تیر 1387

مدرسه فمینیستی: نسرین ستوده، و منصوره شجاعی با احضاریه کتبی به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب احضار شدند.

               

نسرین ستوده که خود یکی از وکلای به نام دادگستری است و تاکنون پرونده های بسیاری از فعالان جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء را داوطلبانه و به طور رایکان برعهده گرفته و درارتباط با پرونده های مربوط به کودک آزاری و اعدام کودکان زیر 18 سال فعالیت های حقوقی و اجتماعی چشمگیر و تاثیرگذاری داشته است، طبق احضاریه ای که روز شنبه 22 تیرماه به وی ابلاغ شده است باید ظرف سه روز خود را به دادگاه انقلاب معرفی کند.

منصوره شجاعی، موکل نسرین ستوده که عضو کمپین یک میلیون امضا، عضو مرکزفرهنگی زنان و نیز از اعضای تحریریه سایت مدرسه فمینیستی است، احضاریه ای مشابه را دریافت کرده و او نیز باید ظرف سه روز خود را به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب معرفی کند.

در احضاریه کتبی ابلاغ شده به نسرین ستوده و منصوره شجاعی برخلاف قانون آیین دادرسی کیفری، از موارد اتهامی آنان ذکری به میان نیامده است.

شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، وکالت نسرین ستوده و منصوره شجاعی را در این پرونده برعهده دارد.

مدرسه فمینیستی

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 16:8  توسط كمپين آمل  | 

 

زينب بايزيدي ،اهل مهاباد ،26 ساله ، عضو فعال انجمن زنان آذرمهر و مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران و همچنين از همکاران کمپين يک ميليون امضا در شهر مهاباد روز ۱۹ تیرماه ساعت 9 صبح توسط نيروهاي اداره اطلاعات مهاباد بازداشت شد.
خانم بايزيدي از فعالان شناخته شده حقوق بشر بالاخص در حوزه حقوق زنان است
.که نسبت به تداوم فعاليتهاي انسان دوستانه خود چندي پيش از سوي نيروهاي اطلاعات شهر مهاباد تهديد شده بود؛ اما وي هم چنان در راستاي احقاق حقوق انساني زنان و برابري انسانها در جامعه به تلاش خود ادامه داد
.
وي روز شنبه مورخ 15/4/86 توسط تلفن از سوي نيروهاي امنيتي به ستاد خبري احضار شد . اين احضارها چندين بار از سوي ماموران تکرار شد ،که نهايتا به تهديد و خشونت منجر شد و خانم بايزيدي به ناچار براي پاسخگويي به ستاد خبري رفت و پس از بازجويي چند ساعته آزاد شد .اما در آخرين بازجويي به وي گفته شد که روز چهارشنبه نيز بايد براي بازجويي به ستاد خبري مراجعه کند و نهايتاً امروز صبح مورخ19/4 86 ساعت 9 صبح وي به ستاد خبري مراجعه نمود و پس از 3 ساعت بازجويي به دادگاه انقلاب برده شد و سرانجام با حکم قاضي روانه بازداشتگاه اطلاعات شد.
وي سابقاً به خاطر فعاليتهاي حقوق بشري خود به 6 ماه حبس تعليقي محکوم گرديده بود.
برگرفته از سایت مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 2:18  توسط كمپين آمل  | 

 

همیشه همینه...

 

 اینقدر باید زنگ بزنی ، تا به موقع سر قرار بیاد. فرشته رو میگم

 

همیشه دیر میکنه ، با فرحناز و دوست فرحناز (بهاره ) سر قرارمون رسیدند

 سوار تاکسی شدیم  و به مقصد رسیدیم مکانی که رفته بودیم نسبتن شلوغ بود ،

 

من به  سراغ 5 دختر که به نظر می رسید دانشجو باشند رفتم. همینجور واسشون توضیح میدادم و در عین حال چند تایی از اونها می خندیدند و تیکه می انداختند و از این کارهایی که دختر خانم های 18 ساله زمانی که پسرا رو میبینند انجام میدند من اصلن توجهی به کارهای اون چند تا دختر خانم نداشتم فقط هدفم اطلاع رسانی و امضا گرفتن بود 2 تا از اونها به دقت گوش میدادند.

در نهایت ،  ازهمشون امضا گرفتم  ،

 

 رفتم سراغ 4 دختر خانم جوون دیگه ،وقتی واسشون توضیح میدادم یکیشون همه چیز رو می دونست خیلی برام تعجب آور بود یک دختر خانم جوون که تازه داره واسه کنکورش میخونه این همه اطلاعات از قانون داره!!

داشتند غذا میخوردند و به منم تعارف کردند ، دو نفرشون امضا زدند و دو تای دیگه ، تمایل به امضا زدن داشتند ، اماسنشون به  18 سال نرسیده بود . 

 

 

فرشته رو میدیدم که کمی دور تر از من مشغول امضا گرفتن هست ،

 

 به سه  خانم برخوردم که  دونفرشون مادر و دختر بودند خانم جوونتر بیانیه رو خوند و کاملن موافق بود ،  همینجور رفت امضا بزنه....

 که مادرش با دست محکم زد به دست دختر که خودکار بود  ،!!!

 خودکار پرت شد رو شلوار من و لک نسبتن بزرگی انداخت...

 

 

 دختره گفت:چته مامان؟؟!!چرا اینجوری میکنی؟!مادره که از لک شلوار من خجالت کشیده بود..

 گفت : آخه پسرم چرا خودتون رو به دردسر می اندازید برید زندگیتون رو بکنید به خدا با همه ی حرفهایی که زدی موافقم ولی کو گوش شنوا ، ما تو تهران زندگی می کنیم مگه اخبار رو نمیشنوی که چقدر دستگیر میکنند جوونها رو؟؟

 

دختر وسط حرف مادرش پرید و گفت مادرجان اینا دارن کارشون رو میکنند من ۲۵سالمه و اختیار خودم رو دارم بعد ورقه رو امضا کرد ، از برخورد نادرست مادرتعجب کرده بودم آدرس سایت تغییر  رو دادم و خداحافظی کردم .

 

 

 

 

خسته شدیم هر دومون ، دهنمون خشک شده بود ...کمی ایستادیم و به اطراف نگاه کردیم ...

 

 

از دور ۸،۷ تا پیر مرد رو دیدیم که رو صندلی نشسته بودند و حرف می زنند ،

فرشته گفت تا حالا از پیرمردها امضا نگرفتم ، بیا ببینیم نسل گذشته با اونچه برشون گذشته چه عکس العملی نشون می دن؟؟!!

 

 دقیقه اول صحبتمون با شنیدن جمله " تغییر قوانین تبعیض آمیز "  دوتاشون بلند شدند و رفتند چند متر اونطرفتر وایستادند ..

 

.مثلن در رفتند که ما می ترسیم !!!....داشتم با یکی از اونها حرف می زدم که دیدم فرشته نگاهی به اطراف کرد و یهو غیبش زد..

 

شاید شمایی که این گزارش رو می خونید براتون باور نکردنی بیاد اما متاسفانه حقیقت داره میانسالان و پیران ما هنوز در دهه ی شصت زندگی می کنند هنوز آن دوران رو فراموش نکردند تا اسم تغییربه میون می آد حال چه قوانین تبعیض آمیز باشه و یا تغییر در موارد دیگر باشه  ،   بدنشون شروع به لرزه میکنه، 

 

واقعا نمی دونم تا کی مردم آمل باید با ترس و اختناق حاکم بر  دهه ی شصت زندگی کنند.

 

 

در این میان یکی از پیرمردها که به گفته ی خودش ۶۷ ساله بود و در تبریز دانشگاه رفته بود خیلی خونسرد بود و بقیه رو به آرامش دعوت کرد تنها کسی بود که از کمپین اطلاع داشت و به قول خودش تمام اخبار روز ایران و جهان رو دنبال می کرد یک ضرب المثل ایرانی هست که میگه:

 مستمع ، گوینده را سر ذوق آورد ...

همین کار ما شده بود پیر مرد  گوش مفت گیر آورده بود از انقلاب مشروطیت شروع کرد وتا ۱۰ سال آینده ایران رو هم پیش بینی کرد از کمپین می گفت و به شدت با امضا گرفتن مخالف بود....

همین جور یه ریز ، بلند بلند حرف می زد ..

 

بزرگتر بود نمی شد وسط حرفش چیزی بگم ...

 

 

 سکوت کرده بودم و می خواستم پیرمرد دلش رو خالی کنه  و صحبت هاش رو تحمل  می کردم ،

 از آنجایی که کار کمپین اجازه نمی داد که وارد اینگونه بحث ها بشم تنها گوش میدادم و در انتظار امضا گرفتن بودم

 

،پیر مرد همچنان حرف می زد و...

 

 

 موبایل من هم چندین بار بود که زنگ خورده بود و چند پیام کوتاه هم رسیده بود،

 

  تصور نمی کردم هرکسی که هست کار مهمی داشته باشد 

 متاسفانه توجهی نکردم ..

 

 

به امضا گرفتن از پیرمردان فکر می کردم پیرمرد با صدای بسیار بلند حرف می زد و توجهی به عابرین و افرادی که از خیابان می گذشتند نداشت موبایل من هم پشت سر هم زنگ می خورد که ...

 

 

فرحناز با عجله و در حالیکه اضطراب زیادی از چهره اش پیدا بود گفت:نوید جان ببخشید یک لحظه میشه سریع بیای..

 

  به پشت سرم نگاه کردم و فرشته رو دیدم که لبش گاز میگیره و با ایما و اشاره ماموران بی سیم به دست رو نشون میده که با هم پچ پچ میکردند ، به من خیره بودند ...مامورانی که رو موتور بودند و با بیسیمی که مامور پارک بهشون زد به این سمت از پارک که ما بودیم اومدند ..

 

 

 متوجه اوضاع شدم و مردد بودم ،از طرفی فکر در رفتن از این محوطه بودم و از طرفی هم این تصور رو میکردم که شاید ماموران کار دیگری داشته باشند و یا اصلن نگاهشان به پیرمردها بوده و اگر من از جام بلند میشدم و دور میشدم کاملا نشون میدادم که از چیزی فرار می کنم  ،

پیرمرد همچنان حرف میزد ...

 

در آخرین صحبت هاش گفت این رو مطمئن باش و به دوستات هم در  تهران و جاهای دیگه بگو اگر کل مردم ایران امضا بزنند، مردم ایران که سهله، اگر کل مردم جهان امضا بزنند باز به هیچ جا نمی رسید این آقایون امضاهای شما رو کاغذ پاره می دونند اینها قطعنامه های شورای امنیت رو کاغذ پاره میدونند حالا شما رو آدم حساب می کنند....

 

 افکارم مغشوش بود و نمی دونستم که باید چه کار کنم ، ..

فرشته اینقدر صدا زد و اشاره کرد که بیانیه که چند امضا هم توش بود رو  جا گذاشتم..

 

 خیلی سریع از محوطه دور شدم دلم میخواست بمونم آخه پیر مرده دست آخر گفته بود شما جوونید از شما حمایت می کنم اما کارتون بی فایده است از خیابان اصلی دور شدم و به داخل کوچه ای رفتم فرشته هم دنبال من اومد .

 

 

 در مسیر برگشت به خونه با فرشته بحث می کردم ..

 

فرشته می گفت که چرا از همون اول که به تلفنت زنگ زدم توجه نکردی من هم در پاسخ می گفتم شرایطم جور نبود ..

 

این تجربه ای بود که تا حال نداشتیم..

برای امنیت بیشتر نظراتی رد و بدل کردیم ...

 

 

 اینکه من به زنگ تلفنم  و اس ام اسها  توجه نداشتم ( چه اینکه ماموران برای  من آمده بودند  و یا همین طوری گشت می زدند ) در هر حال یه جور بی تدبیری بود .

 

 

هوا تاریک شده بود و برق کل آمل هم رفته بود بگونه ای که تو خیابون جلوی خودمون رو به زور می دیدیم ،روز پر حادثه ای بود و خیلی همه مان خسته شدیم ،

 

خسته بودیم ،  امضاهای زیادی جمع کردیم شاید اگه این مشکل پیش نمی آمد خیلی بیشتر امضا می گرفتیم ...

 

نوید  

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 15:15  توسط كمپين آمل  | 

 
دختري کارگر به نام "مهتاب احمد زاده" 15 ساله ، اهل  پيرانشهر که به همراه خانواده خود در يک کارگاه جوجه کشي در شهر نقده مشغول به کار بود پس از تعرض صاحبکار به وي و به علت فشارها و آسيب روحي و رواني حاصله اين تجاوز اقدام به خودسوزي نمود. نامبرده بعلت شدت جراحات وارده ناشي از سوختگي در محل حادثه جان خود را از دست ميدهد.
در حالي اين گزارش منتشر ميگردد که چندي پيش دختري کارگر به نام گلاويژ سلطان نيا
19
ساله در شهر همدان در اثر آسيب روحي ناشي از تعرض صاحبکار اقدام به خودسوزي نمود .
همچنين فرخنده عزيزي (آرزو) 33 ساله و ساکن سقز نيز در طي روزگذشته بعلت فقر مالي و گفته هاي خود مبني بر فشاررواني حاصل از فقر و دارا بودن 2 کودک خردسال بوسيله دارو اقدام به خودکشي مينمايد . و پس از تلاش سه روزه تيم پزشکي نهايتاً جان خود را از دست ميدهد .
شايان ذکر است نامبرده چندي پيش نيز در تلاش براي خودکشي دست به خودسوزي زده بود که با تلاش پزشکان نجات يافت ، وي در آخرين گفته هاي خود از عدم مساعدت مسئولين مربوطه براي رفع حداقل مشکلات خود سخن گفته بود.

سایت مجموعه فعالان حقوق بشر

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 14:30  توسط كمپين آمل  | 

 

مدرسه فمينيستي: عصر امروز يكشنبه 16 تير ماه محبوبه كرمي در تماسي كوتاه با خانواده خود گفته است به اتفاق نه زن ديگر كه در يك سلول تنگ و كوچك در بند نسوان حبس شده اند؛ دست به اعتصاب غذا زده اند.

محبوبه دليل اعتصاب غذاي خود و هم بندانش را اعتراض به بلاتكليف نگاه داشتن آنها در زندان دانسته است.

اين ده زن كه در ميانشان زني 70 ساله و دختري 17 ساله نيز هست به دليل آنكه از سه هفته پيش بدون آنكه هيچ جرمي مرتكب شده باشند در زندان به سر مي برند نسبت به وضعيت خود اعتراض دارند. آنها در اين مدت نتوانسته اند با قاضي پرونده ملاقات داشته باشند.

محبوبه كرمي به خانواده خود گفته است به دليل عدم برخورد مناسب با آنها؛ اجازه ندادن براي هوا خوري؛ در اختيار قرار ندادن كاغذ و قلم براي نوشتن شكواييه به معاون زندان و نرساندن صداي اعتراض آنها به مسئولين؛ و بلاتكليفي و نامعلوم بودن وضعيت آنها همگي به اتفاق تصميم گرفته اند دست به اعتصاب غذا بزنند.

در همين رابطه صبح امروز پوربابايي وكيل محبوبه كرمي به دادگاه انقلاب مراجعه كرده است اما هيچ گونه پاسخي از سوي مسئولين دادگاه به او داده نشده است.

صديقه مصائبي مادر محبوبه نيز كه در بستر بيماري بسر مي برد براي پيگيري وضعيت دخترش تا كنون بارها تماس تلفني با دادگاه انقلاب داشته است اما هر بار با لحني نادرست و غير مسئولانه با اين مادر شصت و سه ساله برخورد شده است.

محبوبه كرمي بيست و چهارم خرداد در حالي كه سوار بر اتوبوس شركت واحد در حال گذر از خيابان ولي عصر بوده است با زور مشت و لگد و باتوم ماموران لباس شخصي به اتفاق ديگر مسافران عادي اتوبوس باز داشت شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 14:0  توسط كمپين آمل  | 

 

درپارک ..

تصمیم گرفتیم برای جمع آوری امضا برویم ، اول یه دوری در پارک زدیم و در جایی

که جمعیت بیشتری داشت شروع کردیم ، فرحناز به همراه نوید پیش پنج دختر که گوشه ای نسشته بودند رفتند ، منم به تنهایی رفتم پیش ِ خانم مسنی که یه دختر حدودن 14 ساله کنارش بود .

 

شروع به حرف زدن کردم ...همانطوری که در مورد بیانیه و کمپین توضیح می دادم یک چشمم به نوید و فرحناز بود و نیم نگاهی هم به اطراف داشتم که مبادا ناغافل ماموری بیاید ..

خنده دار بود شاید هم مضحک   ، کارمون برای آگاهی رسانی و یه جور فرهنگ سازی هست ...ولی باید  مراقب باشیم تا گیر مامورها نیفتیم .

 

وقتی توضیحم به اون قسمت رسید که مردان هم از این قوانین آسیب می بینند .، معضل مهریه دامنگیر بسیاری  از مردان شده و حتی گاها برخی زنان از این مسئله سوء استفاده هم کرده و روز بعد از عقد مهریه ای که البته حقشان از نظر قانون هم هست مطالبه می کنند ....بغض زن ترکید ....

 

 

در زمان  جمع آوری امضا با موردهای برخورد می کنیم که از ما کمک می خواهند ، نه کمک مالی که کمک مشاوره ای ...

از ما کمک می خواهند برای مسایلی که می شه گفت کاری زیادی ازما بر نمی آد .

 

زن اینطور شروع کرد :

پسرم تو زندونه، زنش با یه فرزندی که از پسرم داره جدا زندگی می کنه ..تنها ....و اجاره خونه و خرجشو از راهی در می آره که نمی تونم بگم

پسرم معتاد بود یا نبود... به خاطر وضعیت ِ ناهنجار زنش معتاد شد یا نه ..من نمی دونم ..ولی 6 ماهه که  پسرم خونه ی ما زندگی می کنه و چون نمی تونه 150 سکه ی طلا مهریه ی همسرشو بپردازه برای همین تقاضای طلاق  نمی ده .. زنش هم بی خیال به کارهاش ادامه می ده ...الانم پسرم  زندونه ..چون معتاد به کراکه ...

بغض زن ترکید و اشک گوشه ی چشمش جمع شد و ادامه داد :

حالا حرفم این نیست برای نوه ی دیگه ام ناراحتم ..مادرش ناراحتی اعصاب داره نوه ی من 5 ساله از وقتی بدنیا اومده از مادرش کتک می خوره ..یه بار اونچنان اونو زد که بچه بیهوش شد ..وقتی نوزاد بود همین جور که کهنه ی بچه رو عوض می کرد به پاهای بچه ضربه می زد یا گوشتشو می کَند ....همیشه بدن بچه کبوده ...

 

می تونی کاری برای این بچه کنی ...؟؟!!!

بچه داره روانی می شه ..پرخاشگر شده با چاقو به طرفمون حمله می کنه و می گه مامان با چاقو می خواد منو بکشه ..اینجوری و چاقو رو به طرفمون می گیره ...

یک ساعت بود کنارشون بودم ،

فرحناز و نوید از یه طرف به طرف دیگه می رفتند و امضا می گرفتند و من همجنان گوش می دادم ...

 

 

دختر همراه زن که بیشتر 15 سال نداشت نگاهی بهم کرد و گفت :

شما می تونی به دخترا هم کمک کنی ...؟

مونده بودم چی جواب بدهم ..آخه من کاری از دستم بر نمی اومد ...

 

دختر که اسمش رویا بود ادامه داد:

یه دوستی دارم که مرتب تهدید می شه ..دو ماهه یه پسری اونو آزار می ده

پدر ِ دختر خیلی حساس و بداخلاقه و مادرش هم بدتر از پدرشه ..اون جرات نداره به کسی بگه ...

عکس دوستمو و شماره تلفنشو همکلاسیش می ده به این پسره ..

اون پسره  همش تهدید می کنه عکستو میکس می کنم با یه وضع بدی  در می آرم می فرستم برای پدرت  اونم تورو زنده زنده دفن می کنه .....اونو مجبور می کنه که حرفهای بد و زشتی به خودش بزنه مثلن بگه غلط کردم یا ...

 

دختره هیچ گناهی نداره ..اون فقط از پسره خوشش نمی آد ...دختره 14 ساله و نمی خواد با پسره دوست بشه ..پسره هم زندگی رو به کامش تلخ کرده ...

 

 

به حرفهاشون گوش کردم ...نوید و فرحناز بیشتر از 15 امضا جمع کردند ولی من فقط یک امضا از همین زن گرفتم ..نوید و فرحناز پیش من اومدند و با کنجکاوی به ما نگاه می کردند ....

 

زن در آخر کلی دعا کرد برای نوید که به  عنوان یک مرد کاری به نفع زنان انجام می دهد (( البته از نگاه و تفکر  زن ) .

از چشمهای زن  خواهش می بارید ..شماره های تماس رو ازشون گرفتم و تو گوشم این بود که باید سعی کنم شماره تماس خودم رو بهشون ندهم ...از زن و دختر خداحافظی کردیم و را افتادیم ....

 

 

تو راه برگشت به راههای مختلف فکر می کردیم که چطور به اون پسر 5 ساله کمک کنیم تا از مشت و لگدهای مادرش که بیمار روانی بود خلاص بشه و یا اون دختر که یه بیمار روانی دیگه روح و روانشو آزار می داد و مرتب تحقیر می شد ....

 

به این درک رسیدم و متوجه شدم چرا کسانی که به کمپین می پیوندند دستگیری ها و فشار از سوی برخی اقتدار گرایان نه تنها آنان رو منفعل  نمی کند که بیشتر مصمم می شوند تا کمپین را  به سرانجام برسانند.

 

 

وقتی برای جمع آوری امضا می رویم با مسایلی آشنا می شویم و دردهای را می شنویم که شاید به ظاهر ربطی به قوانین تبعیض آمیز ندارد و ولی در اصل و ماهیت  بر می گردد به عرف و جامعه غلط مرد سالارانه که زن را ضعیف می بیند یا می خواهد زنان  ضعیف باشند که بیشترین استفاده را از این به اصطلاح ضعف بکند ،  این عرف و جامعه و فرهنگ عقب مانده از تمدن امروزی از قوانین عقب مانده تر نشات می گیرد .

 

فرشته

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 20:42  توسط كمپين آمل  | 

 

حدود ساعت 6 بعد از ظهر از خونه بیرون اومدم خیابون شلوغ بود و  ترافیک هم نسبتن سنگین ، با خودم در کلنجار بودم که برای امضا گرفتن کجا رو انتخاب کنم خلاصه به یکی از محلات آمل رفتم در حدود نیم ساعت وقت داشتم باید به کارم می رسیدم چند خانم جوان رو دیدم که روی صندلی نشسته بودند و مشغول گپ زدن با یکدیگر هستند جلو رفتم  و بعد از سلام و احوالپرسی شروع به توضیح  کار کمپین کردم ، از آنجایی که خیلی پرس و جو گر هستم متوجه شدم دانشجو هستند و در رشته های جامعه شناسی و علوم اجتماعی تحصیل می کنند و 3 نفر اونها اهل تهران و 2 نفر دیگر اهل لرستان و کردستان بودند با توضیحات من قانع شده بودند و خیلی خوششان اومد

یکی از اونها که از بقیه بزرگتر به نظر می رسید گفت:شما به چه گروه و حزبی وابسته هستید

در پاسخ گفتم:ما به هیچ سازمان و حزب و گروه و دسته و فرقه ای وابسته نیستیم یکسری از فعالین روشنفکر مدافع حقوق زنان که چند تن از اونها حقوقدان بودند با بر شمردن قوانین تیعض آمیز جاری در کشور درصدد رفع این قوانین تبعیض آمیز برآمدند و به صورت چهره به چهره ضمن آگاهی رسانی به مردم در صورت موافق بودن افراد از اونها امضا گرفته و زمانی که این امضا در کل کشور به یک میلیون رسید اون رو به مجلس شورای اسلامی برده و در آنجا رسیدگی می کنند خوشبختانه این کمپین که به صورت جنبشی فراگیر در سراسر ایران تبدیل شده اعضای زیادی دارد و زن و مرد یکقدم و همصدا پا به پای هم در این زمینه تلاش می کنند و روز به روز بر داوطلبین این کمپین افزوده می شود

خانم ها از برخی از قوانین تبعیض آمیز آگاهی داشتند اما بعضی از موارد از جمله قتل های ناموسی و تابعیت برایشان تازگی داشته و تعجب برانگیز بود هر 5 زن با کمال مسرت و خشنودی امضا کردند

من هم به اطلاعشان رساندم که در کردستان و تهران هم برابری خواهان فعالیت می کنند و می توانند به آدرس های اینترنتی شهرها مراجعه کنند و از نوع فعالیت همشهریانشان آگاهی پیدا کنند.

 

در آخر آن خانمی که از مسن تر از بقیه  بود، خطاب به من گفت

سایه ی مردانی مثل شما همیشه بالا سر ما زنها باشد امیدوارم که یک زن خوب مثل خودت نصیبت بشه

من هم در پاسخ لبخندی از رضایت زدم  .

 

واقعا این امضا گرفتن ها چیزهای زیادی رو به من یاد میده و از اینکه در این زمینه فعال هستم خوشحال و خشنودم،

و فکر می کنم این برخوردها و آشنایی با افراد مختلف به عنوان  تجربه های بسیار خوب برای من خواهد ماند.

همه با هم برای تغییر قوانین تبعیضی ، که از عوامل اصلی و مسبب ناهنجاری های اجتماعی هستند.

 

نوید

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 0:15  توسط كمپين آمل  | 

 

 

 بعد از دو ماه در کمپین آمل چه می گذرد ....

 

به پلک زدنی زمان می گذرد و کمپین برابری خواهی یک میلیون امضا با فشارو سرکوب از جانب اقتدار گرایان  و مشکلاتی دیگر همچنان استوار به راه خود ادامه می دهد .

 

به دوسالگی کمپین یک میلیون امضا هم نزدیک می شویم و همچنان تلاش برای آگاهی رسانی به زنان و مردان و جمع آوری امضا  ، دغدغه ی یاران کمپینی است .

 

در این راه با نگاهی به شروع کار کمپین می بینیم همکاری مردان برابری خواه بطور روز افزونی در حال افزایش است و این خود موفقیتی دیگر برای کمیپن به شمار می رود .

 

آمل :

 

کمپین در  شهرستان کوچک آمل هم به راه خود ادامه می دهد ومشکلاتی که پیش بینی شاید نمی شد بر سر راه این کمپین بوجود آمده و موفقیتهای کوچک ولی در خور توجه نیز  بدست امده است .

 

آمل به خاطر بافت سنتی و طایفه ای و نزدیکی ساکنان شهر به هم از نظر جمع آوری امضا با مشکلات بسیاری همراه است .

 

می توان گفت نود در صد از کسانی که در جمع آوری امضا با آنان گفتگو می کنیم از کمپین و ماهیت و حتی از قوانین تبعیض آمیز در دستگاه قضایی کشور مطلع نیستند و این نکته قابل ذکر است که مردم آمل نسبت به شهرهای اطراف از پیشرفت فرهنگی و آگاهی بیشتری برخوردار هستند .

 

با سفری کوتاه به شهرستان نور و یا بابل و محمودآباد متوجه می شویم که اوضاع در این شهرها بسیار وخیم تر است.

 

بافت سنتی و افکار پوسیده  و حتی خرافات ، سد بزرگی برای پیشرفت کار کمپین در آمل می باشد . و مانع دیگر اینکه آمل در سالهای بعد از انقلاب قربانیان بسیاری از طیف سیاسی ها داده و این خود در آملی ها وحشت هر گونه مشارکت چه سیاسی و چه غیر آن فراهم می آورد ،  بدین شکل که در تعاملات خود با مردم   بارها تکرار می کنیم که این کمپین فقط و فقط  حقوق قضایی زنان و تبعیضات را شامل می شود ، ولی ترس به گونه ای شدید در مردم آمل ریشه زده است ، که این امضا زدن را نوعی کار سیاسی قلمداد می کنند .

 

 

حتی موردی داشتیم که پزشکی  به همراه همسر جوان خود خواهان بیانیه شدند برای امضا زدن.... ولی مادر همسر پزشک مانع شد که نه امضا نباید بزنید من اجازه نمی دهم ...به دردسر بیفتید ..این یعنی در افتادن با نظام ..یعنی مخالفت ..

 

 

در شهر های کوچک به نوعی کنجکاوی در مردم بسیار زیاد است وقتی برای امضا گرفتن می رویم ، می خواهند ما را بشناسند اسم  ، شغل و حتی نام پدر و شغل پدر..

این باز بر می گردد به بافت سنتی که اگر آشنا باشیم همکاری زیادی با ما می شود ولی اگر مثلن پدر و یا مادر ما را نشناسند سعی می کنند به گونه ای از مسئله ای که حتی علم بدرستی اش دارند ، شانه خالی کنند .

 اگر ما را بشناسند حتی نمی پرسند موضوع چیه ؟....و می گویند قبولت داریم ، وبیانیه را بی پرسشی  امضا می زنند ......متاسفانه ..

 

 

کمپین با همه ی مشکلاتی که در  شهر کوچک آمل وجود دارد ،  همچنان به راه خود ادامه می دهد و با هدیه دادن دفترچه های کمپین به دختران و زنان جوانی که حتی از امضا زدن خودداری می کنند ، سعی دارد که آگاهی رسانی را در سطح گسترده تری انجام دهد .. و بحث حقوق زنان را به منازل بکشاند و اگر حتی در یک روز امضا یی گرفته نشود ،  ولی دفترچه کمپین حتمن ارائه داده می شود .

 

فعالیت اینترنتی:

 

دو ماه از افتتاح وبلاگ کمپین آمل می گذرد و این کمپین نوپا در  یک ماه بعد از شروع کار فیلتر شد البته به همراه سایت تغییر برای برابری و دیگر وبلاگهای شهرستانها .و...

 

این خود نشانگر موفق بودن این وبلاگ در عرصه اینترنتی می باشد و فیلتر ، وقفه ای کوتاه در کار وبلاگ بوجود آورد ولی با وبلاگی دیگر کمپین آمل به ارائه گزارشات و مقالات خود ادامه داد.

 

فیلتر دست انداز از ناحیه دولت است که به همراه دیگر سرکوبها و فشار همچنان بر سر راه فعالان کمپین وجود دارد .

می شود گفت فیلتر کردن هم به نوعی نشانگر موفقیت ماست و همه بسیار آزار دهنده است .

 

 

گرچه هرگز اندیشه ها را نمی شود فیلتر کرد ....

 

 

کمپین آمل در نظر دارد که در ادامه ی کار در آینده ای نزدیک ، بخش های متنوع دیگری در  فعالیتهای اینترنتی  خود ارائه دهد  از جمله  ، اخبار و مقالات و نوشته ای دیگر سایتها و مشکلات زنان در استانهای دیگر و ...

 

 

آخرین جلسه کمپین آمل :

 

در اخرین جلسه اعضای  کمپین آمل ،  تصمیم بر آن  شد که ،

 

  از هر روزنه ای که امکان فعالیت بیشتر   است ، کمپین به راه خود ادامه دهد .

در حال حاضر کمپین آمل در بخش آگاهی رسانی  و اینترنتی  امکان فعالیت بیشتری  را دارد .

 

 که  در برنامه ی آینده خود این بخش ها را گسترده تر خواهد کرد و تصمیم گرفته شد در بخش جمع آوری امضا به اقتضای زمان و امکانات موجود تلاش شود و هیچ فرصتی ، هرگز  را از دست داده نمی شود .

 

کمپین آمل در جمع آوری امضا هنوز پتانسیلهای زیادی دارد به خصوص در مساجد و یا دیگر اماکن مانند زینبیه ها و تکیه ها ...

 

گزینه های زیادی وجود دارد که کمپین آمل با وجود تازه کار بودن و کمی وقت به سراغشان نرفته که در راس  برنامه های بعدی قرار دارد و این اماکن نیمه عمومی در اولویت جمع آوری امضا قرار دارد .

 

 

ارتباط با کمپین دیگر شهرها و به خصوص تهران :

 

کمیپن آمل تمام سعی خود را دارد که ارتباط قویتری با یاران کمپین دیگر شهر ها داشته باشد و یکی از راههای موفقیت کمپین را در ارتباط  قوی تر و هر چه بیشتر تعاملات یاران و رد و بدل کردن تجربیات ...می داند .

 

 

ضعف در این ارتباطات در دراز مدت به کمپین ضربه های وارد خواهد آورد که برای جلوگیری از این مسئله کمپین آمل پیشنهاد می کند که این ارتباطات در سطح وسیعتری حتی به صورت کنفرانسهای در ایتنرنت صورت بگیرد ، که همیشه چندین فکر( در مشورت با هم )  بسیار موفقتر عمل کرده  در  رسیدن به هدف و  از بین بردن ِ  دست اندازهای در پیش رو این راه خطیر و بزرگ را آسانتر می کند .

 

 

به طور مثال در تعاملی با کمپین اصفهان عنوان شد که در اصفهان کلاسهای حقوقی و آموشی برگزار می شود تا دواطلبین بتوانند به سوالات بسیاری که در مراجعه برای جمع آوری امضا  از جانب زنان و مردان پرسیده می شود با آگاهی و علم بیشتری پاسخ بدهند ، که کمپین امل در نظر دارد در برنامه های بعدی خود این مسئله را بگنجاند .

 

 

معرفی بانوان فرهیخته  در آمل :

 

در کار کمپین ما با زنان و مردان بسیاری آشنا می شویم که عقاید و نظرات متفاوتی دارند اما ،

برخی  در تعامل با ما  به گونه ای هستند که حس شادی سراپای وجودمان را در بر می گیرد و گاها جواب های می شنویم در تشویق و یا حمایت و قدردانی از حرکت کمپین که تا مدتها ذهنمان را  مشغول به خود می کند و انرژی مضاعفی به ما می دهد .

 

بانوی بزرگی در آمل (هنوز وقت ملاقات با ایشان را نداشتم و از ذکر نامشان نیز خودداری می کنم)

زندگی می کند در یکی از محلات قدیمی آمل ،

ایشان در واقع به نوعی خود به تنهایی می شود گفت یه کمپین است....

 

مراجعان ایشان اکثر زنانی هستند که مشکلات عدیده ای دارند و یا حتی دانشجویانی که مورد آزار جنسی و یا تهدید قرار دارند ..

این بانو به عنوان یک بانوی مذهبی در کلاسهای مختلفی که برای مسایل دینی برگزار می کند به نوعی سنگ صبور زنان است و تا انجا که در توان خود دارد به حل مشکلات زنان کمک می کند ، این بانو که معرف بسیاری از همشهریان است با خلوص نیت و درستی به زنان که همسران معتاد دارند و یا دختران که مشکلاتی دارند یا مشاوره معنوی و مشورتی می دهد و یا کمک های مالی ، که این کمکهای مالی با وجود شناخت مردم از ایشان صورت می گیرد ، به نوعی مانند وکیلی مورد اعتماد بین اقشار مختلف  زنان و مردان  ، چه کمک گیرنده و چه کمک کننده می باشد .

 

کمیپن با شناسایی این بانوان فرهیخته  سعی دارد با  طیف گسترده تری از زنانی که اسیب دیده این قوانین تبعیض آمیزهستند ،   آشنا شود .و از تجربیات این بانوان استفاده کند و خواهان همکاری بیشتری  با این بانون  در جهت پیشبرد اهداف کمپین  ، نیز می باشد .

 

 

 در پایان سخنی با مسئولین  :

 

کمپین آمل با قدرت و با انرژی به فعالیت خود در رسیدن به اهداف کمپین یک میلیون امضا ادامه می دهد و در این راه خطیر از همشهریان  خود خواهان همکاری بیشتری است .

 

امیدواریم دولت مردان (دولت زنان بسیار  اندک ما ) و مسئولین هم درک درستی از حرکت کمپین و اهدافش داشته باشند و اینکه برابری خواهی برای جامعه ایران امروز لازم و امری ضروری است .

باشد که همکاری این قشر را با کمپین برابری خواهی را ببینیم  ،که  اگر همکاری نمی کنند در این فرهنگ سازی بسیار مهم ، حداقل از سنگ پرانی و ایجاد مشکل در پیشبرد برابری خواهی جلوگیری کنند که در اینده نه چندان دور ، مطمئنن به داوری مردم قرار خواهند گرفت ....

 

با سپاس

فرشته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 14:11  توسط كمپين آمل  | 

مردان نه فقط جزئی از مشکل، بلکه بخشی از راه‌حل هم هستند
,اگر مردها بخش بزرگی از مشکل هستند، بايد بخشی از راه حل هم باشند. ما بايد به وجود مردانی که در جنبش برابری زنان کار مي‌کنند، باور داشته باشيم., اين سخن يک مرد فمينيست ايرانی است. "مرد فمينيست" چه مقوله‌ای است؟
مردهای فمينيست در ايران زياد نيستند، ولی ايده هايشان در جامعه رو به رشد است، به‌ويژه در ميان جوانترها. آنان هم مثل زنان فمينيست لزوما نظر واحدی در مورد "مسئله‌ی زن"، منشأ آن و وضعيت کنونی و آينده آن ندارند، اما همه آنان يک مشکل واحد دارند: اينکه نرينگی سنتی آنها را متهم مي‌کند که ضعيف، نادان، ترسو و "نامرد" هستند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 21:15  توسط كمپين آمل  | 

پیش فروش جسم!
  سرزمینی که در آن فرشته ها به تن فروشی میروند؛ تلاشهای پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی


26.06.2008- بر گرفته از وبلاگ بابک داد
چگونه بغض فروخورده اش را فرياد خواهد زد؟ و  كي؟ «امين» را مي گويم. پسر ١٢ ساله اي كه برايم از خصوصي ترين راز دردناك زندگيش گفت.

غالبا"اين منم كه بدنبال خبر و ماجرا مي روم ولي گاهي هم خبر و ماجرا به سراغم مي آيد! مثل اين ماجرا كه با يك
s.m.s اشتباهي به سراغم آمد!

ده دوازده روز قبل پيامكي روي تلفن همراهم گرفتم كه «فوري با من تماس بگير! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر ديدم تماس بگيرم.پسركي جواب داد و قبل از هر چيز حرفهايش را قطار كرد.گفت:«من امين پسر سيمين هستم. (اسامي را تغيير داده ام). اين
s.m.s رو براي همه اسمهايي كه توي موبايل مامانم بود فرستادم تا به همه مشترياش بگم تو رو خدا ديگه بهش زنگ نزنيد.»

راستش فكر كردم شايد مادرش،فروشنده يكي از مغازه هاي محل باشد! اما يادم نمي آمد شماره ام را به فروشنده اي داده باشم.پرسيدم:« مادر شما چي ميفروشن پسرم؟»كمي مكث كرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو
اول شوك شدم.اما زود مسلط شدم و كمي آرامش كردم و بهش اطمينان دادم مادرش را نمي شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چيزي كه پسرك درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو مي فروشه»! باقي حرفهايش را ديگر نمي شنيدم. اما دست آخر چيزي گفت كه يقين كردم بايد او را ببينم!

امين يك پسر «ايراني» است.ايراني. اين را حتي براي «يك لحظه» هم فراموش نكنيد.هنوز نمي دانم اين پسر، چرا اينقدر زود بمن اطمينان كرد؟ گرچه اطمينانش بيجا نبود و من واقعا" به قصد كمك به ديدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هيچ كمكي نتوانسته ام به او و خانواده اش بكنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامي را با مختصري «ويرايش و پوشش» نقل مي كنم تا نه اسمها و نه مكانها،هويت او را فاش نكند.پس امين يك اسم مستعار است براي پسري كه مرا «امين» خود و امانتدار رازهايش دانست.پسري كه بعدا"دليل اعتمادش را گفت:«صداي شما، يه طوري بود كه بهتون اعتماد كردم.با اينكه چندتا مرد ديگه اي كه بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ كردن، اما شما عصباني نشدين و آرومم كردين.همون موقع حس كردم نياز دارم با يك بزرگتر حرف بزنم!يكي كه مثل پدر واقعي باشه.بزرگ باشه نه اينكن هيكلش گنده شده باشه!» حس كردم پسرك بايد خيلي رنج كشيده باشد كه اينطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر مي آيد.
امين حدود ٢ ماه پيش فهميد مادرش، شروع به «تن فروشي» كرده است! مادرش كه «يك تنه» سرپرستي او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جواني است كه امين مي گويد «زني معصوم مثل يك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعيت پانزده ميليوني فقير اين مملكت نيستيد، لابد اينجا و آنجا «شنيده ايد» كه در اين سرزمين، «خط فقر» به چنان جايي رسيده كه فرشته هاي بسياري به تن فروشي مجبور شده اند! امين از روز اولي كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشي كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سياهي دارد.مي گويد «خاطره سياه»! و اين تركيبي نيست كه يك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتي اگر مثل او «باهوش و معدل عالي» باشد! اما غم، هميشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخناني است كه گاه به شعر شبيه اند! و گاه خود شعرند..

امین گفت آن روز مادرش ديگر ناچار بود، زيرا «هيچ هيچ هيچ راهي براي سير كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!

مادر بيچاره و مستأصل،پيش از رفتن به خيابان و شروع فحشاء، حتی نماز هم خوانده بود و این طنز سیاه روزگار ماست. او كلي با خدايش حرف زده و نجوا کرده بود! شايد از خدا اجازه خواسته تا اين گناه ناگزير را انجام دهد! يا شايد پيشاپيش استغفار و توبه كرده! كسي نمي داند! شايد هم خدايش را سرزنش مي كرده است!کاش می شد فهمید او با خدا چه ها گفته است؟ در شبی که قصد کرده برای نجات فرزندانش از زردی و گرسنگی، به آن عمل تن دهد.اين سئوال بزرگ همیشه در ذهن من هست كه او با خدا چه ها گفته است؟

بعد به قول امين با دلزدگی و اشکی که تمام مدت از بچه هایش پنهان می کرد،کمی به خودش رسید و خانه و خواهر كوچكتر را به امين سپرد و رفت! امين مطمئن شده بود مادرش تصميم سخت و مهمی گرفته است.چون در آخرين نگاه،بالاخره خيسي چشمان مادر بيچاره را ديد.

چند ساعتي گذشت. خواهرش خوابيد ولي امين با نگرانی،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم كليد انداخت و اومد تو! ظاهرش خیلی کوفته و خسته تر از وقتاي ديگه ای بود كه براي پيدا كردن كار يا پول یا خريدن جنس قرضي بيرون مي رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمي گشت. مانتوش بوي سيگار مي داد.مادرم هيچوقت سيگار نمي كشه.با اینکه نا نداشت،ولي مستقيم رفت حمام. رفتم روسري و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوي مرد ميدن.از لاي كيفش يه دسته اسكناس ديدم! با اینحال  يكهو شرم کرده.از اينكه درباره مامان خوبم چنين فكر بدي كرده ام، خجالت كشيدم.گفتم شايد توي تاكسي،بوي سيگار گرفته باشد!گفتم شايد پولها را قرض كرده باشد! اما يكهو از داخل حمام،صداي تركيدن یک چیز وحشتناك بلند شد. بغض مامان ترکید و های های گریه اش بلند شد...»

دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امين، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبیعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از يك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكي كمك و اميدبخشي از اين كار پرهيز دهند.

امين از آن شب که مادر را مجاب کرد با او صادق باشد و همه چیز را از او شنید،دنیای متفاوتی را پیش روی خود دید. بقول خودش این اتفاق،یک شبه پیرش کرد.او دیگر نه تمرکز درس خواندن دارد و نه دلزدگی و بدبینی،چیزی از شادابی یک نوجوان دوازده ساله برای او باقی گذاشته است.امین آينده اي بهتر از اين براي خواهر كوچكش نمي بيند که روزی،به زودی، او نیز به تن فروشی ناگزیر شود.

چند بار؟ چند بار كبودي آزار مردان غریبه را روي بازوها و پاي مادرش ديده باشد،كافي است؟ چند بار ديوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را ديده باشد، كافي است تا چنان تصميمی بگيرد؟ امين كليه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»
امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟

او واقعا" دارد تحقيق و بررسی مي كند كه آيا مي تواند اعضاي بدنش را تك به تك پيش فروش كند؟ و آيا مي تواند به كسي اطمينان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضايش را تك به تك به بيماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟

شايد براي يافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد  راز بزرگش را بمن بگويد.مني كه كشش درك انجام چنين كاري را از يك پسربچه نداشتم تا آنكه از نزدیک ديدم.و وقتی دیدم، آرزو کردم که ای کاش روزگار از شرم این واقعه، به آخر می رسید.

از او خواسته ام فرصت بدهد شايد فكري كنم.شاید راهی باشد.از وقتي كه با حرفه ام  آشناتر شده،اصرار دارد خودم اين مسئوليت را قبول كنم و «وكيل بدن» او شوم! خودش اين عبارت را خلق كرده. «وكيل بدن»! ذهن اين پسر دوست داشتني، سرشار از تركيبهاي تازه و کلمات بدیع و زيباست.

در شروع،سئوالم اين بود كه امين ١٢ ساله كي و چطور بغضش را فرياد خواهد زد؟ و حال مي پرسم وقتي بغض او و امثال او تركيد،اين جامعه ما چگونه جامعه اي خواهد شد؟و چه چيزي از آتش خشم فریاد او در امان مي ماند؟
ذهنم بيش از گذشته درگير اين نوع «بدن فروشي» شده و كار اين پسر را، يك فداكاري «پيامبرانه» مي دانم كه پيام بزرگي براي همه ما و شما دارد.این روزها دایم دارم به راهها فکر می کنم.آیا راهی هست؟
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 21:13  توسط كمپين آمل  | 

 

تصمیم گرفته بودیم با دوستان کمپین آمل برای 22 خرداد دست به جمع آوری امضا بزنیم اما باشنیدن خبر دستگیری دوستان در تهران مجبور شدیم در خانه بمانیم و اخبار رو پیگیری کنیم و بعد از آن هم فیلترشدن بعضی از سایت های کمپین از جمله آمل باعث شده بود این فرصت رو از ما بگیره

 

چند روز بعد از این ماجراها به بیرون از شهر و پارک جنگلی میرزا کوچک خان جنگلی رفتیم

طبیعت و زیبایی بی نظیر اونجا ، کوه های پوشیده از درخت و مردمی که برای استراحت و تفریح به اونجا اومده بودند یک نیرویی مضاعف در ما بوجود آورده بود ،  باعث شد که با رویی گشاده و چهره ای بشاش به جمع آوری امضا بپردازیم.

 

3 نفر بودیم و اینقدر جمعیت زیاد بود که ما نمی دونستیم از کجا شروع کنیم بعد از مشورت با یکدیگر تصمیم بر آن شد که از چند طرف جنگل شروع کنیم ولی بگونه ای باشد که همدیگر رو گم نکنیم .

 

 

برای شروع به اتفاق مهسان پیش 3 خانم رفتم اصلا اسم کمپین به گوششان نخورده بود بعد از توضیحات من و مهسان فقط یکی از اونها امضا کرد و 2 نفر دیگه گفتند این خانم به نمایندگی از هر 3 ما امضا زده  .کمی خنده دار بود ولی خوب چه می شد گفت ؟!

 

فرشته رو دیدم که به نزدیک ما آمد ، دلیل آمدنش رو پرسیدم گفت جنگل هست امنیت نداره باید در کنار هم باشیم کمی جلوتر  رفتیم ، خانمی رو دیدیم که مشغول شیر دادن به فرزندش هست فرشته و مهسان سراغ او رفتند .

من هم به سراغ افرادی که بعدن متوجه شدم دانشجو هستند ، رفتم .

 8 نفر بودند که 2 تای اونها پسر و بقیه دختر بودند  ،خوشبختانه رشته ی تعدادی از اونها حقوق بوده و از برخی از قوانین تبعیض آمیز آگاهی داشتند اما طبق معمول اسم کمپین رو اصلا نشنیده بودند شروع به توضیح دادن کردم  ، تعدادشان زیاد بود هرکدام سعی کردند و اظهار نظری بکنند که این باعث شد بحث داغی شکل گیرد همه ما هم نظر و هم عقیده بودیم اما هرکس تفسیر ها و برداشت های متفاوتی داشت ،   مهسان و فرشته هم خودشون رو به من رسوندند ،  یکی از پسر ها که تا به حال ساکت مونده بود با دیدن فرشته و مهسان بدون مقدمه گفت من مخالفم و به نظرم جمهوری اسلامی زیاد از حد زنها رو پررو کرده و ................ از سر تعجب به او نگاهی کردم ،کاملا متوجه شدم که چرا این آقا با دیدن خانم ها تغییر موضع داده علت رو پرسیدم اما اون پسر به جای اینکه به من پاسخ بده مهسان و فرشته رو خطاب قرار داد اصلا طرف مقابلش که تا بحال من بودم و صحبت میکردم  ، رو  به کل فراموش کرد.. این آقا مسائلی همچون حجاب و ...رو به میون آورد،

فرشته گفت این در حوزه ی فعالیت  ما نیست اگر مواردی را در مورد حقوق قضایی زنان و تاثیرش بر زندگی زنان و مردان  که دغدغه و هدف کمپین هست ، بفرمایید در خدمت هستم.

 

 اما پسر بلافاصله گفت شماره تلفنتان رو بدهید تا در این رابطه صحبت کنیم ..

 

هیچکدام از ما سه نفر از نگاه های زننده این آقا و برخوردش خوشمان نیامد و چون بحث رو تمام شده می دیدیم و توضیحات لازم داده شده بود فرشته و مهسان جمع رو ترک کردند و من هم از همه غیر از اون آقای مخالف امضا گرفتم .

 

واقعا جای بسی تاسف است که افرادی بدون در نظر گرفتن موقعیت باز هم به اعمال نادرست خود ادامه می دهند یاد خانم های کمپین افتادم و دلم به شدت گرفت ،که چه رنجی می کشند و هنگام جمع آوری امضا با چه  مشکلاتی رو به رو هستند که شاید ما مردان هیچ وقت آن را حس نکنیم ولی جای بسی خوشحالی است که با وجود تمام مشکلاتی که پیش رویشان هست اما باز هم سرسختانه و شجاعانه به کارشان ادامه می دهند و این نوع برخوردهای زننده نه تنها تاثیری برشان ندارد بلکه بیش از پیش آنها را مصمم تر خواهد کرد.

 

اگر  نگرشی متفاوت و عمقی بر این مساله داشته باشیم و در پی علت یابی اینگونه برخوردهای مردان بر زنان که همیشه اونها رو به عنوان کالا نگریستند بیندازیم حتمن خواهیم دید که قوانین تبعیض آمیز و نظام پیر و فرسوده ی مردسالارانه اینچنین بعضی ها را گستاخ کرده است.

 

 روز خوبی بود و امضاهای بسیاری جمع آوری کردیم و هم  تجربه ی  خوب و در خور ، برای هر سه مان بود.

 

نوید

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 9:25  توسط كمپين آمل  | 

 

چند وقتی میشه که جامعه ایران شاهد جنبشی به نام  "کمپین 1 ملیون امضا" ست که برای آنچه که احقاق حقوق بانوان این سرزمین خونده میشه تلاش میکنه. جنبشی که به شکل "نیمه سازماندهی شده" شروع شده و کارشو بشکل خودجوش ادامه میده

.

قطعاً این حرکت خودجوش حتی اگر در حال حاضر با امکانات موجود یعنی : بدون داشتن رسانه فراگیر و فقط با استفاده از تارنگارها و گهگاهی عنوان شدن اتفاقی در شبکه های اونور آبی –اونهم خیلی ضعیف و ناموثر- تا حدی ناشناخته باشه و بعد این همه مدت هنوز نوپا باقی مونده، اما بیانگر نوعی تحول در نگرش ملتی است که هنوز نیاز های مدنیت خودشو بطور کامل نشناخته و هنوز جامعه رو به دو بخش تقسیم ميكنه ، زنان رو" بخشی از جامعه" و نه " خودجامعه" معرفی میکنه و نیازها و حقوق عنوان شده در این کمپین رو که در جاهای دیگه به شکلهای مختلف اومده رو "نیازبخشی ازافراد جامعه" و نه نیاز " کل جامعه " میدونه!!!

اما واقعاً نیازها و نشانه های یک جامعه متمدن در چه چیزایي ميتونه باشه؟ : اقتصاد پویا و پیشرفته؟ نوع حکومتی که اون جامعه رو مدیریت میکنه؟ و یا سطح آگاهی ، نوع نگرش، میزان تعقل افراد اون جامعه و قدرت تشخیصشون در شناخت نیازها و حقوق واقعیشون؟ اگرچه دو مورد اول بجای خود مهمند اما بنظر من گزینه سوم لااقل تا 80% میتونه تنها جواب درست این سوال باشه. چراکه هیچیک از ما کشورهای عربی با اون اقتصاد قوی و یا

ایران رو یا وجود نهادهای مدنی ( بافرض قانونی بودن) جوامع متمدن بحساب نمیاریم.

باید بپذیریم اکثریت بزرگی  از افراد جامعه ما هنوز نمیدونن واقعاً نیاز های اصلی مدنیشون که بعداً بشکل حق در میاد چه مواردي هستن؟؟؟ اغلب افراد جامعه ما بویژه در شهرهایي كه ظواهر مذهبی در اونها رايج هست ، چنان مسائل اخروی و دنیویشونو درهم تنیدند ومخلوطی از اون درست کردند که همه جور اتفاقی رو در این ملغمه پر از ابهام توجیه پذیرو قابل قبول میدونند.  اگر حقی از اونا گرفته بشه و احساس کنن بهشون ظلمی شده و یا حقی رو همینطوری بدست بیارن و حتی از داشتنش تعجب هم کنند با رجوع به این مخلوط ناشفاف که معمولاً هم با چند حدیث و روایت بی اصل و نصب رنگ و لعابی هم داره، بسرعت اون "حق یا ناحقی" رو توجیه کرده و به روزمرگیشون ادامه میدن.

بدون اينكه بخواهيم به مبحث " برداشتهای نادرست و سطحی از مذهب" که شکل رایج دین در جامعه ماست بپردازیم، یک دلیل واضح میشه برای پدیده فوق آورد و اون اینه که : "فکر کردن هم سخته و هم مسئولیت داره و هم ممکنه که خطرناک هم باشه پس بهتره که ماهم مثل بقیه از همین آبشخور یعنی « توجیه دینی بجای تحلیل منطقی» بهره ببریم ". با اینکه بار ها از خود بزرگان دین نقل شده که عقل و منطق تضادی با دین نداره اما نمیدونم چرا نمیخوایم از این پیله خود ساخته: « تلاش برای حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر تغییر» بیرون بیایم؟؟؟

 

اما آیا واقعاً مللی که متمدن شدن اینطور عمل کردند؟؟ قرنهاست که ملل متمدن امور دنیويشونو با عقل و تدبیر پیش میبرند و تصمیمات در مورد مسائل روزمره زندگي رو  با تحلیل و منطق میگیرند و ما هر چه انتظار میکشم و در آشکارو نهان دعا میکنیم که خدا اونارو نابود کنه این اتفاق نمی افته که نمی افته!!!

 

اگه نخواهیم از بحث اصلیمون دور بشیم باید گفت کمپین نشانه ایست از یک حرکت بزرگ و تازه ; یعنی تصمیم یک ملت برای شناخت نیازهای واقعی خودش در مسیر نیل یه یک جامعه متمدن، یعنی تصمیم یک ملت برای بکارگیری تفکر و تحلیل بجای توجیه  ، یعنی تصمیم برای انتخاب بجای تسلیم.

 

دیگه مردم جامعه ما دارن به این درجه از آگاهی میرسن که گرفتن حقوق مدنیشون و داشتن جامعه متمدن بر خلاف تبلیغ، هیچ ثضادی با دین و آخرتشون نداره. تضادی نداره که هیچ بلکه از اصلیترین وظایفشون در این دنیا برای داشتن آخرتی بهتر دقیقاً احقاق همین حقوق از دست رفتشونه. مگر نه اینه که عدالت یعنی شناخت حقوق و دادنش به صاحبان واقعیشه؟؟ مگه نه اینه که مهمترین توصیه و رسالت ادیان "اجرای عدالت" معرفی شده؟؟ پس اینو هم از یاد نبریم که هرچه جوامع بزرگتر و پیچیده تر میشن حقوق افراد نیز پیچیده تر میشه و برای شناسوندن و شفاف ساختن این حقوق نیاز به تفکر و تعقل و انتقال محصول این تفکرات خواهیم داشت. این همون کاریست که کمپین داره میکنه.

 

با اینکه امروز می بینیم فشار اقتصادی اصلی ترین نیاز جامعه ایرانی یعنی " معاش" اونهارو بشدت بخطر انداخته اما در عین حال برای رفع این بحران هیچ حرکت جنبش گونه ای دیده نمیشه. دلیلشم کاملاً واضحه چون با اینکه "معاش و رفاه" یک نیاز مدنی محسوب میشه اما احتیاجی به تفکر نداره و نیاز جوامع بدوی هم بوده. عدم دستیابی به این قبیل نیازها در جوامع امروز نهایتاً به یک تظاهرات یا یک تجمع و تحسن و.... که خیلی سریع تمام اقشار جمع میکنه و اغلب هم به نتیجه سریع ( مثبت یا منفی) میرسه  ختم میشه و کمتر نیاز به آگاهی رسانی و مسائلی از این دست خواهد داشت.

اما کمپین حرکتی رو آغاز کرده که در هیچ کجای تاریخ ایران سابقه نداشت. حتی درایران رژیم گذشته که کشور تاحدی ظواهر تمدن رو تجربه کرده بود، مسائلی رو که کمپین داره عنوان میکنه به ذهن کمتر روشنفکر اون دوره رسیده بود.

 

امروز کمپین تلاش میکنه تا نیازی رو اعلام و حقی رو اخذ کنه که بخشی از همون نیاز و حقوق پیچیده جامعه به ناگزیر پیچیده شده ماست! برای شناخت این نیاز و این حق احتیاج به اگاهی و تفکر و تحلیلهای منطقی، صحبت کردنها، کاغذ سیاه کردنها و بسیار گفتن است. چیزایی که برای شناخت حق معاش خیلی بهشون نیازی نیست!

 

بهمین دلایل ساده گفته شده  جنبشی بنام کمپین بسیار نیازبه همکاری و مدد – نه! نه! " مدد" کلمه بدیه!!!*- نیازبه همکاری و مساعدت متفکران، منتقدان و آگاهان و خیرخواهان جامعه امروز ما دارد. البته اونایی که هنوز دغدغه ای بنام عدالتخوهی تو وجودشون هست.

 

اگرچه پدیدآورندگان کمپین از متفکرین کلاسیک جامعه ما نبودند اما به نظرمن اين جنبش محصول فشار به عده ای بود که باعث شد " فکر کنند" و در آنچه كه از گذشته بعنوان حق و وظيفه به اونا به ارث رسيده كنكاش كنند، و در نهايت به اين نتيجه برسند كه نه آنچه كه درجامعه امروز بعنوان حقوق بهشون معرفي ميشه حقوقه واقعيشونه و نه وظايفي كه ازشون انتظار انجامش ميره در حد شان و ظرفيتهاي حقيقيشون! .

 

این جنبش که خودش محصول تفکره فرصت و عرصه ای رو فراهم کرد تا همه عدالتجویان تمام استعداد و توان خودشون رو در این راه صرف کنند و حد اقل به خودشون ثابت کنند که عدالتخواهیشون فقط یک ادعا نیست.

 

بی تردید کمپین رو باید اولین گام بسوی تبدیل شدن جامعه ايران به جامعه ای متمدن نامید که بدون آنكه بخواد بشكل غیرمنطقی از الگوهای بیگانه تاثیربپذيره، میتونه راهگشا یی  برای شناخت و نیل به دیگر حقوق مدنی در جامعه ایرانی باشه.

 

به امید آنروز

مجيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 14:57  توسط كمپين آمل  | 

 

 دومین باری  بود که اینو شنیدم ....برای همسرم که کارمند هست می ترسم ...

 

اینو اولین بار،   زنی در بانک بهم گفته بود ....

دومین بار هم زنی در فضای ِ سبز در یکی از محلات آمل بهم گفت

 

 

دو زن بودند ، تیپ امروزی..ببخشید می خوام در این نوشته کمی از ادبیات زنانه استفاده کنم

زنانی با تیپ امروزی ..مانتوهای رنگ روشن ، زیبا و خندون ..با چشمهای که از تحسین من حین توضیح بیانیه ،موج می زد ...

 

با فرزندانشون روی پارچه ای که روی سبزه ها پهن کرده بودند نشسته بودند بیانیه رو خوندند سوالات زیادی پرسیدند ...

 اولی ، با اینکه کاملن متن بیانیه رو قبول داشت ...با این جمله که برای همسرم که کارمند هست می ترسم  از امضا زدن خود داری کردو همراهش که اونهم به حرفهای ما خوب گوش داده بود گفت چون دوستم امضا نمی کنه منم نمی کنم ...

امضا زدن کاری دواطلبانه هست ولی  خوب کمی هم بهم حق بدید وقتی زنی بهم می گه باید از شوهرش اجازه بگیره و یا اینکه  شوهرش اگه بفهمه دعواش می کنه یا همین مورد آخری که برای همسر کارمندش می ترسه ..منو ناراحت کنه ..دلم می گیره نه برای امضا نزدن شون ،

برای این که

آخه مگر این زنان یه شخص حقیقی و حقوقی نیستند؟ ..آیا حق رای ندارند ؟

 ...ایا

کار کمپین در حقیقت روی دیگری از مارو به خود ما نشون می ده و بعدهای وسیعی از مشکلات زنان رو که زیاد ظاهر نیست ، یکی همین مسئله اجازه همسر برای امضای بیانیه که مربوط به حقوق قضایی زنان هست .

 

در برخورد چهره به چهره ، ما با زنانی آشنا می شیم که همه به نوعی از عرف و قانون مردسالار آزار دیدند یعنی حتی در نحوه شرکت در یه مسئله ای که برای زنان است و حقوق قضایی زنان ، آنان با تردید حرف می زند و از شرکت کردن در این قضیه خودداری می کنند صرف اسنکه ،  چون باید از همسرشون اجازه بگیرند ...

وقتی زن و یا مردی ترس رو برای امضا نزدن عنوان می کنند ابدن ناراحت نمی شم و کاملن حقشون می دونم... ولی

 

وقتی زنانی رو می بینم که بیانیه رو قبول دارند و ترس هم ندارند ولی اجازه همسر رو می خواهند بگیرند واقعن قلبن دلم می گیره

 

من از مردان زیادی امضا گرفتم و حتی یک مورد نداشتم که بگویند باید از همسرم اجازه بگیرم برای امضا ..برعکس از من بیانیه رو می گیرند که از خانواده خود امضا بگیرند ...

مشکل در کجاست؟چرا زنان ما این ثبات  ، یا  شخصیت مستقل رو نمی توانند یا فکر می کنند که نباید داشته باشند ؟

 

در عرف  و به خصوص قانون  ،  زنان ما را  به نوعی ضعیف بار آورده که باید!! سایه ای  از جنس مرد به نام پدر یا شوهر و یا حتی برادر در پشت شا یا به اصطلاح بالای سرشان  همیشه باشد  و یا اینکه زنان ما خودشون رو به نوعی دست کم می گیرند.

 

انسان همیشه ثابت کرده آنچه رو که خواسته بدست آورده ...زنان ما هم می توانند  تاکید می کنم ، می توانند   در مسایل اجتماعی ( به خصوص در حوزه ی زنان )  مستقل عمل کنند و همیشه حق رای رو برای خودشون محفوظ نگاه دارند باید بخواهند و کمی بوجود انسانی خود اعتماد کنند  ..

به  امید به آنروز

 فرشته

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 1:26  توسط كمپين آمل  |