تبليغاتX
فعالين كمپين يك ميلون امضا شهرستان آمل
قوانين تبعيض آميز بايد تغيير كند

يكشنبه29 اردیبهشت 1387
تغییر برای برابری:12 سایت کمپین یک میلیون امضا فیلتر شد.
سایت تغییر برای برابری و سایت های کمپین در مشهد، اصفهان، اراک، شیراز،زاهدان، رشت، آلمان، کالیفرنیا، قبرس، کویت و مردان برای برابری از جمله سایت هایی هستند که امروز ، 29 اردیبهشت ماه همزمان فیلتر شدند. پیش از این نیز تصویر برای برابری و سایت های کردستان و آذرباییجان فیلتر شده بودند.
با فیلتر سایت تغییر برای برابری برای دهمین بار و فیلتر گسترده پایگاه اینترنتی کمپین در شهرهای مختلف، در حال حاضر از 19 سایت کمپین ، 15 سایت فیلتر است.
همزمان با فیلتر سایتهای کمپین، سایت میدان زنان برای دومین بار و کانون زنان ایرانی نیز برای سومین بار با فیلترینگ مواجه شده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 11:38  توسط كمپين آمل  | 

1-ازدواج:(مواد993 ، 1005 ، 1041  ، 1043 ، 1044 1048،  1049 ، 1060 ، 1075 ، 1082 ، 1105 ، 1106 ، 1107 ، 1108 ، 1114 ، 1117 ، 1233  قانون مدنی بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه)

در کشور ما ایران مساله ازدواج امر مهمی است که به خصوص در زندگی زنان تاثیر می گذارد.اما اگر کتاب قانون مدنی ایران را ورق بزنیم می بینیم ازدواجی که قرار بوده "شیرینی" زندگی باشد، گاهی چنان مشکلات روحی و جسمی را برای زنان به وجد می آورد که تا آخر عمرشان با طعم تلخ آن زندگی می کنند.

اولین قدم برای ازدواج یک دختر طبق قانون موجود"شرط اجازه ی پدر"است، یعنی اگر پدری نخواهد که دخترش ازدواج کند، آن دختر حتی اگر استاد دانشگاه باشد و 40 ساله هم باشد جز از طریق دادگاه(آن هم به شرط قانون دادگاه)تا آخر عمر نمی تواند ازدواج کند.در واقع دختران باکره برای ازدواج حتما باید اجازه پدر و پدربزرگ می توانند حتی بعد از ازدواج، عقد نکاح دختر را از طریق دادگاه باطل اعلام کنند .عده ای فلسفه این امر را لزوم احترام به پدر دانسته اند اما سوال ما این است که آیا فقط دختران باید به پدرانشان احترام بگذارند؟و پسران مجبور به احترام گذاشتن به پدر نیستند ؟و از همه مهمتر چرا فقط پدر باید مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چرا احترام مادر به فراموشی سپرده شده است و نیازی به کسب موافقت مادر نیست؟

اگر پدری دلش بخواهد، می تواند با اجازه دادگاه، دختر خود را حتی قبل از 13 سالگی به عقد مردی 70 ساله درآورد.طبق این قانون ناعادلانه ازدواج دختران کوچک در بسیاری از مناطق کشور ما به خصوص در روستاها صورت می گیرد، چون "قانون" به پدر این حق را می دهد.

سن ازدواج که در قانون ما 13 سال برای دختران در نظر گرفته شده باعث می شود که مشکلات فراوانی در جامعه ایجاد شود، برای نمونه تحقیقی که در شهرستان بوشهر انجام شده نشان می دهد که زن و شوهرهایی که در سنین پایین (15 الی 19)ازدواج کرده اند در 78 درصد موارد ازدواج شان به طلاق منجر شده است.

متاسفانه در ایران ، زن با ازدواج، یکسری از حقوق خود مانند تعیین محل زندگی،اجازه سفر و خروج از کشور را از دست می دهد و کار او در بیرون از خانه مشروط به اجازه ی شوهر می شود.در واقع زنان در عوض مهریه ای که در سند ازدواج به صورت عدد و رقم نوشته شده از بسیاری از حقوق خود محروم می شوند.چون شوهر می تواند زن را از کار کردن،از زندگی در شهری خاص و از مسافرت به خارج از کشور محروم کند.

طبق قانون،محل زندگی زن باید تابع محل زندگی شوهرش باشد.مثلا اگر شوهر در شهرستان کاری پیدا کند و زن نخواهد با او به آن شهر برود،مرد می تواند حکم عدم تمکین زن را از دادگاه بگیرد و با زن دیگری ازدواج کند.این بی عدالتی ها را می توانیم هر روز در میان زنان دور و اطراف مان ببینیم.

زن همچنین با ازدواج مجبور به تمکین از مرد می شود به گونه ای که بر اساس هرگاه مرد اراده کند زن باید آماده برقراری رابطه جنسی باشد،حتی اگر میل نداشته باشد.یعنی این قوانین تبعیض آمیز می تواند ترسی وحشتناک از ازدواج در دل دختران جوان ایجاد کند.

ریاست خانواده نیز بر اساس قانون مدنی به طور مطلق در اختیار مرد است.زنان ایرانی نمی توانند بدون اجازه وزارت کشور با فرد خارجی ازدواج کنند،ولی این محدودیت برای مردان وجود ندارد.

قوانین مربوط به ازدواج در زندگی زنان هزاران شکل و رنگ به خود می گیرد و هیچ زنی نمی تواند بگوید اگر در حال حاضر دارای زندگی خانوادگی خوبی است همیشه این روال ادامه خواهد داشت چون ممکن است بر اثر شرایطی مثل بیماری یا پیری زن یا ثروتمند شدن شوهرش با این قبیل مسائل دردناک روبه رو شود.

 

نوشته شده توسط نوید

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 4:0  توسط كمپين آمل  | 

 

چند ماهی بود که به فکر فعالیت در جنبش زنان بودم

از زمستون ِ 86 مرتب سایت تغییر برای برابری  رو می خوندم ، و گاهی مقالات و تجربه های کوچه به کوچه اونو دوبار  می خوندم ، دست کم چهار ماه گذشت تا تصمیمم قطعی شد وبا پرنت گرفتن بیانیه برای امضا گرفتن شروع کردم ...

 

 

اولین صفحه ی بیانیه رو نگاه کردم و دلم می خواست که زود از امضا پر بشه ، ..

 

اولین زنی که برام امضا زد ،

 

 چه کنجکاوانه به حرفهام گوش داد ، زنی که سواد نداشت ..چشاشو بهم دوخته بود ومن  کامل براش توصیف می کردم که :

مادرم، ببین این یعنی ما زنان باید حقوق برابری با مردان داشته باشیم...یعنی مگه چشم من با چشم  یه مرد فرق داره که دیه من باید نصف اون باشه ..چشم برای دیدن خلق شده ..هم من باید با چشم هام ببینم و هم یه مرد ...چه فرقی بین ماست ؟.................

مادر ِ  خوبم ، مثل همیشه پشتوانه ی من در همه ی کارها بود و هست ، مادرم امضا کرد و من با اشکم به امضا زدنش نگاه می کردم ، و امید داشتم که به همراه امضای مادرم ، دعای خیر او نیز همراه من در اینکار باشد ...

 

 

اولین مردی که امضا زد ، ..

 

تو بانک نشسته بودم حدود بیست نفر جلوتر از من تو نوبت بودند ..همه ی مراجعه کنندگان مرد بودند ، فقط من زن بودم ..روی یه صندلی نشستم ، و دفترچه کمپین یک میلیون امضا رو شروع به خوندن کردم ، سعی می کردم به خودم اعتماد به نفس بدهم ، می خواستم از بین مردان یکی رو انتخاب کنم و ازش بخواهم که بیانیه رو بخونه ،

ولی

اولین بار بود از مردی می خواستم درخواست کنم ،(دوستانم بهم گفته بودند که از مردان درخواست امضا زدن خود حکایتی دیگر دارد)  به قیافه ها نگاه می کردم و تمام تلاشم رو کردم که تمرکز کنم و آروم و خونسرد به نظر بیام

 

، یه مرد رو صندلی کنار صندلی من نشست ، بهش نگاهی کردم  ...اونم با نگاهی جوابم رو داد ... با لبخند گفتم :

 

چقدر شلوغه ، حالا حالا باید تو نوبت باشم ...

گفت : برای چه کاری اومدی ؟

گفتم آخرین روز پرداخت فیش تلفن همراه هست و من دیر کردم ...

با لبخند گفت : بهتره بری پست بانک  ..تو میدون ..... کنار ... اونجا برای من هست ...هم فیش بهت می دهند و هم پرداخت می کنی ، اینقدر هم وقتت گرفته نمی شه ...

 

با خوشحالی گفتم : باشه مرسی از لطف و راهنمایی شما .....می تونم ازتون بپرسم که مدرک تحصیلیتون چیه ؟

مرد با تعجب نگاهم کرد و گفت : منظورتون ؟ تحصیلات ِ من فوق دیپلم هست ..

گفتم : می خوام اینو بخونید و نظرتون رو بهم بگویید ..

 

بیانیه رو به دستش دادم ، و اون شروع به خوندن کرد ... سعی می کردم بهش نگاه نکنم ولی خوب اولین باری بود که به مرد ی بیانیه رو می دادم ، کسی که نمی شناختمش ، ...حواسم کاملن به چهره ی اون بود با هر خطی که می خوند لبخندی می زد و با سر تایید می کرد و ...

 

 

وقتی تمام ِ متن رو خوند پرسیدم : نظرتون چیه ؟

گفت : کاملن موافقم ، در حق زنان بسیار تبعیض و ظلم می شه ...هر چی بگویید حق دارید ..

 

گفتم اگر موافق هستید می تونید امضا بزنید ..

با لبخندی که دیگر به خنده  شبیه بود  و نگاهی به من که در عمق نگاهش می خوندم که می گفت (خیلی با زرنگی پیش رفتی ).

 

گفت : باید امضا کنم ...به روی چشم امضا می کنم ..ولی آیا فایده ای داره ؟ این امضا ها رو به کجا می فرستید  چند سوال دیگه

من هم به دقت به سوالاتش جواب دادم ...

بیانیه رو امضا زد و به من برگردوند ...

 

آقای ِ  ....اولین مردی بود که بیانیه برابر خواهی رو در آمل  امضا زد .. ازش ممنونم.چون بعد از اون من خیلی با قدرت و با اعتماد به نفسی بالاتر به کارم ادامه دادم و از مردان زیادی تا بحال امضا گرفتم ...

نويسنده:فرشته

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 1:0  توسط كمپين آمل  | 

برای اینکه دوستان عزیز بیشتر با اهداف و خواست های کمپین یک میلیون امضا آشنا شوند بر آن شدیم ضمن بیان مقدمه ای برای برشمردن قوانین تبعیض آمیز 11 مورد از قوانین ناعادلانه علیه زنان را برای شما مطرح کنیم شما نیز نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

خیلی چیزهاست که باید بدانیم و نمی دانیم.خیلی چیزهاست که با وجود این که نمی دانیم،به آن ها فکر هم نمی کنیم." قانون "یکی از آن چیزهایی است که تا وقتی به گرفتاری دچار نشده ایم به فکرش نمی افتیم.اما متاسفانه ان زمان چنان عصبی و درمانده ایم که فقط می خواهیم از مهلکه بیرون بیاییم.پس فقط به قوانینی فکر می کنیم که به خاطر دردسرهایی که دچار شده ایم به ناچار آن ها را شناخته ایم.مثلا فکر کنید در خانواده ای دختری را به "خانه ی بخت" می فرستند .همه چیز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلوات می آیند و با کلی عزت و احترام دختر را می برند.آن خانواده دخترش را به خانه بخت می فرستد،اما کدام بخت؟سیاه یا سفید؟اگر خدای ناکرده داماد ،آدم خوبی از آب در نیامد چه می شود؟همان خانه ای که به خاطر عروسی دختر سراپا شور و هیجان بود ،به جهنم تبدیل می شود .دختر روز و شب اشک می ریزد .با زبان یا با نگاه های غمگین اش ،خانواده یا خودش را به خاطر این که موقع شوهر دادن درست فکر نکرده اند ،مورد سرزنش قرار می دهد.شاید آن ها به خودشان دل داری بدهند که:"ازدواج هندوانه سربسته است و هیچ کس نمی داند بعدا چه از آب در می آید".اما بعد از مدتی که دختر و خانواده اش از پله های دادگاه بالا و پایین بروند،اگر پیش بقیه هم اعتراف نکنند لااقل پیش خودشان اعتراف خواهند کرد که این طور ها هم نیست .اگر خود دختر و خانواده اش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جای این ها پای قانون را وسط می کشیدند و نقص های آن را با شرطهایی که حق داشتند در عقدنامه ذکر کنند جبران می کردند ،امروز نه آن دختر و نه خانواده اش پریشان و سردرگم نبودند یا اگر قوانین مربوط به خانواده طور دیگری ــ یعنی عادلانه ــ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضای داماد بلکه حق طبیعی عروس خانم بود این همه مشکل پیش نمی آمد.

حالا می بینید که قانون واقعا اهمیت دارد .برای مردها و زن ها،برای بچه هایی که به دنیا آمده اند و برای آن هایی که ممکن است به دنیا بیایند.بله،قانون برای هر انسانی که می خواهد آسوده زندگی کند،اهمیت دارد.فقط دو دسته از افراد به قانون علاقه مند نیستند:کسانی که قانون مانع از کارهای خلافشان می شود،و آن هایی که اصلا از ارزش قوانین آگاهی ندارند.

برگردیم به ماجرای دختری که شوهر داده بودیم و با چشم گریان به خانه پدر برگشته بود.اگر شما جزو خانواده ی دختر بودید و برای حل مشکل دخترتان به دادگاه مراجعه می کردید،وقتی در دادگاه می گفتید دامادم نمی گذارد دخترم کار کند،نمی گذارد از خانه بیرون برود،یا نمی گذارد حتی به دیدن ما بیاید،وقتی می گفتید جایی که دامادم برای محل زندگی دخترم در نظر گرفته برای او قابل تحمل نیست ،وقتی می گفتید دامادم اجازه نمی دهد به پزشکان که دخترم بیمارم را در بیمارستان عمل جراحی کنند و از این قبیل مشکلات ،و بعد جواب می شنیدید که :"خوب این حق مرد است"،حتما با تعجب می پرسیدید "چه کسی به مرد چنین حق و حقوقی داده؟ جواب ساده است:قانون.این بلا را قانون به سرتان آورده است.اما گناه خودتان هم کم نیست .شما چشم بسته اختیار را به دست کس دیگری داده اید .فردی که می تواند او را در خانه زندانی کند.در صورت بیماری مانع از معالجه اش شود.فرزندانش را از او بگیرد و حتی اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشت.اگر هم دچار بیماری روانی بود و خیال کرد زن اش به او خیانت کرده با خیال راحت می تواند زن اش را به قتل برساند،بدون آن که به طور عادلانه مجازات شود.یعنی شما با فرستادن دخترتان به "خانه بخت" او را به بردگی کسی درآورده اید که اختیار مرگ و زندگی اش را در دست دارد.

فکر می کنید مواردی که مثال زده ایم خیلی عجیب و غریب هستند و به ندرت اتفاق می افتند؟متاسفانه این طور نیست.همه قتل های خانوادگی که هرروز در روزنامه ها می خوانیم ،ریشه در ضعف قوانین و ضعف خود ما در در شناخت آن ها دارند.متاسفانه ما به جای توجه به قانون ،به آداب و رسوم پناه می بریم و برای اطمینان از صداقت داماد و محکم بودن بنیاد خانواده و آینده خود و فرزندان مان مهریه های سرسام آور طلب می کنیم.اما این را که در عقدنامه قید شود زن حق طلاق دارد عیب می دانیم.در حالی که اگر زندگی زن و شوهری با مشکلات جدی رو به رو شود زن در نهایت برای نجات از جهنم زندگی خانوادگی،خیلی راحت مهریه اش را می بخشد (یعنی مجبور است).و تازه باید برای گرفتن طلاق دوندگی کنید و رنج ببرید و از زندگی تان سیر شوید.

اما می شود از این همه مصیبت پرهیز کرد.کافیست همه ما،زن و مرد،مادرها و پدرها و خواهرها و بردارهایی که برای عزیزان مان ارزش قائلیم به جای در خواب و خیال زندگی کردن یک کمی روی زکین بیاییم و به خودمان زحمت بدهیم و بفهمیم اصلا قوانینی که بر زندگی زنان و دختران ما و در نهایت بر خانواده های ما حکومت می کنند چه هستند.نقاط ضعف این قوانین را بشناسیم و در درجه ی اول سعی کنیم با استفاده از راه های قانونی و شرط هایی که موقع ازدواج می گذاریم  با آن ها مبارزه کنیم و بعد تلاش کنیم تا با حذف قوانینی که غیر انسانی و تبعیض آمیزند و پایه و اساس خانواده ها را به خطر می اندازند ،برای خودمان و برای همه ی انسان های دیگری که در کشورمان زندگی می کنند ،دنیای بهتر و آسوده تری خلق کنیم.دنیایی که در آن با آسودگی خیال در جشن عروسی دخترمان شرکت کنیم و بدانیم آن ها و همسران شان به سوی زندگی شاد و سالمی قدم بر می دارند نه به سوی یک جهنم مشترک.

 

نوشته شده توسط نوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 19:27  توسط كمپين آمل  | 

نی ویران

اندوه زن زیستن

 

خواستم بی پروا زن باشم وشجاعانه فکر کنم, بدون ترس از رانده شدن.

 

 

زنی ویران

 

من آن شهدخت زرتشتی ام

که با موبدان متحجر جنگیده,

به اهورا پشت کرده,

و با دلی سرشار ازشوق

به مسیح ایمان آورده,

تا از پشت پنجرهء قصر

آتش افروزی اعراب در شهر را نظاره کند.

 

من آن زن معصومم

که ششمین بارداری اش نیز

ختم شده

به درد و ملافهء خون آلود,

و پاره گوشتی که بچهء اوست.

 

من آن زن دهقانم

که با دستانی پینه بسته

یک ماه مانده به درو

وسط مزرعهءسیل زده اش ایستاده

و به هیچ می نگرد.

 

من آن زن مبارزم

که در زیر زمینی نمور

با سیگاری بر لب

وقهوه ای در دست

به مارکس می اندیشد,

و از جهانی بدون مرز حرف می زند,

آنهنگام که خبر آغاز جنگ جهانی را می آورند.

 

من آن خدای قهارم

که یک روز مانده به قیامت

تمام بندگانش

به شیطان گرویده اند.

 

من آن ...

امید از دست رفته ام.

آتش خاموش شده.

پونهء پژمرده.

عشق سرد شده.

رود خشکیده.

 

من آن زن ویران شده ام

 

http://andoohzz.blogfa.com/

شعرها, داستانها, افکار و ناسزاهای من

مینا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 15:26  توسط كمپين آمل  | 

 

حوصلم سر رفته بود داشتم تو وبلاگ های مختلف میگشتم بعد دیدم تو پیوندهای یک وبلاگ نوشته سایت تغییر برای برابری از اونجایی که قبلا به این سایت سر زده بودم و بیشتر قسمت های این سایت رو خونده و بازدید کرده بودم آشنایی نسبی با اهداف این جنبش یک میلیون امضا داشتم اما یهویی چشم افتاد به قسمتی که نوشته بود فرم برای جمع آوری امضا در همون لحظه رفتم نگاه کردم و درجا یک ورقه پرینت گرفتم بعدش تندی لباس پوشیدم رفتم به یک مطبوعاتی تا چندتایی از این ورقه رو کپی بگیرم صاحب مغازه وقتی داشت کار منو انجام میداد با یک حالت خاصی به ورقه نگاه کرد گفتم می تونید بخونید بعد یه نگاهی انداخت و با صدای بلند شروع به خوندن کرد در همین حین 2 نفر مرد وارد مغازه شدند در حالیکه جوری رفتار میکردند که دارند تو قفسه ها دنبال چیزی میگردند بالاخره طاقت نیاوردند و به طرف من اومدند و من هم با خوشرویی تحویلشان گرفتم و بعد از خوندن صاحب مغازه هر یک سوالاتی رو پرسیده بودند مثلا اینکه با این امضاها چه کار میکنید؟آیا نتیجه ای دارد؟تبعیض ها چه مواردی رو شامل می شود؟و چند سوال دیگر....

من هم با حوصله به همه ی سوال ها پاسخ دادم و بعد یک به یک امضا کردند در همین حین خانمی که بعدا فهمیدم معلم هستند وارد مغازه شد و بعد از یک دقیقه من گفتم خانم ببخشید یه لحظه

گفت بفرمایید گفتم میشه این رو بخونید گفت چی هست بهش جواب دادم این جمع آوری امضا برای از بین بردن تبعیضات موجود بین خانم ها و آقایان هست و این کمپین تلاش میکنه که این تبعیض ها و نابرابری ها رو از بین ببره گفتم اگر شما بخونید بیشتر توضیح میدم  زن با اکراه ورقه رو نگاه کرد و گفت من از این کارها نمیکنم گفتم بذارید واستون توضیح بدم بعد از کمی حرف زدن بهش گفتم اگر زمانی شوهرتان بر سرتان هوو آورد اونوقت چیکار میکنید؟

گفت وااااااا هوو مگه میتونه

خلاصه دیدم کمی مشتاق شد و بعد به حرفهای من گوش داد و امضا کرد و منم دیگه از مغازه در اومدم رفتم تو تاکسی نشستم که برگردم بعد دیدم یک آقایی که عینک آفتابی زده بود کنارم نشسته و یک روزنامه هم دستش هست گفتم ببخشید اگر امکان داره این رو بخونید مرد که 30 سالش هم بود تا آخر خوند و سوالی نپرسید و گفت من موافقم حالا باید چه کار کنم منم راهنمایی کردم تا امضا کنه بعد از چند لحظه زودتر از من پیاده شد و خداحافظی کرد

منم با خودم گفتم کارم چقدر آسون بود.

همین الان شمایی که داری متن رو میخونی میتونی کار منو انجام بدی باور کن سخت نیستااااا

 

 نوشته شده توسط نوید

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 19:51  توسط كمپين آمل  | 

کلاس که تموم شد ، چهار نفری به طرف مرکز شهر رفتیم

من و لاله و فرحناز و مهسان ، کمی از کمپین و کار گروهی و اینکه کمیت در کارمون مهم است ولی کیفیت می تونه مهم تر باشه چون مثل یه پس انداز تو قلک هست که برای آینده استفاده می شه ،

من گفتم : اگه زنان  این دفترچه ها رو بخونند و بدونند ، بیشتر مراقب هستند تا کمتر  به مشکلات عدیده ای که قانون تبعیض آمیز بوجود می آره ، گرفتار بشوند ...

 

دوستانم همه بعد از مسیری گفتند که گرسنه هستند ، دسته جمعی به اولین  ساندویچی که در مسیرمون بود ، رفتیم.

 وقتی نشستیم به مرد ی که متصدی  بود سفارش چهار ساندویچ دادیم ، نگاه های مرد که حدود 25 ساله بود  خیلی اذیت کننده بود ، ولی خوب تعدامون زیاد بود و بی توجه بهش منتظر آماده شدن ساندویچ  بودیم ...

 

 

در همین زمان دو مرد جوان وارد مغازه شدند ... خیلی خوش لباس و امروزی بودند،  اونا هم نشستند و سفارش دادند ...

 

من به مهسان گفتم باید کارمون رو گسترش بدهیم من به این دو نفر بیانیه رو نشون می دم

، ولی مهسان که تجربه اولش بود می گفت نه ..نه! نمی دونیم چه برخوردی  می کنند ؟ !!

ولی لاله و فرحناز موافق بودند ...و من گفتم بهم نگاه کنید ببینید چطوری کار می کنم ...

بعد ، صورتم رو به آن دو مرد جوان کردم و گفتم :

ببخشید شما چند متولد چه سالی هستند ؟

 

یکی از دو نفر با حالتی که نشانگر تعجبش بود جواب داد : متولد 68 هستیم ...

 

گفتم پس می تونید هم این رو بخونید و هم امضا بزنید چون بیشتر از 18 سال هستید ؟!!

و دو تا از بیاینه رو بهشون دادم .....

 

هر دو شروع به خوندن کردند ...بعد از اینکه خوندنشون تموم شد پرسیدم : نظر تون چیه ؟ هر دو گفتند که موافق هستند و قبول دارند ..

گفتم اگه موافق هستید ..آیا امضا می زنید ؟

 

جواب هر دو مثبت بود ..

خودکار گرفتند و با دقت نوشتند و در آخر گفتند این اولویت قانونی یعنی چی ؟

 

گفتم : یعنی از بین مواردی که در آخر بیانیه ذکر شده می تونید از نظر خودتون بگویید کدوم مهم تر است ؟ و می تونید هم بنویسید همه ی موارد در جای خودش اهمیت دارند ...( ارث ،دیه ، ازدواج ، حضانت ، شهادت و ...)

 

دوباره هر دو نفر به دقت خوندند و بعد چیزی نوشتند .. بیانیه رو بعد از امضا به من برگردوند ..

دیدم در اولویت قانونی فقط نوشتند ..شهادت..

 

خیلی برام جالب بود ..گفتم : چطور شهادت ؟ انگیزه چی بوده ؟

 

یکی گفت :

بسه دیگه اینقدر این دخترا مهریه می گیرن و ارث و غیره ...

تازه متوجه شدم ..اونا با اینکه قبول داشتند ولی از نظر اقتصادی موافق با قوانین تبعیضی برای زنان بودند و فقط شهادت رو نوشتند که از نظر اقتصادی متضرر نمی شدند ( البته به نظر خودشون )

 

در همین هنگام  دو مرد مغازه دار متوجه شده بودند و وارد بحث ما شدند ..

بچه های همراه من دچار احساسات می شند و ولی من با خونسردی جواب می دادم  تا بدونند که عصبانی شدن و احساسی برخورد کردن  ابدن درست نیست ..

 

مغازه دار حرفهاش اینطوری زد :

که من هرگز چیزی رو امضا نمی زنم .یه بار سر عقد زدم پشیمونم ..زنان توقعات بالا دارند ..ما هر چی کار می کنیم هیچی نمی شه ..هر چی می کشیم از دست این زنان

هست ..قوانین تبعیض آمیزه ولی من امضا نمی کنم.(آیا  تمام گرونی ها باعثش همسرش بود؟  مرد نمی تونست از عهده ی این تورم بر بیاد .و بنابراین طبق عادت برخی از مردان ضعیف ترین موجودی که می شد به گردنش بندازند و دق دلی خودشونو خالی کنند بر سرش ..همانا زن هست ..خوب ضعیف تر از زن چه کسی می تونست باشه ؟ ..)

 

 

مرد دیگر مغازه دار اینطور گفت:

نمی بینید تمام مملکت چه جوری شده !! همه تقصیر زنان است ..هر کاری که زنان توش هستند همه چی خراب می شه ..اگه زنان تو امور های کشور دخالت نکنند اوضاع خوب می شه ..

گفتم :

مگه الان زنان کشور رو می گردونند ؟

جواب داد : بله دیگه تو هر کاری دخالت می کنند ..اگه زنان کنار زده بشوند مشکلات حل خواهد شد ..

 

دوستانم خیلی ناراحت بودند ، ولی من می خندیدم

چون در آخر همین آقا اضافه کرد که نمی بینید جمعیت زنان چقدر بیشتر از مردان شده ..می بیند چقدر زیادند ..

 

زدم زیر خنده و با تمسخر نگاهش کردم و گفتم که خوب می خواهید مثل دوران جاهلیت در عربستان دختران  رو زنده به گور کنید شاید مردان تعدادشون بیشتر بشود ..یا اصلن برو یقه خدا رو بگیر و عارض شو که چرا زنان جمعیتشون البته بیشتر که نیست ولی مساوی باشماست ..جواب رو از خدا بگیری بهتر نیست ..؟!!

 

دو مردی که بیانیه رو امضا زده بودند با تمسخر به مغازه دار نگاه می کردند ..

 

همه خندیدند ...مرد مغازه دار سرخ شد و دیگه حرفی نزد ..

پول ساندویچ ها رو دادیم و از مغازه بیرون اومدیم ...

 

نویسنده : فرشته

دوشنبه ۲۳اردیبهشت 

-بعضی از مردان واقعن خیلی خصمانه و جنسیتی به زنان نگاه می کنند - و بسیار باعثه تاسفه -

یعنی اینو نمی دونن که خدا همه رو انسان آفرید .
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 10:40  توسط كمپين آمل  | 

 

دو شنبه23 اردیبهشت 1387

کمپین زابل- ژاله سالاری : فکر می کنم تا حالا زیاد شنیده باشید که رضایت پدر یا همسر برای انجام اعمال جراحی الزامی است و در صورت عدم رضایت بیمار حتی اگر رو به مرگ باشد(مگر با قبول مسئولیت توسط پزشک معالج یا بیمارستان)جراحی صورت نمی گیرد.این موضوع رو من به عنوان پزشک زیاد برخورد کرده بودم ولی برای کوتاه کردن موی سر ندیده بودم که جان کسی به همین راحتی در معرض خطر بیافتد. اما این موضوع هم در بیمارستان های ایران زیاد پیش می آید ولی کسی در باره اش صحبت نمی کنه نمی دونم چرا؟

دختر 17 ساله ای که قرار بود عمل بشه با نبودن پدر یا جد پدریش نتونست به اتاق عمل بره وقتی فهمید که باید دوباره به بخش منتقل بشه خیلی تعجب کرد تعجبش وقتی بیشتر شد که دلیل رو فهمید باورش نمی شد ومی گفت حالا اگر پدرم دیر از سفر برگرده من چی کار کنم؟ ممکنه بمیرم؟ به اون گفتم خوشبختانه اوضاع تو خیلی وخیم نیست ولی اگر بود حتما پزشک معالجت با مسئولیت خودش تورو عمل می کرد حتی اگر مورد باز خواست خانواده ات قرار میگرفت.

واقعا زنان حتی روی عضوی از بدنشون هم نباید اختیار داشته باشند؟!این قوانین رو کی نوشته؟

کمپین زابل

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 9:47  توسط كمپين آمل  | 

مولا اميرالمؤمنين 7در جملات قصار نهج البلاغه مي فرمايد: (1)
دکتر صبحي صالح در تفسير اين جمله گفته است : غيرت زن باعث کفر او مي شود, چون مردها که غيرت دارند, به اين معنا است که راضي نمي شوند که با زن آنان باشد يا زنشان شوهر ديگري داشته باشد و اين علامت ايمان مرد است . اگر زن مانند مرد باشد و مانع شود از اين که شوهرش همسر ديگري بگيرد, مخالفت با دستور خدا است و باعث کفر مي شود.(2)
در ترجمه و شرح آية اللّه ناصر مکارم شيرازي آمده است : حسادت زن در برابر شوهر و مانع شدن از تعدد زوجات ـ اگر ضرورتي پيش آيد ـ با اين که خدا در قرآن صريحاً آن را حلال فرمود,منجرّ به مخالفت با احکام خدا مي شود که اطلاق کلمهء کفر بر آن مي گردد.
اما غيرت مرد و مانع شدن از اين که بيگانه اي , در همسرش شريک او باشد, ايمان است , چرا که خداوند بزرگ , زن را تنها براي يک مرد حلال کرد و فرمود: زنان بايد از نامحرمان مستور باشند.(3)
(پـاورقي 1.نهج البلاغه , کلمات قصار, شماره 124
(پـاورقي 2.نهج البلاغهء صبحي صالح , لغت شمارهء 4592
(پـاورقي 3.ناصر مکارم , ترجمه و شرح نهج البلاغه , ج 3 ص 509 با تلخيص .
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 8:47  توسط كمپين آمل  | 

 

زن هایی که از دور و نزدیک برای خرید مواد مصرفی خانه صبح ها به میدان تره بار آن نزدیک می آیند تا کالاها را با قیمتی پایین تر از مغازه های بیرون تهیه کنند. تفاوت قیمتی که بسیار ناچیز است اما برای آنها آنقدر مهم که سختی راه و سنگینی بار را بخاطر آن تحمل می کنند. چین و چروک های صورتشان سنشان را خیلی بیشتر از واقعیت نشان میدهد. همیشه دیدن این منظره چیزی را در ذهنم تداعی می کند: کارگران بی مزد خانگی.

تفکر تاریخی در مورد مسائل مربوط به خانه و حوزه خصوصی زندگی این است که زن مسئول انجام دادن کارهای فیزیکی خانه (از قبیل رفت و روب، پخت و پز و...) و بزرگ کردن فرزندان است و مرد مدیر خانه و مسئول آن، همچنین سرپرست زن و فرزندان. این مسئله در مورد زنان شاغل که قسمتی از بار اقتصادی خانه را نیز به دوش می کشند نیز مصداق دارد، به طوریکه زنان شاغل بعد از کار روزانه خارج از خانه باید کارهای خانه را نیز به عنوان وظیفه اصلی خود انجام دهند و بسیاری از آنان تنها به این شرط اجازه کار بیرون را از مردان دریافت می کنند که خللی در وظایف خانگی شان بوجود نیاید. اما در مورد زنان خانه دار این مسئله طور دیگری است. این زنان تمامی سال های عمرشان در زندگی مشترک خانوادگی را در خانه برای آسایش دیگر افراد خانواده کار می کنند بی دریغ و پر تحمل، بی دریافت مزد و حقوق. فعالیت های شبانه روزی زنان خانه دار آنچنان در طول زمان برای دیگران عادی می شود که حتی به چشم نمی آید. همچنین چون آنان در قبال کار خود حقوقی دریافت نمی کنند کارشان عملا به هیچ انگاشته می شود.

اتوبوسی در گوشه ای از میدان ایستاده است، سوار می شوم. چند زن نشسته اند و راجع به قیمت اجناس با هم صحبت می کنند و از گرانی شکوه می کنند و از گذراندن شرایط سخت زندگی اظهار ناتوانی. اتوبوس کم کم پر می شود. همان زنان با سبدهای سنگین فضای اتوبوس را اشغال می کنند. پیاده می شوم تا به زن مسنی که توانایی بالا آوردن خریدش را از پله های اتوبوس ندارد کمک کنم. به صورتش نگاه می کنم، نمی دانم چند ساله است اما در مقابل ناتوانیش جوان است. تشکر می کند و در صندلی اول خود را جا می دهد و از دردهای بیشمارش برای زن کناری می گوید. به پله های بلند اتوبوس نگاه می کنم که بالا آمدن از آن برای زنان مشکل است. نوع نگاه مردسالار در طراحی و ساخت وسایل شهری همیشه فکرم را به خود مشغول می کند. نگاهی که بدون در نظرگرفتن زنان و نیازهای آنان به ساختن شهرها و حتی وسایل حمل و نقل شهری پرداخته است. پیاده روها با سنگفرش های نامناسب برای زنان، جوی های عریض که بسیاری از زنان نمی توانند از آنها عبور کنند با پل های آهنی نصب شده روی آنها که کاملا نامناسبند.

دیگر جایی در اتوبوس برای زنان نمانده و قسمت تفکیک شده آنان که کوچکتر از قسمت مردان است پر شده؛ در حالیکه تعداد مردان نسبت به زنان بسیار اندک است و چند زن در کنار خریدهایشان ایستاده اند. به زنی که کودک دو ساله اش را هم در بغل دارد توصیه می کنم که در قسمت مردان بنشیند. می خندد و حریم تفکیک جنسیتی اتوبوس را می شکند و در آخرین صندلی مربوط به مردان می نشیند و کودکش را در کنارش جای می دهد. پیرزنی نیز کار او را تکرار می کند و وقتی روی صندلی می نشیند نفس راحتی می کشد و خنده معناداری تحویل من می دهد. به او می خندم. اما دیگران هنوز سرپا ایستاده اند گویا نشستن در قسمت مردان گذشتن از حریمی غیر مجاز است.

اتوبوس سبزرنگ متعلق به شرکت های خصوصی است و به جای بلیط پول می گیرد. زن سالخورده ای کارت سالمندی خود را از جیبش در می آورد و به کنار دستی اش نشان می دهد و با صدای نسبتا بلندی می گوید: " از وقتی این کارت ها را به ما دادند که بلیط اتوبوس ندیم، بیشتر اتوبوس ها را پولی کردند. منم که پا ندارم تو این گرما منتظر بشم تا اتوبوس بلیطی بیاد." سعی می کنم ذهنم را متمرکز کنم تا دوباره غرق مشکلات این زن و درگیریهایش نشود.

راننده سوار می شود و اتوبوس راه می افتد. بیانیه و تعدادی دفترچه در کیفم دارم اما باید زود از اتوبوس پیاده شوم. عجله دارم و فرصتی برای جمع آوری امضا از تک تک آنها نیست. دفترچه ها را از کیفم در می آورم و بین زنان پخش می کنم. اول با کنجکاوی مرا نگاه می کنند. زنی که عقب اتوبوس نشسته است می پرسد: "خانم باید برای اینها پول بدیم؟" می خندم و برایشان از کمپین و مطالباتش که همان برابری حقوق میان مردان و زنان است، صحبت می کنم و تاکید می کنم که دفترچه ها رایگان است و برای آشنایی با حقوق زنان است. بیانیه پشت دفترچه را نشان می دهم و می خواهم که در صورت موافق بودن آن را برای ما بفرستند. خنده در صورتشان نشسته است، مشغول صحبت می شوند و هر کدام از مشکلاتشان در این خصوص می گویند.

یکی از آنها که قبلا در مورد کمپین و فعالیت ما شنیده است می پرسد" اون خانومه آزاد شد؟" پرسشگرانه نگاهش می کنم . ادامه می دهد" شوهر همسایمون را اخراج کرده بودن. کارگر غیر رسمی بود. همون شرکتی که کنار زندان وزراست. اونجا بود که چندتا خانم را دیدیم. گفتن دوستشون توی زندانه. یه آقای مسنی اومد که شوهرش بود. می گفتن دوستشون داره برای حقوق زنان کار می کنه. شما مگه از همونا نیستین ؟ علامت سوال در چهره ام محو می شود. بالبخند می گویم : بله خدیجه مقدم بود. آزاد شدند" بیانیه رابه طرفش می گیرم . می گوید " امضا کردم . از دوست همون خانم گرفتم . همون که موهای سفیدی داشت ..." خنده ام می گیرد از این حافظه و خاطره کمپینی. ناهید را می گوید. ادامه می دهد:" این ها دارن برای حقوق ماها کار می کنند." حالا همه کنجکاوتر شده اند . او ادامه می دهد از اون دفترچه ها بازم داری؟ به این خانم بدی؟ و در حالی که من دفترچه را به زن می دهم می گوید بخون ببین می تونی برای حضانتش کاری بکنی؟ می پرسم مشکل شون چیه ؟ زن شروع به صحبت در مورد طلاق دخترش می کند و اینکه نتوانسته است حضانت فرزندش را بگیرد و می پرسد میشه کاری کنین؟ شما وکیل هستید؟ برایش درباره کمپین توضیح می دهم و این که وکیل نیستم ولی می توانم وکیل به او معرفی کنم ، شماره چندتن از وکلای کمپین را به او می دهم و توضیحاتی درباره کمپین و اهمیت آن. او می گوید خانم این روزا وکیل ها از دکترها بیشتر می گیرن. کی می تونه بره پیش وکیل؟ می گویم یکی از وکلای کمپین به برخی از مراجعانش برگه های امضا می دهد و به جای پول از آنها می خواهد پس از مطالعه دفترچه و بیانیه اگر موافق کمپین هستند به جای حق مشاوره برای کمپین امضا جمع کنند وبرای او ببرند. چون این طوری چند زن را با مشکلات حقوقی زنان آشنا می کنند و حق مشاوره هم نمی دهند. ..." همه با علاقه توجه نشان می دهندو غالبا خانه دار هستند. با بارهای زیادی در کنارشان ولابد کارهای زیادی درفکرشان. تقریبا 6 نفرشان شماره تلفن زهره را می گیرند یکی برای خواهر، یکی برای همسایه، یکی برای دختر.... بیانیه هم دست به دست برای امضا می چرخد.

در این فاصله چند ایستگاه را رد کرده ام و اهمیتی هم نداده ام. ازهمه آنها خداحافظی می کنم تا در ایستگاه بعدی پیاده شوم. با خودم می گویم بخشی از بی حقوقی ما از بی اطلاعی است ولی بخشی دیگر ناشی از مشکل مادی است. زنی که با حقوقش آشنا نیست و وکیل هم ندارد بی قدرت هم هست.

اتوبوس به ایستگاه می رسد، باید پیاده شوم. بیانیه را در کیفم می گذارم و با صورت های خندان خداحافظی می کنم. اتوبوس می ایستد، از پله های بلند پایین می روم و در کنار در جلویی خودم را کش می دهم تا بتوانم پول را بدست راننده برسانم. فکر می کنم این زن ها با اینهمه بار چطور خود را کش می دهند تا پول اتوبوس را بپردازند. زنان خانه دار، این کارگران بی مزد ناپیدا نه تنها کارشان در خانه پایانی ندارد که فکرشان نیز درگیر مصائب زنان پیرامونشان هم هست....

هنوز صداهای زیادی درگوشم طنین انداخته است. ، قیمت های بالای اجناس، مشکلات مهریه، حضانت ، طلاق ، ...صدایی متوقفم می کند. صدایی که در جمع زنان تنها تماشاگر بود وساکت، آرام می گوید میشه شماره تلفن اون خانم را بدین؟ 30 به بالاست ...شماره را ازموبایلم برایش می خوانم و شانه به شانه هم راه را ادامه می دهیم .

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 10:32  توسط كمپين آمل  | 

 

زودتر از بچه های دیگه به کلاس اومدم ،

تنها بودم و حوصله ام سر رفته بود ..رفتم کنار تخته سیاه کلاس و با گچ سفید وسط تخته نوشتم

"جمع آوری یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز  "

 

گوشه ی راست ِ تخته با گچ ِ  قرمز نوشتم ..تاثیر قوانین در زندگی زنان

و گوشه ی چپ ِ با با رنگ آبی  نوشتم ،مجموعه قوانین در ایران ، زنان را جنس دوم قلمداد کرده و بر آنان تبعیض روا می دارد ، آن هم در جامعه ای که بیش از 60 در صد از پذیرفته شدگان دانشگاه ها را زنان تشکیل می دهند .

 

و بعد از نوشتن این جملات رفتم  رو نیمکت نشستم و چند دقیقه نشد که یکی  یکی از همکلاسی هام به کلاس اومدند و بالاخره دبیرمون هم اومد

 

فکر می کردم متوجه نمی شه و تخته رو پاک می کنه که درس رو شروع کنه ،

آقای ِ ع ، دبیر زیست شناسی مون مردی حدودن 50 ساله بود ،

 

دبیر نگاهی به نوشته های رو تخته کرد و رو به شاگردها کرد و گفت :

جمع آوری امضا ؟ کی اینارو نوشته ؟

 

 از جام بلند شدم و گفتم : من نوشتم و من امضا جمع می کنم ..

لبخند زد و گفت : برای چی امضا جمع می کنی ؟

گفتم : برای اینکه حقوق من با شما که یه مرد هستید برابر بشه  یعنی باید بشه

 

آقای دبیر سرشو تکون داد و تایید کرد و ازم پرسید آیا مردها هم می تونن امضا بدهند ؟

در جوابش با شادی زیادی که تو دلم پر شده بود ، گفتم آره ،  زن و مرد می تونن امضا کنن ، فقط باید بالای 18 سال باشن

 

دبیر ازم کاغدهارو خواست و شروع به خوندن کرد و..

سرش رو بلند کرد و با احترام زیادی به من گفت می تونم ببرم خونه ، کاغذی داری که خونه بچه ها امضا کنند ؟

 

گفتم بله دارم ، ..یه دفترچه و فرم مخصوص امضای جمعی رو  به اقای دبیر دادم

و دبیر بعد از اینکه اونارو تو کیفش گذاشت ، شروع کرد به درس دادن.

 

من بر خلاف همیشه که تو این درس مشکل داشتم و تو کلاس  خوابم می گرفت ، تا آخر کلاس با ذوق به درسام گوش می دادم و حس قشنگی بهم دست داد که تا ساعتها با من بود .

نویسنده :مهسان
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 10:16  توسط كمپين آمل  | 

 

چرا قوانين موجود را عادلانه نمي‎دانيم؟

خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نمي‎دانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اين‌كه نمي‎دانيم، به آن‌ها فکر هم نمي‎کنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است که تا وقتي به گرفتاري دچار نشده‎ايم به فکرش نمي‎افتيم. اما متاسفانه آن زمان چنان عصبي و درمانده‎ايم که فقط مي‎خواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پس باز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شده‎ايم به ناچار آن‎ها را شناخته‎ايم.

مثلا فكر كنيد كه در خانواده‎اي دختري را به ”خانه‎ي‎ بخت“ مي‎فرستند. همه چيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلوات مي‎آيند و با کلي عزت و احترام دختر را مي‎برند. آن خانواده دخترش را به خانه‎ بخت مي‎فرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد، آدم خوبي از آب درنيامد چه مي‎شود؟ همان خانه‎اي که به‎خاطر عروسي دختر سراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل مي‎شود. دختر روز و شب اشک مي‎ريزد. با زبان يا با نگاه‎هاي غمگين‎اش، خانواده‎ يا خودش را به خاطر اين‎که موقع شوهر دادنش درست فکر نکرده‎اند، مورد سرزنش قرار مي‎دهد. شايد آن‎ها به خودشان دل‌داري بدهند که: ”ازدواج هندوانه‎ سربسته است و هيچ‌کس نمي‎داند بعدا چه از آب در مي‎آيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانواده‎اش از پله‎هاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛ لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اين‎طورها هم نيست. اگر خود دختر و خانواده‎اش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اين‎ها پاي قانون را وسط مي‎کشيدند و نقص‎هاي آن را با شرط‎هايي که حق داشتند در عقدنامه ذکر كنند جبران مي‎کردند، امروز نه آن دختر و نه خانواده‎اش پريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعني عادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعي عروس‎ خانم بود، اين همه مشكل پيش نمي‎آمد.

حالا مي‎بينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زن‎ها، براي بچه‎هايي که به دنيا آمده‎اند و براي آن‎هايي که ممکن است به دنيا بيايند. بله، قانون براي هر انساني که مي‎خواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقط دو دسته از افراد به قانون علاقه‎مند نيستند: کساني که قانون مانع از کارهاي خلاف‎شان مي‎شود، و آن‎هايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.

برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدر برگشته بود. اگر شما جزو خانواده‎ي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان به دادگاه مراجعه مي‎كرديد، وقتي در دادگاه ‎مي‎گفتيد دامادم نمي‎گذارد دخترم کار کند، نمي‎گذارد از خانه بيرون برود، يا نمي‎گذارد حتي به ديدن ما بيايد، وقتي مي‎گفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفته براي او قابل تحمل نيست، وقتي مي‎گفتيد دامادم اجازه نمي‎دهد به پزشكان كه دختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعد جواب مي‎شنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب مي‎پرسيديد: ”چه کسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا را قانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بسته اختيار فرزندتان را به دست کس ديگري داده‎ايد. فردي که مي‎تواند او را در خانه زنداني کند. در صورت بيماري مانع از معالجه‎اش شود. فرزندانش را از او بگيرد و حتي اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماري رواني بود و خيال کرد زن‎اش به او خيانت کرده با خيال راحت مي‎تواند زن‎اش را به قتل برساند، بدون آن‎كه به‎طور عادلانه مجازات شود. يعني شما با فرستادن دخترتان به ”خانه بخت“ او را به بردگي کسي درآورده ايد که اختيار مرگ و زندگي‎اش را در دست دارد.

فکر مي کنيد مواردي که مثال زده‎ايم خيلي عجيب و غريب هستند و به‎ندرت اتفاق مي‎افتند؟ متاسفانه اين طور نيست. همه قتل‎هاي خانوادگي که هر روز در روزنامه‎ها مي‎خوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختن آن‌ها دارند. متاسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب و رسوم پناه مي‎بريم و براي اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آينده خود و فرزندان‎مان مهريه‎هاي سرسام آور طلب مي‎کنيم. اما اين را که در عقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب مي‎دانيم. درحالي‎که اگر زندگي زن و شوهري با مشکلات جدي روبرو شود زن در نهايت براي نجات از جهنم زندگي خانوادگي، خيلي راحت مهريه‎اش را مي‎بخشد (يعني مجبور است). و تازه بايد براي گرفتن طلاق دوندگي کنيد و رنج ببريد و از زندگي‎تان سير شويد.

اما مي‎شود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافيست همه ما، زن و مرد، مادرها و پدرها و خواهرها و برادرهايي که براي عزيزان‎مان ارزش قائليم به جاي در خواب و خيال زندگي کردن يک کمي روي زمين بياييم و به خودمان زحمت بدهيم و بفهميم اصلا قوانيني که بر زندگي زنان و دختران ما و در نهايت بر خانواده‎هاي ما حکومت مي‎کنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم و در درجه‎ي اول سعي کنيم با استفاده از راه‎هاي قانوني و شرط‌هايي که موقع ازدواج مي‎گذاريم با آن‎ها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانيني که غير انساني و تبعيض‎آميزند و پايه و اساس خانواده ها را به خطر مي اندازند، براي خودمان و براي همه ي انسان هاي ديگري که در کشورمان زندگي مي کنند، دنياي بهتر و آسوده‎تري خلق کنيم. دنيايي که در آن با آسودگي خيال در جشن عروسي دختران‎مان شرکت کنيم و بدانيم آن‎ها و همسران‎شان به سوي زندگي شاد و سالمي قدم برمي‎دارند نه به سوي يک جهنم مشترک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 15:12  توسط كمپين آمل  | 

 

درود

به زودی در این وبلاگ نوشته ها و خبرهایی از فعالیت زنان و مردان آملی در رابطه با تغییر قوانین تبعیض آمیز درج خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:2  توسط كمپين آمل  |